غزل شمارهٔ ۲۵۰۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر با زبانی کنایهآمیز و طعنهآمیز، از فردی سوال میکند که چرا در زندگیاش تحرک و فعالیتی ندارد و به غم و اندوه خود ادامه میدهد. او به نمونههای تاریخی و شخصیتهای مذهبی (مانند موسی و عیسی) اشاره میکند که در برابر مشکلات ایستاده و عمل کردهاند. شاعر از این فرد میخواهد که به جای سکون و افسردگی، به مانند رهبران و نمونههای بزرگ عمل کند و از فرصتها بهرهبرداری کند. همچنین از او میخواهد که به عشق و دوستی پاسخ مثبت بدهد و به دور و برش توجه کند. در کل، شعر به تماشای زندگی و تلاش برای بهتر شدن دعوت میکند و به انتقاد از بیعملی میپردازد.
چه افسردی در آن گوشه چرا تو هم نمیگردیمگر تو فکر منحوسی که جز بر غم نمیگردی
هوش مصنوعی: چرا در آن گوشه تنها نشستهای و نمیروی؟ آیا فکر غمگینی در سرت است که تنها به غم و اندوه میانجامد؟
چو آمد موسی عمران چرا از آل فرعونیچو آمد عیسی خوش دم چرا همدم نمیگردی
هوش مصنوعی: وقتی موسی از خانواده عمران ظهور کرد، چرا از فرعونیان دوری کرد؟ و وقتی عیسی با روح خوبش آمد، چرا به همنشینی و همراهی نمیپرداختی؟
چو با حق عهدها بستی ز سستی عهد بشکستیچو قول عهد جانبازان چرا محکم نمیگردی
هوش مصنوعی: وقتی با خدا عهد و پیمان میبندی، اگر در این پیمان سست باشی، به راحتی آن را میشکنی. اما چرا مانند دلیران که عهد و پیمان خود را محکم نگه میدارند، تو در عهدت استوار نمیمانی؟
میان خاک چون موشان به هر مطبخ رهی سازیچرا مانند سلطانان بر این طارم نمیگردی
هوش مصنوعی: در میان خاک و زمین، مانند موشها در هر آشپزخانهای پراکندهای. چرا مانند پادشاهان بر این بلندی نمیگردی و جایگاه خود را نمیشناسی؟
چرا چون حلقه بر درها برای بانگ و آوازیچرا در حلقه مردان دمی محرم نمیگردی
هوش مصنوعی: چرا مانند حلقهای که بر درها هستی و فقط منتظر صدایی، اما به جمع مردان نمیپیوندی تا لحظهای از راز و سرّ آنها باخبر شوی؟
چگونه بسته بگشاید چو دشمن دار مفتاحیچگونه خسته به گردد چو بر مرهم نمیگردی
هوش مصنوعی: چطور ممکن است قفل باز شود وقتی که دشمن کلید دارد؟ و چگونه زخم healing خواهد شد وقتی تو به مرحم توجهی نمیکنی؟
سر آنگه سر بود ای جان که خاک راه او باشدز عشق رایتش ای سر چرا پرچم نمیگردی
هوش مصنوعی: وقتی که عشق حقیقی در دل وجود داشته باشد، سر و جان انسان با خاک راه محبوب یکی میشود. در این حالت، ای جان، چرا تو هم مانند پرچمی که نشان عشق است، به گرد عشق نمیچرخانی؟
چرا چون ابر بیباران به پیش مه ترنجیدیچرا همچون مه تابان بر این عالم نمیگردی
هوش مصنوعی: چرا مثل ابر بیباران غمگین و ناراحت هستی؟ چرا مثل ماه درخشان بر این دنیا نمیتابی و شادی نمیافشانی؟
قلم آن جا نهد دستش که کم بیند در او حرفیچرا از عشق تصحیحش تو حرفی کم نمیگردی
هوش مصنوعی: قلم در جایی که کمتر چیزی از عشق میبیند، آرام میگیرد. چرا که تو هرگز در بیان عشق کاهلی نمیکنی و همیشه حرفی برای گفتن داری.
گلستان و گل و ریحان نروید جز ز دست تودو چشمه داری ای چهره چرا پرنم نمیگردی
هوش مصنوعی: در اینجا گفته شده که تنها از دستان تو گلها و گیاهان زیبا رشد میکنند. ای چهرهی زیبا، چرا اشک نمیریزی؟!
چو طوافان گردونی همیگردند بر آدممگر ابلیس ملعونی که بر آدم نمیگردی
هوش مصنوعی: همچون ستارگان آسمان که به دور آدم میچرخند، ابلیس لعنتی تنها موجودی است که به دور آدم نمیچرخد و از او دوری میکند.
اگر خلوت نمیگیری چرا خامش نمیباشیاگر کعبه نه ای باری چرا زمزم نمیگردی
هوش مصنوعی: اگر در تنها بودن و دوری از مردم را انتخاب نکردهای، چرا سکوت میکنی؟ اگر مکانی مقدس مانند کعبه نیستی، پس چرا مانند آب زلالی مثل زمزم حرکت نمیکنی و آشتی را به ارمغان نمیآوری؟