غزل شمارهٔ ۳۰۰۸
هوش مصنوعی: این شعر درباره شادی و سرور ناشی از یافتن گنجی ارزشمند و دست یافتن به عشق و دوستی است. شاعر با زبان محبتآمیز به آن شخص (خواجه) سلام میکند و از او میخواهد که احساسات خود را درباره این عشق و خوشبختی بیان کند. اشاره به زیبایی و خواص معنوی شخص، بهویژه با توصیفاتی از طرز نگاه و رفتار او، نشاندهندهی اثرات مثبتی است که این عشق بر زندگی شاعر گذاشته است. همچنین در پایان، شاعر با کنایه به قفلها و کلیدها، بر اهمیت ارتباط عمیق و بازگشایی در دلها تاکید میکند.
خواجه سلام علیک گنج وفا یافتیدل به دلم نه که تو گمشده را یافتی
هوش مصنوعی: سلام به تو ای دوست، تو گنج وفا را پیدا کردهای. دل من به دلت وابسته شده است، نه اینکه تو تنها چیزی را که گم کرده بودی یافتهای.
هم تو سلام علیک هم تو علیک السلامطبل خدایی بزن کاین ز خدا یافتی
هوش مصنوعی: هم سلام پرخیر و برکت به تو، هم احترام و سلامی دیگر به تو. بانگ خدایی را سر ده، زیرا که این نعمت را از سوی خدا یافتهای.
خواجه تو چونی بگو در بر آن ماه روآنک ز جا برترست خواجه کجا یافتی
هوش مصنوعی: از تو میپرسم که حال و احوالت چطور است. در مقابل آن چهره زیبا، تو کجا چنین ویژگیهایی را پیدا کردی که به این اندازه برتر از دیگران باشد؟
ساقی رطل ثقیل از قدح سلسبیلحسرت رضوان شدی چونک رضا یافتی
هوش مصنوعی: ای ساقی، هنگامی که از پیالهای که نیکوست و شادیبخش است نوشیدی، به یاد آرزوهای بزرگ و خوب خود افتادی و چونکه به مقام رضا و خشنودی رسیدی، حسرت و اندوه را از دل برداشتی.
ای رخ چون زر شده گنج گهر برزدیوی تن عریان کنون باز قبا یافتی
هوش مصنوعی: ای چهرهات مانند طلا درخشان شده و گوهرها را بر روی صورت خود نمایان کردهای. اکنون که بدن برهنهات را پوشاندهای، دوباره لباس زیبا به تن کردهای.
ای دل گریان کنون بر همه عالم بخندیار منی بعد از این یار مرا یافتی
هوش مصنوعی: ای دل، حالا که میگریی، بر همه عالم بخند. تو در آینده یار من خواهی بود و حالا به عشق من پی بردی.
خواجه توی خویش من پیش من آ پیش منتا که بگویم تو را من که که را یافتی
هوش مصنوعی: ای عزیز، در نزد خودت بمان و به من نزدیکتر بیا، تا بتوانم به تو بگویم که من چه کسی را پیدا کردهام.
کوس و دهل میزنند بر فلک از بهر تورو که توی بر صواب ملک خطا یافتی
هوش مصنوعی: مردم برای تو در آسمان طبل و سرنا میزنند، زیرا تو به حق و درستی در سرزمین خود به اشتباه میپردازی.
بر لب تو لب نهاد زان شکرین لب شدیخشک لبان را ببین چونک سقا یافتی
هوش مصنوعی: بر لب تو که شکرین است، لب گذاشتم و با این کار، لبان خشک دیگران را دیدم که مانند سقا تشنهی آب شدهاند.
خواجه بجه از جهان قفل بنه بر دهانپنجه گشا چون کلید قفل گشا یافتی
هوش مصنوعی: ای خواجه، از دنیا دل بکن و به سخن بپرداز، زیرا اکنون که توانایی گشودن درهای بسته را یافتی، دیگر نیازی به سکوت نیست.