غزل شمارهٔ ۲۸۴۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق قدیمی خود به محبوب سخن میگوید و احساساتش را توصیف میکند. او میگوید که عشقش آتشینی برای دلش شده و با یاد محبوب، دلش به شدت مضطرب است. او به هجران و درد جدایی از محبوب شکایت میکند و میپرسد که چگونه میتواند در چنین حالتی به زندگی ادامه دهد. شاعر بیان میکند که حتی اگر همه چیز در جهان به او داده شود، عشق محبوبش برایش ارزش بیشتری دارد. همچنین، او اشاره میکند که اگرچه محبت محبوب ممکن است تلخ باشد، اما تمامی آرزوهایش را برآورده کرده است. در نهایت، شاعر با یک اشاره فلسفی به چگونگی اداره جهان و کسادی آن توسط محبوبش میپردازد.
چو مرا ز عشق کهنه صنما به یاد دادیدل همچو آتشم را به هزار باد دادی
هوش مصنوعی: وقتی که تو مرا به یاد عشق قدیمیام انداختی، دلم مانند آتش شده و تو آن را به هزاران وزش باد سپردی.
چو ز هجر تو به نالم ز خدا جواب آیدکه چو یوسفی خریدی به چه در مزاد دادی
هوش مصنوعی: وقتی از دوری تو فریاد میزنم، خدا به من پاسخی میدهد. مانند داستان یوسف که او را خریدند، میپرسم که به چه بهایی چنین حقیقتی را به دست آوردهام.
دو جهان اگر درآید به دلم حقیر باشددل خسته را ز عشقت چه عجب گشاد دادی
هوش مصنوعی: اگر دو جهان هم به دل من بیاید، برایم ناچیز است. دل شکستهای را به خاطر عشق تو چه عجب که باز کردی.
تو اگر ز خار گفتی دو هزار گل شکفتیتو اگر چه تلخ گفتی همگی مراد دادی
هوش مصنوعی: اگر از خارها صحبت کردی، هزاران گل را شکوفا کردی. حتی اگر سخنانت تلخ باشد، در نهایت همه را به هدف و مقصود رساندی.
تبریز شمس دین تو ز جهان جان چه داریکه دکان این جهان را تو چنین کساد دادی
هوش مصنوعی: ای شمس دین تبریز، چه چیز از جان و دنیا داری که باعث شدهای این بازار دنیا اینچنین به رکود بیفتد؟