غزل شمارهٔ ۲۸۰۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت موجودات میپردازد و میگوید که جان کامروز، که نماد زیبایی و زندگی است، از جان دیگری برخاسته است. او اشاره میکند که دنیای واقعی انسانها در جستجوی چیزهایی است که در واقع درون خود دارد و به دنبال نعمتهای ظاهری مانند آب و نان است. در انتها، شاعر به این نکته میرسد که زندگی واقعی و معانی عمیق در وجود خود انسانها نهفته است و آنها باید به جستجوی آن بپردازند. این اشعار به نوعی دعوت به توجه و نگاه عمیق به زندگی و حقیقت وجود است.
در میان جان نشین کامروز جان دیگریکاین جهان خیره است در تو کز جهان دیگری
در درون جان و دل، عزیز و گرانمایه بنشین که امروز جانی تازه و عزیزتر هستی و جهان به زیبایی تو خیره شده چون از این عالم نیستی.
خوش خرام ای سرو جان کامروز جان دیگریخوش بخند ای گلستان کز گلستان دیگری
چابک و با ناز بخرام ای سرو قامت، که امروز جانی تازه و عزیزتر هستی. خوش و زیبا بخند ای گلستان چونکه از گلستان دیگر و متفاوتی هستی.
آب خلقان رفت جمله در هوای آب و نانیوسفا در قحط عالم آب و نان دیگری
آبروی مردم همه در پی آب و نان رفت ای یوسف بیا که در این قحطسالی، تو آب و نانی متفاوت هستی.
تو جهان زندگی و این جهان بندگیتو ز شاه شه نشان والله نشان دیگری
تو جهان سرزندگی و آزادگی هستی و این دنیا، دنیای بندگی و خواری، تو از سوی شاه شهنشان و والله که نشان شاهی دیگر و متفاوت هستی.