غزل شمارهٔ ۲۶۷۱
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از غیبت یار و احساس تنهایی خود سخن میگوید. او به این نکته اشاره میکند که هر جا که یار باشد، زندگی و نشاط را به ارمغان میآورد. شاعر از خشم خود به بیوفایی و تحقیر در عشق میگوید و اظهار میکند که حتی در دلتنگی و جدایی از یار، نمیتواند فراموشش کند. او آرزو دارد که برای یار از همه چیز جدا شود و در نهایت به یادآوری عشق و وفاداریش به یار میپردازد. در پایان نیز به زیبایی یار و قدرت خالق اشاره میکند و به ستایش او میپردازد.
بر من نیستی یارا کجاییبه هر جایی که هستی جان فزایی
هوش مصنوعی: غیبت تو برای من تحملناپذیر است، هر جا که هستی، وجودت زندگیبخش من است.
ز خشم من به هر ناکس بسازیبه رغم من به هر آتش درآیی
هوش مصنوعی: اگر از خشم من به هر کسی کمک کنی، به رغم میل من در هر وضعیتی قرار بگیری.
چو بینی مر مرا نادیده آریچنین باشد وفا و آشنایی
هوش مصنوعی: اگر تو مرا ببینی و نادیده بگیری، این نشاندهندهی وفاداری و آشناییات با من است.
عزیزی بودم خوارم ز عشقتدر این خواری نگر کبر خدایی
هوش مصنوعی: من در عشق تو به جایی رسیدهام که از عزت و مقام خود سقوط کردهام. حالا در این حالت ذلت و خواری، نگاه کن که چقدر مغرور و خودخواهی وجود خداوندی که از من بالاتر است.
برای تو جدا گردم ز عالمکه تا ناید مرا بوی جدایی
هوش مصنوعی: من تصمیم دارم از همه چیز کناره بگیرم و خود را از دنیا دور کنم، تا اینکه بوی جدایی به من نرسد.
سبک روحا گران کردی تو رو راکه یعنی قصد دارم بیوفایی
هوش مصنوعی: تو با رفتار و کلامت قلبم را سنگین کردی، انگار که قصد داری به من بیوفایی کنی.
تو در دل جورها داری همیکنکه تا روز قیامت جان مایی
هوش مصنوعی: تو در دل خود نوعی تلاطم و آشفتگی داری که تا پایان دنیا جان من به آن وابسته است.
الا ای چرخ زاینده چنین ماهنزایی و نزایی و نزایی
هوش مصنوعی: ای چرخ فلکی که همیشه در حال زایش و تولید هستی، این ماه را بار دیگر به دنیا میآوری.
به کوه قاف شمس الدین تبریزهمایی و همایی و همایی
هوش مصنوعی: در کوه قاف، پرندهای به نام همای وجود دارد که نشانگر خوشبختی و سعادت است. این همای در جستجوی شمسالدین تبریز پرواز میکند و نماد ارتباط و جستجوی روحانی است.