غزل شمارهٔ ۲۳۹۳
هوش مصنوعی: این شعر به حالتی از خلسه و مستی اشاره دارد و به دعوت برای بیداری و توجه به زیباییهای زندگی میپردازد. شاعر از می و مستی سخن میگوید و به عدم توجه انسانها به جمال و وجود حقایق عمیق زندگی اشاره دارد. او به سرشت انسان و روابطش با خدا و عالم هستی پرداخته و بیان می کند که انسانها باید از خواب غفلت بیدار شوند و به حقیقت زندگی توجه کنند. شاعر در نهایت میخواهد که به عمق معنای زندگی و اسرار آن پی ببرند و از خوشیهای زودگذر پرهیز کنند.
برجه ز خواب و بنگر صبحی دگر دمیدهجویان و پای کوبان از آسمان رسیده
هوش مصنوعی: بیدار شو و ببین صبحی تازه فرا رسیده است. آبهایی که به جریان افتاده و افرادی که شاداب و پرانرژی از آسمان در حال آمدن هستند.
ای جان چرا نشستی وقت می است و مستیآخر در این کشاکش کس نیست پاکشیده
هوش مصنوعی: ای دل، چرا در این لحظات شادی و نوشیدن، آرام نشستهای؟ دیگر در این هیاهو و جنب و جوش کسی نیست که بتواند از آن لذت ببرد.
بهر رضای مستی برجه بکوب دستیدستی قدح پرستی پرراوق گزیده
هوش مصنوعی: به خاطر خشنودی و شوقی که از مستی دارید، با قوت روی به شادی بیاورید و با دستان پر قدحهای شراب، لذت را بچشید.
ما را مبین چو مستان هر چه خورم می است آنافیون شود مرا نان مخموری دو دیده
هوش مصنوعی: نگاه نکن به حالتم که مثل مستان شدهام، هر چه میخورم برایم مانند شراب است. این مستی به قدری زیاد است که باعث میشود نان و خوراکیام هم به نوعی مستی و سرخوشی تبدیل شود.
نگذاشت آن قیامت تا من کنم ریاضتآن دیدهاش ندیده گوشیش ناشنیده
هوش مصنوعی: او نگذاشت تا من خود را ممارست دهم و سختی بکشم، زیرا نه چهرهاش را دیدهام و نه صدایش را شنیدهام.
او آب زندگانی میداد رایگانیاز قطره قطره او فردوس بردمیده
هوش مصنوعی: او بهصورت رایگان به من آب زندگی میدهد و از هر قطرهاش میتوان به بهشتی دست یافت.
از دوست هر چه گفتم بیرون پوست گفتمزان سر چه دارد آن جان گفتار دم بریده
هوش مصنوعی: من از دوست هر چه گفتهام، فقط در ظاهر و پوستهی این حرفها بوده است. آن چه در پشت این سخنان نهفته است، جان کلام است که به نوعی ناتمام و ناقص بیان شده.
با این همه دهانم گر رشک او نبستیصد جای آسمان را تو دیدیی دریده
هوش مصنوعی: با وجود تمام اینها، اگر تو به من حسد نمیبردی، زحمتهای زیادی که برای دیدن آسمان کشیدم، به هدر نمیرفت.
یخدان چه داند ای جان خورشید و تابشش راکی داند آفرین را این جان آفریده
هوش مصنوعی: هرگز یخدان نمیتواند بفهمد که خورشید چیست و تابش آن چگونه است، چرا که این جان، آفریدهای است که نمیتواند خالق خود را بشناسد.
با این که مینداند چون جرعهای ستاندمستی خراب گردد از خویش وارهیده
هوش مصنوعی: اگرچه او میداند که وقتی یک جرعه نوشیده میشود، حال مستی و شوق به زودی از بین میرود و فرد به حال قبلی خود بازمیگردد.
تبریز تو چه دانی اسرار شمس دین رابیرون نجستهای تو زین چرخه خمیده
هوش مصنوعی: تبریز، تو چه میدانی از رازهای شمس دین؟ تو که از این دایرهی شگفت، خارج نشدهای.