غزل شمارهٔ ۲۸۴۲
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از ورود به دنیای شادی و خوشبختی صحبت میکند. او به این نتیجه رسیده که به آرزوی دلش دست یافته و زندگی بیمعنا را پشت سر گذاشته است. سوالاتی درباره چگونگی این تحول مطرح میکند و به این نکته اشاره میکند که این تغییرات به علت یک نوع وجود خاص و غیرمادی هستند. شاعر در نهایت بیان میکند که همه چیز را از روی بیخبری میپسندد و به شادی و طرب در زندگیاش ادامه میدهد.
بت من ز در درآمد به مبارکی و شادیبه مراد دل رسیدم به جهان بیمرادی
هوش مصنوعی: بت من با خوشی و شادمانی از در وارد شد و من به آرزوی دلم در این دنیا که پر از ناکامی است، دست یافتم.
تو بپرس چون درآمد که برون نرفت هرگزکه درآمد و برون شد صفتی بود جمادی
هوش مصنوعی: تو بپرس که چگونه ممکن است چیزی که وارد شد، هرگز خارج نشود؛ زیرا این ورود و خروج، تنها یک صفت از اشیاء بیجان است.
غلطم مگو که چون شد ز چگونگی برون شدتو چگونهای ولیکن تو ز بیچگونه زادی
هوش مصنوعی: اشتباه نکن که وقتی به حالتهای مختلف نگاه میکنی، حالتی که خودت هستی چه شکلی است. اما واقعیت این است که تو از حالتی فراتر از هر شکلی به وجود آمدهای.
چه چگونه بد عدم را چه نشان نهی قدم رانگر اولین قدم را که تو بس نکو نهادی
هوش مصنوعی: چطور میتوانی بر عدم علامتی بگذاری؟ نگاهی به اولین قدمت بینداز که چقدر خوب گذاشتهای.
همه بیخودی پسندم همه تن چو گل بخندمبه طرب میان ببندم که چنین دری گشادی
هوش مصنوعی: من از هر چیزی که بیفایدگی دارد خوشم میآید، تمام وجودم مانند گل میخندد و به شادمانی میرقصم، چرا که چنین فرصتی برای شادی فراهم شده است.