غزل شمارهٔ ۲۸۵۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان حالتی از دل و روح میپردازد که در زیر سایهساری الهی آرامیده است. او در دو بیتی از زندگی و ارتباط با خداوند و حقیقت سخن میگوید. شب و روز در نماز به معنای جستجوی حقیقت و زیبایی است، و شاعر تأکید میکند که نباید نور و روشنی را به خاطر صداها و زرق و برق دنیا نادیده گرفت. او به دلهایی که همچون دریا باید گوهری ارزشمند از گدایی کنند، اشاره میکند و میگوید که در زندگی نباید تنها به مادیات قانع شد. همچنین، از میای یاد میکند که برای رهایی از مشکلات و نجات از هلاکت، بیاشامیم و نباید با زندگی کوچک و خفیف به ستیز برخیزیم. در پایان، شاعر به خودشناسی و پرهیز از خودنمایی اشاره میکند تا به حقیقتی عمیقتر دست یابد.
هله ای دلی که خفته تو به زیر ظل ماییشب و روز در نمازی به حقیقت و غرایی
هوش مصنوعی: ای دلِ بیدار، تو در سایهی ما خوابیدهای؛ شب و روز در حال نماز و عبادت هستی، همانطور که یک غزال در دشت به جستجوی چرا میپردازد.
مه بدر، نور بارد سگ کوی بانگ داردز برای بانگ هر سگ مگذار روشنایی
هوش مصنوعی: ماه در اوج نورش میدرخشد، اما در کوچهای که صدای سگی به گوش میرسد، نباید به این نور توجه کنی. به هر جهت، هر صدای سگی را نباید نادیده بگیری.
به نماز نان برسته جز نان دگر چه خواهددل همچو بحر باید که گهر کند گدایی
هوش مصنوعی: اگر به نماز و عبادت خود ادامه دهی، تنها نان و معیشت را به دست نخواهی آورد؛ دل تو خواستار چیزهای بیشتری است. مانند دریایی باید باشی که مروارید به دست آورد.
اگر آن میی که خوردی به سحر نبود گیرابستان میی که یابی ز تفش ز خود رهایی
هوش مصنوعی: اگر آن نوشیدنی که در صبح نوشیدی تأثیری نداشت، پس قدری بنوش که تو را از خودت آزاد کند و به روح تازهای برساند.
به خدا به ذات پاکش که میی است کز حراکشبرهد تن از هلاکش به سعادت سمایی
هوش مصنوعی: به خدا قسم به ذات مقدسش که شرابی است که اگر از آن بنوشی، جانت از هلاکت نجات مییابد و به سعادت آرامش میرسد.
بستان مکن ستیزه تو بدین حیات ریزهکه حیات کامل آمد ز ورای جان فزایی
هوش مصنوعی: با زندگی خود به جدال نپرداز، زیرا زندگی واقعی و کامل از فراتر از افزایش عمر حاصل میشود.
بهلم دگر نگویم که دریغ باشد ای جانبر کور یوسفی را حرکات و خودنمایی
هوش مصنوعی: دیگر برایم نگوید که برای یوسف کور حسرتی باشد، ای جان، که حرکات و جلوهگری او قابل دیدن نیست.