غزل شمارهٔ ۳۰۰۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به جستجوی دل و آرامش جان اشاره دارد و از خواننده میخواهد که در عمق وجود خود به دنبال آن چیزی بگردد که آرامش و عشق را به او میبخشد. او تأکید میکند که لذت واقعی را نمیتوان در ظاهر و شکر جست، بلکه باید به لبها و دندانهای خود، که نماد احساسات و عشق هستند، توجه کرد. شاعر همچنین توصیه میکند که چشمها را از چیزهای کماهمیت دور کرده و به عمق خودش نگریسته و از ماحصل خود در کیش و کوششهایش بهره بگیرد. او میگوید که انسانها مانند معادن هستند و باید ارزش خود را در درون خود بیابند. در نهایت، شاعر تأکید میکند که هر چیزی که میخواهیم، در وجود خود ما نهفته است و باید به جستجوی آن در درون خود بپردازیم.
آن دل که گم شدهست هم از جان خویش جویآرام جان خویش ز جانان خویش جوی
هوش مصنوعی: دلی که گم شده، باید آرامش و آسایشش را از وجود جانانش طلب کند، همانطور که از جان خود میجوید.
اندر شکر نیابی ذوق نبات غیبآن ذوق را هم از لب و دندان خویش جوی
هوش مصنوعی: اگر در شیرینی چیزی نمییابی، پس بدان که لذت واقعی و روحانی را باید از وجود و صفات خودت پیدا کنی.
دو چشم را تو ناظر هر بینظر مکندر ناظری گریز و ازو آن خویش جوی
هوش مصنوعی: دو چشم تو نگذار که ناظر بیخیالی باشند. از آن ناظر دور شو و به دنبال خودت بگرد.
نقلست از رسول که مردم معادنندپس نقد خویش را برو از کان خویش جوی
هوش مصنوعی: گفته شده است که مردم مانند معادن هستند؛ بنابراین، باید ارزش واقعی خود را از درون خود استخراج کنید.
از تخت تن برون رو و بر تخت جان نشیناز آسمان گذر کن و کیوان خویش جوی
هوش مصنوعی: از این جسم و دنیای مادی بیرون بیا و به دنیای روح و جان وارد شو. از مرزهای آسمان عبور کن و سرنوشت و هدف واقعیات را پیدا کن.
برقی که بر دلت زد و دل بیقرار شدآن برق را در اشک چو باران خویش جوی
هوش مصنوعی: برقی که به دل تو تابید و آن را بیقرار کرد، همان برق را در اشکهای بارانمانند خودت جستجو کن.
انبان بوهریره وجود توست و بسهر چه مراد توست در انبان خویش جوی
هوش مصنوعی: وجود تو همچون انباری است که تمام آرزوها و خواستههایت در آن نهفته است. هر چیزی که بخواهی، در درون خودت پیدا خواهی کرد.
ای بینشان محض نشان از کی جویمتهم تو بجو مرا و به احسان خویش جوی
هوش مصنوعی: ای بینشان، من باید نشانهات را از کجا پیدا کنم؟ هم تو به دنبال من باش و هم من را با مهربانی خود بیاب.