غزل شمارهٔ ۳۰۲۲
هوش مصنوعی: این شعر گفتگوئی است میان شاعر و طبیب که به مسائل وجود، قضا و قدر و تحولات روحی اشاره دارد. شاعر در پاسخ به طبیب که او را ترشرو خطاب میکند، بیان میکند که دل او همچنان سیاه و ناامید است، و اگرچه ظاهرش نادرست است، درونش حقیقتی وجود دارد. او به طبیب میگوید که تو جانش را پرورش میدهی و میپرسد که چه کسی میتواند یک کشته را زنده کند. در ادامه، طبیب از شراب و شربت صحبت میکند و میگوید این نوشیدنیها سبب شادی و زندگی دوباره خواهند شد. شاعر به قدرت درختی در باد اشاره میکند که در فصل بهار شکوفا میشود، حتی اگر در فصل خزان پژمرده باشد. کل شعر به تحولات روحی، امید به زندگی و تأثیرات محیطی بر وجود انسان میپردازد.
گفت مرا آن طبیب: «رَو، تُرُشی خوردهای»گفتم: «نی» گفت: «نک، رنگ تُرُش کردهای
هوش مصنوعی: یکی از پزشکان به من گفت: «برو، تو ترشی خوردهای!» من پاسخ دادم: «نه، اینطور نیست.» او گفت: «اما نگاه کن، چقدر رنگت شبیه ترشها شده است.»
دل چو سیاهی دهد، رنگْ گواهی دهدعکس برون میزند، گرچه تو در پردهای
هوش مصنوعی: اگر دل انسان تاریک باشد، نشانههایی از آن در بیرون ظاهر میشود، حتی اگر فرد در پوشش و پردهای پنهان باشد.
خاک تو گر آب خوش یابد چون روضهایستور خورد او آب شور شوره برآوردهای
هوش مصنوعی: اگر خاک تو آب شیرینی بخورد، مثل باغی سرسبز و زیبا میشود، اما اگر آب شور بگیرد، باعث میشود که شوری و تلخی به وجود بیاید.
سبز شوند از بهار زرد شوند از خزانگر نه خزان دیدهای پس ز چه رو زردهای»
هوش مصنوعی: اگر درختان در بهار سبز میشوند و در خزان زرد میشوند، تو که خزان را تجربه نکردهای، چرا زردی؟
گفتمش: «ای غیبدان، از تو چه دارم نهان؟پرورشِ جان تویی، جان چو تو پروردهای
هوش مصنوعی: به او گفتم: «ای کسی که به اسرار پنهان آگاهی، چه چیزی را از تو پنهان دارم؟ تو پرورشدهندهام هستی و وقتی جانم را چون تو پرورش دادهام، قیمتیترین چیز را دارم.»
کیست که زنده کند، آنکه تو اش کشتهای؟کیست که گرمش کند، چون تو اش افسردهای»
هوش مصنوعی: چه کسی میتواند جان کسی را که تو کشتهای، دوباره زنده کند؟ و چه کسی میتواند دل او را گرم کند، در حالی که تو آن را افسرده کردهای؟
شربت صحت فرست هم ز شرابات خاصزانک تو جوشیدهای زانک تو افشردهای
هوش مصنوعی: شربت سلامتی را برایت بفرست، همانند نوشیدنیهای خاص، زیرا تو از آن جوشیدهای و از آن فشرده شدهای.
داد شراب خطیر، گفت: «هلا، این بگیرشاد شو ار پُرغمی، زنده شو ار مردهای
هوش مصنوعی: شراب گرانبها را به من داد و گفت: «بیا، این را بگیر و شاد شو، اگر غمگینی، زنده شو حتی اگر مردهای.»
چشمه بجوشد ز تو چون ارَس از خارهاینور بتابد ز تو، گرچه سیهچردهای
هوش مصنوعی: چشمهای از وجود تو میجوشد و نور از تو میتابد، حتی اگر چهرهات تیره باشد.
خضْرْبقایی شوی، گر عَرَض فانییشادی دلها شوی، گرچه دلآزردهای»
هوش مصنوعی: اگر مانند گیاه خضربقایی شوی، میتوانی خوشی دلها را به ارمغان بیاوری، حتی اگر خودت غمگین باشی.
کی بشود این وجود پاک ز بیگانگانتا نرسد خلعتی دولت صدمردهای
هوش مصنوعی: کی میشود که این وجود خالص و پاک از بیگانگان دور شود تا به لباس و مقام شایستهای دست یابد؟
گفت درختی به باد: «چند وَزی؟» باد گفت:«بادْ بهاری کند گرچه تو پژمردهای»
هوش مصنوعی: درختی از باد پرسید: «چقدر بهاری هستی؟» باد پاسخ داد: «هرچند تو پژمردهای، من بهاریام.»