غزل شمارهٔ ۲۷۳۳
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عشق و وصل به معشوق است. شاعر به توصیف زیباییها و ویژگیهای محبوب خود میپردازد و از نوری که او به زندگی میدهد، سخن میگوید. او به دوری از محبوبش و عذاب جان خود اشاره میکند و تاکید میکند که فقط با وصال او میتواند زندگی واقعی را تجربه کند. شاعر از دلخواستی که در پی ارتباط با معشوق دارد، سخن میگوید و به دیگران توصیه میکند که از مسیر عشق و حقیقت دور نشوند. در نهایت، نام شمس تبریز به عنوان نماد روشنی و حقیقت در عشق یاد شده است.
ای وصل تو آب زندگانیتدبیر خلاص ما تو دانی
هوش مصنوعی: دریافت تو، جان زندگی و راه نجات ما را میسازد و تنها تو هستی که به این حقیقت آگاهی.
از دیده برون مشو که نوریوز سینه جدا مشو که جانی
هوش مصنوعی: از چشمانت دور نشو، زیرا که نور وجودت را از دست میدهی، و از دل جدا مشو، چون که روح زندگیات در آن نهفته است.
آن دم که نهان شوی ز چشمممینالد جان من نهانی
هوش مصنوعی: وقتی که از نگاه من پنهان میشوی، جانم به طور پنهانی ناله میکند.
من خود چه کسم که وصل جویماز لطف توام همیکشانی
هوش مصنوعی: من چه کسی هستم که بخواهم به وصال تو برسم، در حالی که تو از روی لطف و احسان خود مرا به سمت خود میکشی.
ای دل تو مرو سوی خراباتهر چند قلندر جهانی
هوش مصنوعی: ای دل، به سوی میکده نرو، هرچند که دیوانگان در آنجا آزادانه میگردند.
کان جا همه پاکباز باشندترسم که تو کم زنی بمانی
هوش مصنوعی: در آن مکان همه میخواهند راست و درست باشند، اما نگرانم که تو از این پاکی و صداقت فاصله بگیری.
ور ز آنک روی مرو تو با خویشدرپوش نشان بینشانی
هوش مصنوعی: اگر بر فرض، تو با خودت نروی و رویت را بپوشانی، هیچ نشانی از تو نخواهد بود.
مانند سپر مپوش سینهگر عاشق تیر آن کمانی
هوش مصنوعی: اگر عاشق هستی، مانند سپر خود را نپوشان؛ زیرا تیر عشق مانند تیر کمان به سینهات خواهد نشست.
پرسید یکی که عاشقی چیستگفتم که مپرس از این معانی
هوش مصنوعی: یک نفر از من پرسید که عشق چیست، گفتم که این موضوع آنقدر عمیق و پیچیده است که نمیتوان به سادگی آن را توضیح داد.
آنگه که چو من شوی ببینیآنگه که بخواندت بخوانی
هوش مصنوعی: زمانی که تو هم به شرایط من برسی، متوجه میشوی که وقتی به تو دعوت میکنند، خودت نیز باید دعوت را قبول کنی و پاسخ بدهی.
مردانه درآ چو شیرمردیدل را چو زنان چه میطپانی
هوش مصنوعی: با شجاعت وارد عمل شو، همانطور که یک شیرمرد میکند، و دل را همچون زنان حساس و لطیف نکن. چرا این همه اضطراب و ناآرامی؟
ای از رخ گلرخان غیبتگشته رخ سرخ زعفرانی
هوش مصنوعی: ای رنگ زعفران که به خاطر غیبت تو از چهره گلها کم جلوه کردهای.
ای از هوس بهار حسنتدر هر نفسم دم خزانی
هوش مصنوعی: ای زیبایی تو که در هر نفسم یاد بهار را زنده میکنی، گویی همیشه در من احساس فصل خزان وجود دارد.
ای آنک تو باغ و بوستان رااز جور خزان همیرهانی
هوش مصنوعی: ای کسی که تو باغ و بوستان را از ظلمت و بیحالی فصل خزان نجات میدهی.
ای داده تو گوشت پارهای رادر گفت و شنود ترجمانی
هوش مصنوعی: تو در گفت و شنود، مانند پارهای از گوشت هستی که به او داده شده است.
ای داده زبان انبیا رابا سر قدیم همزبانی
هوش مصنوعی: کلام انبیا را به تو دادهاند که بتوانی با اوج و اصالت خود حرف بزنی.
ای داده روان اولیا رادر مرگ حیات جاودانی
هوش مصنوعی: ای که به اولیا در مرگ، زندگی جاودانی عطا کردهای.
ای داده تو عقل بدگمان رابر بام دماغ پاسبانی
هوش مصنوعی: ای پروردگارا، تو به عقل مشکوک من نگاهبانی بخشیدهای که بر فراز سرم مراقب باشد.
ای آنک تو هر شبی ز خلقاناین پنج چراغ میستانی
هوش مصنوعی: ای کسی که هر شب از مردم این پنج چراغ را میگیری،
ای داده تو چشم گلرخان رامخموری و سحر و دلستانی
هوش مصنوعی: چشمهای زیبای گلرخان به شکلی مسحور کننده و جادویی است که قلب را تسخیر میکند.
ای داده دو قطره خون دل رااندیشه و فکر و خرده دانی
هوش مصنوعی: ای کسی که دو قطره از دل را به تو دادهام، همواره در فکر و اندیشهام و از تو چیزهایی یاد گرفتهام.
ای داده تو عشق را به قدرتمردی و نری و پهلوانی
هوش مصنوعی: تو عشق را با قدرت و مردانگی و دلاوریات به من عطا کردهای.
این بود نصیحت سناییجان باز چو طالب عیانی
هوش مصنوعی: سنایی به ما میگوید که این نکته را خوب به خاطر بسپارید: وقتی کسی به دنبال حقیقت و معرفت است، باید همچون جویندهای که در پی آگاهی و روشنایی است، دل و جان خود را به این هدف معطوف کند.
شمس تبریز نور محضیزیرا که چراغ آسمانی
هوش مصنوعی: شمس تبریز منبعی از روشنایی و نور است، چرا که همچون چراغی در آسمان میدرخشد.