غزل شمارهٔ ۲۵۷۹
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق و مستی است و اشاره دارد به اینکه عشق و حال و هوای عاشقانه باعث نجات و آرامش دل میشود. شاعر به مستان و عاشقان دعوت میکند تا در جمعی باهم بگردند و از شادی و نشاط لذت ببرند. همچنین به اهمیت یافتن خود و عبور از محدودیتهای ظاهری اشاره شده که در آن باید از خوشیهای دنیوی فاصله گرفت و به حقیقت و معنای عمیقتری دست یافت. در نهایت، به نام شمس الحق تبریزی اشاره میشود که نماد عشق و روشنگری است.
با هر کی تو درسازی میدانک نیاساییزیر و زبرت دارم زیرا که تو از مایی
هوش مصنوعی: با هر کسی که رابطه برقرار کنی، من میدانم که هیچ وقت خسته نمیشوی، زیرا تو از خود ما هستی.
تا تو نشوی رسوا آن سر نشود پیداکان جام نیاشامد جز عاشق رسوایی
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو خود را رسوا نکنی، آن راز نیز برملا نمیشود. زیرا کسی که از این جام مینوشد، فقط عاشق رسوایی است.
بردار صراحی را بگذار صلاحی راآن جام مباحی را درکش که بیاسایی
هوش مصنوعی: گوشهای از میخانه را بگیر و لیوان را پر کن، آن جام آزاد را بنوش که در آن آرامشی است.
در حلقه آن مستان در لاله و در بستانامروز قدح بستان ای عاشق فردایی
هوش مصنوعی: امروز در جمع آن عاشقان خوشحال و شاداب، در میان گلها و باغها، لحظهای را با نوشیدن شراب سپری کن، زیرا فردا چه برسرمان خواهد آمد، مشخص نیست.
بر رسم زبردستی میکن تو چنین مستیتا بگذری از هستی ای سخره هرجایی
هوش مصنوعی: به روش مهارتآمیز زندگی کن و از این مستی لذت ببر تا از محدودیتهای دنیوی بگذری، ای موجود هرجا و در هر حال.
سرفتنه اوباشی همخرقه قلاشیدر مصر نمیباشی تا جمله شکرخایی
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که تو نمیتوانی مانند گروهی از افراد بیپروای که در مصر زندگی میکنند، رفتار کنی، زیرا تو از کسانی هستی که در زندگیات شکر و شیرینی وجود دارد.
شمس الحق تبریزی جان را چه شکر ریزیجز با تو نیارامد جانهای مصفایی
هوش مصنوعی: شمس الحق تبریزی میگوید که هیچ چیز جز تو نمیتواند جانهای پاک و با صفا را آرامش دهد و اوضاع را بهبود بخشد. بیتو هیچ شادی و شکری در دل وجود ندارد.