غزل شمارهٔ ۲۵۹۱
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف معانی عمیق انسانی و الهی میپردازد. شاعر به قدرت و سلطنت وجودی محبوبش اشاره میکند که دل و جان را در تسخیر خود دارد و از او میخواهد تا نگاه کند به آنچه که در عالم هستی کرده است. او به بخشش و کرامتهای این وجود پاک اشاره میکند و نشان میدهد که حتی سنگها را به جواهرات تبدیل کرده و از هر موجودی چیزهای زیبایی پدید آورده است. در نهایت شاعر از دشواریها و رازهای زمین میگوید و از محبوبش میخواهد که او را از دردهای جهان رهایی بخشد و به او درک بهتری از زندگی عطا کند.
ای پرده در پرده بنگر که چهها کردیدل بردی و جان بردی این جا چه رها کردی
هوش مصنوعی: به دقت به اوضاع نگاه کن که چه کارهایی انجام دادهای؛ تو که دل و جانت را از دست دادهای، اینجا چه چیزهایی را رها کردهای؟
خورشید جهانی تو سلطان شهانی توبیهوشی جانی تو گیرم که جفا کردی
هوش مصنوعی: تو خورشید جهانی و پادشاه تمام هستی، جان من بیخبر از عشق تو در حال سرگشتگی است. فرض میکنم که به من ظلم کردهای.
هم عاقبت ای سلطان بردی همه را مهماندر بخشش و در احسان حاجات روا کردی
هوش مصنوعی: ای سلطان، تو با بخشش و احسان خود همه را مهمان کردی و نیازهایشان را برآورده ساختی.
هر سنگ که بگرفتی لعل و گهرش کردیهر پشه که پروردی صد همچو هما کردی
هوش مصنوعی: هر سنگی را که برداشتید، تبدیل به لعل و گوهر کردید و هر پشهای که پرورش دادید، به اندازهی صد هما (پرندهای زیبا و بزرگ) بزرگ و ارزشمند کردید.
یک طایفه را ای جان منشور خطا دادییک قافله را ناگه اصحاب صفا کردی
هوش مصنوعی: ای جان، تو گروهی را به اشتباهات رهنمون کردی و ناگهان قافلهای را پاک و نیکو ساختی.
آثار فلکها را اجزای زمین کردیاجزای زمینها را در لطف سما کردی
هوش مصنوعی: تو نشانههای آسمانها را در اجزای زمین نشان دادی و اجزای زمین را در رحمت و مهربانی آسمانی قرار دادی.
پس من ز چه بشناسم از چرخ زمینها راچون قاعده بشکستی وز درد دوا کردی
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم از زمین و حرکت آن چیزی بفهمم، وقتی که اصول و قوانین را شکستهای و درد را با درمانی رفع کردهای؟