غزل شمارهٔ ۲۹۹۵
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف و ستایش یک وجود خاص با ویژگیهای منحصر به فرد و بینظیر میپردازد که از آن به "آن یکی" یاد میشود. شاعر تأکید میکند که این وجود، نه تنها از سایر موجودات متمایز است، بلکه حتی از زمین و زمان فراتر رفته و درکی عمیق و فرامتن دارد. او به عشق و زیبایی این موجود اشاره میکند و میگوید که دل انسان از ویژگیهای او به تپش میافتد، اما بیان و شرح آن دشوار است. شاعر همچنین به لحظهای که این وجود به وجود آمده، اشاره میکند و میگوید که در آن زمان زمین و زمان وجود نداشتند. در نهایت، او به توجه به این وجود خاص و سجده کردن برایش اشاره میکند و از دیگران میخواهد که او را درک کنند و ارزش او را بشناسند.
اندر میان جمع چه جان است آن یکییک جان نخوانمش که جهان است آن یکی
هوش مصنوعی: در میان جمع، تنها یک نفر است که از همه بیشتر ارزش دارد و نمیتوان او را به سادگی یک شخص نامید، بلکه او همانند جهان ارزشمند و خاص است.
سوگند میخورم به جمال و کمال اوکز چشم خویش هم پنهان است آن یکی
هوش مصنوعی: به زیبایی و کمال او قسم میخورم که حتی از دیدگان خودم نیز پنهان است.
بر فرق خاک آب روان کرد عشق اودر باغ عشق سرو روان است آن یکی
هوش مصنوعی: عشق او همچون آبی روان بر روی خاک قرار گرفته و در باغ عشق، سرو خوشاندامی در حال رشد و شکوفایی است.
جمله شکوفهاند اگر میوه است اوجمله قراضهاند چو کان است آن یکی
هوش مصنوعی: اگر میوهای وجود دارد، همهی شکوفهها هم به خاطر آن میوه هستند. در واقع، وقتی میوهای به ثمر مینشیند، شکوفهها نیز نقش خود را ایفا کردهاند. اما اگر انسانها و بقیه موجودات را در نظر بگیریم، برخی از آنها به نوعی ناچیز و فرعی هستند و فقط در کنار آن میوه اصلی به چشم میآیند.
دل موج میزند ز صفاتش ولی خموشزیرا فزون ز شرح و بیان است آن یکی
هوش مصنوعی: دل پر از احساسات و ویژگیهای اوست، اما آن را پنهان کرده، زیرا آنچه که باید دربارهاش گفت، فراتر از هر توضیح و توصیفی است.
روزی که او بزاد زمین و زمان نبودبالاتر از زمین و زمان است آن یکی
هوش مصنوعی: روز تولد او، زمین و زمان به گونهای نبودند که چیزی بالاتر از آنها وجود داشته باشد.
قفلی است بر دهان من از رشک عاشقانتا من نگویم این که فلان است آن یکی
هوش مصنوعی: من به خاطر حسادت عاشقان، زبانم قفل شده و نمیتوانم درباره کسی بگویم که او چه کسی است و چه ویژگیهایی دارد.
هر دم که کنج چشمم بر روی او فتدگویم که ای خدای چه سان است آن یکی
هوش مصنوعی: هر بار که چشمم به او میافتد، در دلم میگویم: ای خدا، این چه حالتی است که آن شخص دارد؟
گر چشم درد نیست تو را چشم باز کنزیرا چو آفتاب عیان است آن یکی
هوش مصنوعی: اگر دلیلی برای نادیده گرفتن حقیقت نداری، باید حقیقت را ببینی؛ چون آن حقیقت مثل خورشید واضح و روشن است.
پیشش تو سجده میکن تا پادشا شویزیرا که پادشاه نشان است آن یکی
هوش مصنوعی: برای اینکه به مقام و جایگاه بلندی دست یابی باید به احترام و تواضع در برابر بزرگان و مقامداران بایستی. زیرا کسی که در پیشگاه یک پادشاه تواضع و سجده میکند، خود نیز به پادشاهی میرسد.
گر صد هزار خلق تو را رهزند که نیستاندر گمان مباش که آن است آن یکی
هوش مصنوعی: اگر صد هزار نفر هم بخواهند تو را گمراه کنند، ناامید نشو و به آنچه که در تغییر این وضعیت میبینی، اطمینان نکن. آن حقیقتی که در دل داری، از تمام این ترفندها بالاتر و معتبرتر است.
گفتم به شمس مفخر تبریز بنگرشگفتا عجب مدار چنان است آن یکی
هوش مصنوعی: به شمس تبریزی گفتم که به خودت نگاه کن، او پاسخ داد که چه تعجبی دارد، چون آن شخص دیگری که در نظر توست نیز همینگونه است.