غزل شمارهٔ ۲۶۴۴
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر، در مورد عشق و درد جدایی است. شاعر به معشوقش میگوید که هیچ توجهی به درد و رنج او ندارد و در مقام شکایت از بیاعتنایی و غفلت معشوق صحبت میکند. او از خوابهای عاشقانه و زیباییهای معشوق یاد میکند و به حسرتهایش در تنهایی و جدایی اشاره میکند. شاعر همچنین به ناپایداری عشق و احساساتش پرداخته و از بیتوجهی معشوق به دعا و نالهاش، و ناتوانیاش در برطرف کردن غم خود سخن میگوید. با بیانی غمانگیز، از عشق و درد جدایی و غفلت معشوق سخن میگوید و در نهایت در حسرت خاموشی میماند.
یک روز مرا بر لب خود میر نکردیوز لعل لبت جامگی تقریر نکردی
هوش مصنوعی: یک روز تو من را به خود نزدیک نکردی و از زیبایی لبت هیچ نشانهای به من ندادي.
زان شب که سر زلف تو در خواب بدیدمحیران و پریشانم و تعبیر نکردی
هوش مصنوعی: از شبی که موهای تو را در خواب دیدم، حالا در حیرت و گیجی به سر میبرم و تو هنوز معنای این خواب را برایم روشن نکردهای.
یک عالم و عاقل به جهان نیست که او رادیوانه آن زلف چو زنجیر نکردی
هوش مصنوعی: هیچ دانشمند و صاحب نظری در دنیا وجود ندارد که تحت تأثیر جذابیت و زیبایی آن زلف مانند زنجیر، دیوانه نشود.
بگریست بسی از غم تو طفل دو چشمموز سنگ دلی در دهنش شیر نکردی
هوش مصنوعی: چشمانم از غم تو بسیار گریسته است و تو با سنگ دلی، محبت و مهربانی را از او دریغ کردهای.
در کعبه خوبی تو احرام ببستیمبس تلبیه گفتیم و تو تکبیر نکردی
هوش مصنوعی: در کعبه، ما با عشق و ارادت، لباس سفر به سوی تو را پوشیدیم و با صدای بلند، ندا در دادیم، اما تو به ما جواب ندی و از تو خبری نشد.
بگرفت دلم در غمت ای سرو جوان بختشد پیر دلم پیروی پیر نکردی
هوش مصنوعی: دل من به خاطر غم تو به شدت ناراحت و گرفته است، ای سرو جوان. بخت من به قدری تغییر کرده که دل پیر و خستهای پیدا کردهام، اما تو هیچ تلاشی نکردی تا قلب مرا تسلی دهی.
با قوس دو ابروی تو یک دل به جهان نیستتا خسته بدان غمزه چون تیر نکردی
هوش مصنوعی: هیچ دلی در جهان وجود ندارد که با زیبایی دو ابروی تو برابر باشد، زیرا تو با ناز و عشوهات دلها را آشفته و مجروح میکنی.
بس عقل که در آیت حسن تو فروماندوز وی به کرم روزی تفسیر نکردی
هوش مصنوعی: بسیاری از عقلها در زیبایی تو عاجز ماندهاند و به خاطر لطف تو، نتوانستهاند روزی معنای آن را بیان کنند.
در بردن جانها و در آزردن جانهاالحق صنما هیچ تو تقصیر نکردی
هوش مصنوعی: در از بین بردن جانها و آزار دادن آنها، ای بت، بهراستی تو هیچ قصوری نداری.
در کشتنم ای دلبر خون خوار بکردمصد لابه و یک ساعت تأخیر نکردی
هوش مصنوعی: ای دلبر خونخوار، در کشتن من تأخیر نکردی و هر چند بار که ناله کردم، یک ثانیه هم صبر نکردی.
در آتش عشق تو دلم سوخت به یک باروز بهر دوا قرص تباشیر نکردی
هوش مصنوعی: دل من به خاطر عشق تو به شدت میسوزد و برای بهبود حال خود هیچ کمکی از تو دریافت نکردهام.
بیمار شدم از غم هجر تو و روزیاز بهر من خسته تو تدبیر نکردی
هوش مصنوعی: از غم دوری تو بیمار شدم و تو هرگز برای من که در این حال هستم، تدبیری نیندیشیدی.
خورشید رخت با زحل زلف سیاهتصد بار قران کرد و تو تأثیر نکردی
هوش مصنوعی: خورشید بارها به زیبایی و جذابیت تو نگاه کرده، ولی تو همچنان تحت تأثیر قرار نگرفتهای.
بر خاک درت روی نهادم ز سر عجزوز قصه هجرانم تحریر نکردی
هوش مصنوعی: من به نشانهی ناتوانی و غم فراق، بر خاک در تو افتادم، ولی تو داستان این دل شکستگی را ننوشتی.
خامش شوم و هیچ نگویم پس از این منهر چاکر دیرینه چو توفیر نکردی
هوش مصنوعی: من دیگر سکوت میکنم و هیچ چیزی نخواهم گفت، چون تو دیگر تفاوتی با خادم قدیمیات نداری.