غزل شمارهٔ ۲۵۲۷
هوش مصنوعی: این شعر به وصف عشق و محبوبی میپردازد که هر بار به شکل و حالی جدید ظاهر میشود. شاعر از دلسوزی و اشتیاق خود به محبوب میگوید و بیان میکند که در هر بار که او را میبیند، احساسی تازه و متفاوت دارد. همچنین اشاره میکند که اگر عشق و آگاهی از حال محبوب او را رنج دهد، این احساسات همچنان تکرار خواهند شد. شاعر در نهایت به سوز و گداز بلبل اشاره میکند که به رغم درد و دلتنگی، نمیتواند از زیبایی گل بگذرد.
بنامیزد نگویم من که تو آنی که هر باریزهی صورت بدان صورت نمیمانی که هر باری
هوش مصنوعی: به نام تو چیزی نمیگویم، زیرا تو آنی نیستی که همیشه به همان شکل که هستی باقی بمانی. هر بار که به تو نگاه میکنم، تغییر کردهای و دیگر آن تصویر قبلی را ندارم.
بسوزد دل اگر گویم همان دلدار پیشینیبسوزد جان اگر گویم همان جانی که هر باری
هوش مصنوعی: اگر بخواهم از محبوب گذشتهام بگویم، دل من آتش میگیرد و اگر از جان عزیزم حرف بزنم، جان من دچار سوختگی میشود.
فلک هم خرقه ازرق بدرد زود تا دامناگر تو آستین زان سان برافشانی که هر باری
هوش مصنوعی: آسمان نیز به زودی از غم و اندوه خسته میشود، اما اگر تو زودتر دستانت را به سوی آسمان دراز کنی و آن را به نمایش بگذاری، هر بار که این کار را بکنی، تأثیرش را خواهی دید.
زهی خلوت زهی شاهی مسلم گشت آگاهیاگر زان سان من و ما را برون رانی که هر باری
هوش مصنوعی: چه خلوتی چه سلطنتی! اگر من و تو را به این شکل از هم دور کنی، آگاهی پیدا میکنم.
بنال ای بلبل بیخود که سوز دیگر آوردیبدان دم نامه گل را نمیخوانی که هر باری
هوش مصنوعی: ای بلبل، بیسبب و بیاختیار، ناله کن که درد و رنج جدیدی پدید آمده است. در این هنگام، تو به گل نیندیشیدهای و نامهاش را نمیخوانی، در حالی که هر بار که به این سراغ میروی، احوال او را نمیدانی.