غزل شمارهٔ ۲۷۵۴
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی جدایی و دلتنگی است. شاعر از خدا میخواهد که او را از خود جدا نکند و به جای این جدایی، نور جاودانی و زندگی را به او بدهد. او به مرگ اشاره میکند و میگوید که اگر مرگ نیز حادث شود، ترجیح میدهد که این مرگ از جوانی بهتر باشد. شاعر همچنین به عمل نیک خود اشاره میکند و امید دارد که در امتحانهای زندگی مورد آزمایش قرار گیرد. در نهایت، او به سکوت اشاره میکند که شاید در این سکوت چیزهایی برای گفتن وجود داشته باشد.
روزی که مرا ز من ستانیضایع مکن از من آنچ دانی
هوش مصنوعی: روزى که مرا از خودم میگیری، آنچه از من میدانی را ضایع نکن.
تا با تو چو خاص نور گردمآن نور لطیف جاودانی
هوش مصنوعی: میخواهم با تو آنقدر نزدیک شوم که مانند نوری خاص و لطیف در کنار تو باشم، نور پاک و بیپایانی که هیچ وقت کم نمیشود.
تا چند کنم ز مرگ فریادبا همچو تو آب زندگانی
هوش مصنوعی: چند وقت دیگر باید به خاطر مرگ ناله کنم با وجود تو که مانند آب زندگیبخش هستی؟
گر مرگم از او است مرگ من بادآن مرگ به از دم جوانی
هوش مصنوعی: اگر مرگ من به دست او باشد، پس مرگ من همان مرگ است که بهتر از لحظهی جوانیام است.
از خرمن خویش ده زکاتمزان خرمن گوهر نهانی
هوش مصنوعی: از میان دستاوردهایم، بخشی را به شکرانه میبخشم، زیرا از آنچه دارم، نکات ارزشمندی نهفته است.
منویس بر این و آن براتمبگذار طریق امتحانی
هوش مصنوعی: به من بگو که بر اساس این نوشته، برای دیگران یک گواهی صادر کنم تا از طریق یک آزمایش یا امتحان به سنجش من بپردازند.
خاموش ولی به دست تو چیستباران آمد تو ناودانی
هوش مصنوعی: بیصدا و ساکت هستم، اما در دستان تو چه چیزی نهفته است؛ باران آمده و تو مانند ناودانی هستی که آن را جمعآوری میکند.