غزل شمارهٔ ۲۵۳۱
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احوالات عاشق و معشوق است و شاعر به معشوق خود میگوید که چرا از دردها و غمها ناله میکنی در حالی که عشق و نزدیکی ما به هم، موجب شادی و سرور است. او از معشوق میخواهد که نگران مسائل پیش پا افتاده نباشد، چرا که عشق آنها بزرگتر از هر غمی است و در عالم عشق، مسائل کوچک بیمعنیاند. او به معشوق یادآوری میکند که در کنار یکدیگر، هیچ چیز نمیتواند باعث نگرانی شود و باید از لحظات شیرین بهرهمند شوند. تمامیت این اثر حاکی از زیبایی عشق و اهمیت آن در زندگی است.
چو سرمست منی ای جان ز درد سر چه غم داریچو آهوی منی ای جان ز شیر نر چه غم داری
هوش مصنوعی: ای جان، وقتی که سرمست و شاد هستی، چرا از درد سر نگران هستی؟ مانند آهو، تو آزاد و زیبا هستی، پس چرا از خطر شیر نر در دل خود غم داری؟
چو مه روی تو من باشم ز سال و مه چه اندیشیچو شور و شوق من هستت ز شور و شر چه غم داری
هوش مصنوعی: اگر من در کنار تو باشم و به زیبایی تو نگاه کنم، دیگر به گذر زمان و ماههای سال چه فکری داری؟ وقتی که شوق و هیجان من از شوق و شوری که در وجود توست ناشی میشود، پس چرا نگران هستی؟
چو کان نیشکر گشتی ترش رو از چه میباشیبراق عشق رامت شد ز مرگ خر چه غم داری
هوش مصنوعی: اگر تو مثل نیشکر تلخ و ترش شدهای، چرا باید در عشق به رنگ براق بمانی؟ از مرگ خر چه ناراحت هستی؟
چو من با تو چنین گرمم چه آه سرد میآریچو بر بام فلک رفتی ز خشک و تر چه غم داری
هوش مصنوعی: اگر من اینقدر به تو نزدیک و گرم هستم، چرا با آهی سرد سخن میگویی؟ وقتی که تو به اوج آسمان رسیدی، چرا از چیزهای بیارزش و پایین غمگین هستی؟
خوش آوازی من دیدی دواسازی من دیدیرسن بازی من دیدی از این چنبر چه غم داری
هوش مصنوعی: من صدای دلنوازم را شنیدی، داروهایی که میسازم را میشناسی، هنرمندی که در نواختن طناب و بازی با آن دارم را نیز دیدهای. پس از این دایره و محدودیت چه ناراحتی و غمی داری؟
بر این صورت چه میچفسی ز بیمعنی چه میترسیچو گوهر در بغل داری ز بیگوهر چه غم داری
هوش مصنوعی: چرا از بیمعنی بودن این صورت نگران هستی، وقتی که در دلت چیزی با ارزش مانند گوهر داری؟ اگر درونت آن گوهر گرانبها را داری، نگران بیارزشی بیرون نیستی.
اَیا یوسف، ز دست تو! که بگریزد ز شست تو؟همه مصرند مست تو ز کور و کر چه غم داری
هوش مصنوعی: آیا یوسف میتواند از دستان تو فرار کند؟ همه مردم مصر تحت تأثیر عشق تو هستند. نگران نابینایان و ناشنوندگان نباش، زیرا تو قدرتی فراتر از آنچه آنها درک کنند، داری.
چو با دل یار غاری تو چراغ چار یاری توفقیر ذوالفقاری تو از آن خنجر چه غم داری
هوش مصنوعی: وقتی با دل یار، غمی وجود ندارد و تو مانند چراغی هستی که نور میپاشد. تو حتی اگر فقیر باشی، باز هم از آن خنجر و درد و رنجی که داری، نگران نباش.
گرفتی باغ و برها را همیخور آن شکرها رااگر بستند درها را ز بند در چه غم داری
هوش مصنوعی: به باغ و برهایی که داری خوش بگذران و از شکرهایی که در اختیار توست لذت ببر. حتی اگر درها بسته شدهاند و نتوانی خارج شوی، نگران نباش، چون هنوز چیزهای زیادی برای لذت بردن داری.
چو مد و جر خود دیدی چو بال و پر خود دیدیچو کر و فر خود دیدی ز هر بیفر چه غم داری
هوش مصنوعی: وقتی به قدرت و تواناییهای خود آگاه شدی و توانستی به پرواز درآیی، دیگر از کمبودها و نواقص دیگران نگران نخواهی بود.
ایا ای جان جان جان پناه جان مهمانانایا سلطان سلطانان تو از سنجر چه غم داری
هوش مصنوعی: ای جان من، پناه جانم، ای مهمانان! ای سلطان سلطانها، تو از سنجر چه غمی داری؟
خمش کن همچو ماهی تو در آن دریای خوش درروچو اندر قعر دریایی تو از آذر چه غم داری
هوش مصنوعی: سکوت کن و آرام باش، مانند ماهیای که در دریای زیبا شنا میکند. وقتی در اعماق آب هستی، از آتش و مشکلات دیگری که ممکن است وجود داشته باشد نترس و نگران نباش.