غزل شمارهٔ ۲۸۵۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از احساس غم و پریشانی ناشی از دوری معشوق سخن میگوید. او به عشقش میبالد و مینویسد که اگر معشوق شاد باشد، او نیز خوشحال خواهد بود، حتی اگر خودش در غم و اندوه باشد. شاعر با بیانی عاطفی و دلآشوب، ابراز میکند که تمامی تلاشش برای خوشحالی معشوقش است و حاضر است از خود و احساساتش چشمپوشی کند تا او شاد باشد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که زندگیاش وابسته به خوشحالی معشوق است و تمام کوششهایش برای این هدف است.
ز غم تو زار زارم هله تا تو شاد باشیصنما در انتظارم هله تا تو شاد باشی
هوش مصنوعی: از غصههای تو خیلی غمگین و حزین هستم، بیصبرانه منتظرم تا تو خوشحال باشی.
تو مرا چو خسته بینی نظر خجسته بینیدل و جان به غم سپارم هله تا تو شاد باشی
هوش مصنوعی: وقتی تو مرا خسته ببینی، احساس خوشایندی به وجود میآید. من دل و جانم را به غم میسپارم تا تو خوشحال باشی.
ز غم دلم چه شادی به جفا چه اوستادیدم شاد برنیارم هله تا تو شاد باشی
هوش مصنوعی: از غم و درد دلم، نه از شادی و نه از جفایی که بر من رفته، نمیتوانم ذوق و شوقی داشته باشم. نمیتوانم خوشحال باشم، مگر اینکه تو خوشحال باشی.
صنما چو تیغ دشنه تو به خون بنده تشنهز دو دیده خون ببارم هله تا تو شاد باشی
هوش مصنوعی: ای معشوق، وقتی که همچون تیغ تیز و برندهی دشنهات به جانم حمله کنی و مرا به خون بکشانی، من از چشمم اشک بریزم تا تو همیشه خوشحال باشی.
تو مرا چو شاد بینی سر و سینه پر ز کینیسر خویش را نخارم هله تا تو شاد باشی
هوش مصنوعی: وقتی تو مرا شاد میبینی، سر و سینهام پر از کینه است و من به خاطر تو نمیخواهم خودم را اذیت کنم تا تو خوشحال باشی.
ز تو بخت و جاه دارم دل تو نگاه دارمصنما بر این قرارم هله تا تو شاد باشی
هوش مصنوعی: من از تو شانس و مقام دارم و امیدوارم که دل تو را نگهدارم. ای محبوب، من بر این تصمیم هستم که تو همیشه شاد باشی.
توی جان این زمانه تو نشسته پربهانهز زمانه برکنارم هله تا تو شاد باشی
هوش مصنوعی: در دل این دوران پر از مشکل و بهانه، من از زمانه کنارهگیری کردهام، تا تو شاد و خوشحال باشی.
تن و نفس تا نمیرد دل و جان صفا نگیردهمه این شدهست کارم هله تا تو شاد باشی
هوش مصنوعی: تا زمانی که بدن و روح نمیمیرند، دل و جان آرامش پیدا نمیکند. همه اینها برای من به انجام آمده است، پس بیایید تا تو خوشحال باشی.