غزل شمارهٔ ۳۰۳۹
هوش مصنوعی: این شعر به ستایش و تمجید از محبوبی عظیم و بینظیر میپردازد که جمال و جلال او به تمامی عالم روح میبخشد. شاعر به توصیف ویژگیهای این محبوب میپردازد و او را همچون ماهی پنهان در پشت پردههای نهان یاد میکند. با هر نگاه او، سعادت دو زندگی را به انسانها میبخشد و قدرت او به اندازهای است که میتواند کجیهای جهان را راست کند. همچنین، شاعر از امن و امانتی که در سایه او حاصل میشود، صحبت میکند و او را به عنوان منبع نور و روشنی معرفی مینماید. در نهایت، محبوب به عنوان شمس تابان تبریز توصیف میشود که تمام آفتابهای زمان را تحت سلطه خود دارد.
هزار جان مقدس هزار گوهر کانیفدای جاه و جمالت که روح بخش جهانی
هوش مصنوعی: هزار جان پاک و ارزشمند برای شکوه و زیبایی تو فدای میشوند، چرا که تو به جهان زندگی و روح میدهی.
چه روحها که فزایی چه حلقهها که رباییچو ماه غیب نمایی ز پردههای نهانی
هوش مصنوعی: بسیاری از روحها به تو جذب میشوند و حلقههای محبت و دوستی به گرد تو میچرخند؛ مانند ماهی که از پردههای پنهان خود نمایان میشود.
چو در غزا تو بتازی ز بحر گرد برآریهزار بحر بجوشد چو قطرهای بچکانی
هوش مصنوعی: وقتی در میدان جنگ با شجاعت و قدرت حرکت کنی، انگار که از دل دریا طوفانی به راه میاندازی و هزاران دریا به جوش میآید، مانند قطرهای که از جایی بچکد.
توی ز کون گزیده توی گشایش دیدهبه یک نظر تو ببخشی سعادت دوجهانی
هوش مصنوعی: تو که با نگاهی عمیق و قوی به دنیا مینگری، میتوانی با یک نگاه به من، خوشبختی دنیا و آخرت را ببخشی.
کژی که هست جهان را چو تیر راست کن آن رابکش کمان زمان را که سخت سخته کمانی
هوش مصنوعی: اگر در این دنیا بینظمی و کجی وجود دارد، باید تلاش کنی تا آن را درست کنی. مانند اینکه باید کمان زمان را محکم بکشی و بر tension آن افزوده کنی؛ چون در این دنیا، سختیهای زیادی وجود دارد که باید بر آنها غلبه کرد.
نه چرخ زهر چشاند نه ترس و خوف بماندچو دل ثنای تو خواند که شاه امن و امانی
هوش مصنوعی: نه چرخ زمان به من زهر نداد و نه ترس و وحشت باقی ماند، زیرا وقتی دل من ثنای تو را خواند، امنیت و آرامش به من رسید.
به چرخ سینه برآیی هزار ماه نمایییکی بدان که تو اینی یکی بدان که تو آنی
هوش مصنوعی: با تلاش و سعی خود، بهترین جلوهها را به نمایش بگذار و به گرد و غبار آسمان برخیز. هزاران زیبایی را نمایان کن، اما به خاطر داشته باش که تو همچنان یک نفر هستی و هیچکس غیر از خودت نمیتواند به درستی تو را بشناسد.
تو راست چرخ چو چاکر تو مه نباشی و اخترهزار ماه منور ز آستین بفشانی
هوش مصنوعی: ای چرخش گنبد آسمان، اگر تو زمان با من نباشی، ستارهای از هزاران ماه هم نمیتواند نورش را به من برساند.
تو شمس مفخر تبریز به خواجگی چو نشینیصد آفتاب زمان را چو بندگان بنشانی
هوش مصنوعی: اگر تو، ای شمس تبریز، به مقام بالا بنشینی، مثل یک خواجه، آن وقت همه آفتابهای زمان را به مانند خدمتگزاران به زیر فرمان خود درخواهی آورد.