غزل شمارهٔ ۲۳۳۹
هوش مصنوعی: شاعر در این متن به دعوت از گمگشتگان و بیراهیها میپردازد و به آنها میگوید که شهنشاه (خدای بزرگ) آنها را میخواند. او از مردم میخواهد که به درگاه خدا دعا کنند و به پیوند قدیمی خود با او بازگردند. همچنین، به آنها توصیه میکند که از زندان و چاهها خارج شوند و به خانه خود بازگردند. شاعر به حال و هوای خاصی اشاره میکند که در آن زمان درهای آسمان باز شده و نالهها و آهها به جایی رسیده که فضا از آنها پر است. او به عبادت و سجده اشاره میکند و به ماه و نور مقدسی که بر منبر آمده است، میپردازد. در نهایت، بیان میکند که در این دوران، انسانها باید از جستوجو برای معانی دوری کنند و درک عمیقتری از حقیقتها داشته باشند.
ایا گم گشتگان راه و بیراهشما را باز میخواند شهنشاه
هوش مصنوعی: ای افرادی که در مسیر زندگی خود گم شدهاید و راه درست را نمیدانید، پادشاه شما را به سوی راه راست و درست دعوت میکند.
همیگوید شهنشه کان ماییدصلا ای شهره سرهنگان به درگاه
هوش مصنوعی: پادشاه میگوید که در اینجا صدایی به گوش میرسد، ای معروفترین سرهنگان، به درگاه بیایید.
به درگاه خدای حی قیومدعا کردن نکو باشد سحرگاه
هوش مصنوعی: در هنگام سحر، دعا کردن در حضور خداوندی که همیشه زنده و سرپا است، کار خوبی است.
بپیوندید پیوند قدیمیچو هی چفسیده بر دامان الله
هوش مصنوعی: به یکدیگر متصل شوید و از پیوند دیرین خود بهره برید، مانند آنکه به دامن خداوند چسبیدهاید.
چو یوسف با عزیز مصر باشیدبرون آیید از زندان و از چاه
هوش مصنوعی: زمانی که همچون یوسف، محبوب و مورد توجه شخصی بزرگ و قدرتمند باشید، به راحتی از زندان و مشکلاتی که در آن قرار دارید رهایی مییابید.
دلا بیگاه شد بازآ به خانهکه ترک آید شبانگه سوی خرگاه
هوش مصنوعی: ای دل، دیر زمانی نگذشته که به خانه برگردی، چرا که در شب، چوپان به سوی گله برمیگردد.
صلا اکنون میان بستهست ساقیصلا کز مهر سرمست است دلخواه
هوش مصنوعی: اکنون در میان ما صدا و نداست، ای ساقی، چرا که دلخواسته و سرمست از عشق و محبت است.
به مغناطیس آید آخر آهنبه سوی کهربا آید یقین کاه
هوش مصنوعی: آهن در نهایت به سمت مغناطیس جذب میشود و کاه نیز به یقین به سمت کهربا خواهد رفت.
کنون درهای گردون برگشادندکه عاجز شد فلک از ناله و آه
هوش مصنوعی: اکنون درهای آسمان باز شدهاند، زیرا فلک از ناله و زاری ناتوان شده است.
بیا سجده کنان چون سایهای دوستکه بر منبر برآمد امشب آن ماه
هوش مصنوعی: بیایید با تواضع و ارادت مثل سایهای که در کنار دوست است، به آن ماهی که امشب از منبر برآمد، سلام کنیم.
مثال صورتی پوشیده گرچهمنزه بود از امثال و اشباه
هوش مصنوعی: مثل گلی که در لباسی پنهان شده است، هرچند از دیگران و شبیههایش متمایز و بینظیر است.
چو گنج جان به کنج خانه آمدبه گردش میتنیدم همچو جولاه
هوش مصنوعی: وقتی که جانم به آرامش رسید، در گوشهی خانه مانند یک بافنده، خوشحال و شاداب گردش میکردم.
خمش کن تا که قلماشیت گویمولکن لا تطالبنی بمعناه
هوش مصنوعی: سکوت کن تا بگویم چه احساساتی دارم، اما لطفاً از من نخواه که معنیاش را بگویم.
ولیک آن به که آن هم شیر گویدکجا اشکار شیر و صید روباه
هوش مصنوعی: اما بهتر این است که شیر هم در عین قدرت، سخن شیرینی بگوید؛ این که شیر در میدان باشد و روباه را شکار کند، موضوع دیگری است.