غزل شمارهٔ ۳۰۵۰
هوش مصنوعی: این شعر دعوت به حضور خداوند و توصیف زیبایی و جلال اوست. شاعر از خدا میخواهد که بیاید و نجاتدهندهی انسانها باشد و با قدمهایش تاریکی و محنت را از بین ببرد. او به زیبایی و جذابیت خدا اشاره کرده و بیان میکند که خداوند میتواند جان و روح را بیمه کند و به مخلوقات خود شادی و امید بدهد. در ادامه، شاعر خدا را به عنوان محبوبی بزرگ معرفی میکند که تمامی عاشقان را به دلدادگی وا میدارد و در نهایت به الوهیت و قدرتی اشاره دارد که حتی در آشوب و بلوا نیز آرامش میآورد.
خدایگان جمال و خلاصه خوبیبه جان و عقل درآمد به رسم گل کوبی
هوش مصنوعی: خداوند زیبایی و اصل خوبی، به جان و عقل من راه پیدا کرده است، همانطور که گل را به زیبایی میکوبند.
بیا بیا که حیات و نجات خلق تویبیا بیا که تو چشم و چراغ یعقوبی
هوش مصنوعی: بیا و برگرد که زندگی و نجات مردم در وجود توست. بیا که تو مانند نور و روشنی یعقوب هستی.
قدم بنه تو بر آب و گلم که از قدمتز آب و گل برود تیرگی و محجوبی
هوش مصنوعی: به جلو برو و روی آب گام بردار، زیرا حضور تو باعث میشود که تیرگی و ناپیدایی از بین برود و روشنایی بیافریند.
ز تاب تو برسد سنگها به یاقوتیز طالبیت رسد طالبی به مطلوبی
هوش مصنوعی: از درخشش و زیبایی تو، سنگها به جواهراتی گرانبها تبدیل میشوند و کسی که در پی توست، به آنچه مطلوبش است خواهد رسید.
بیا بیا که جمال و جلال میبخشیبیا بیا که دوای هزار ایوبی
هوش مصنوعی: بیا که زیبایی و شکوهی را به ما هدیه میدهی، بیا که تو درمانگر دردهای بسیاری هستی.
بیا بیا تو اگر چه نرفتهای هرگزولیک هر سخنی گویمت به مرغوبی
هوش مصنوعی: بیا نزدیکتر، هرچند که هرگز واقعاً نرفتهای، اما با این حال هر حرفی را که بگویم با شیفتگی برایت میگویم.
به جای جان تو نشین که هزار چون جانیمحب و عاشق خود را تو کش که محبوبی
هوش مصنوعی: برای جانی که شایسته محبت و عشق است، تو را به جای جانم مینشانم. بگذار که محبوبی، عاشق و معشوق خود را از همه چیز فراتر دانسته و در دل خود جای دهی.
اگر نه شاه جهان اوست ای جهان دژمبه جان او که بگویی چرا در آشوبی
هوش مصنوعی: اگر او شاه و حاکم جهانی نیست، ای دنیا، پس چه کسی میتواند بگوید چرا در این شرایط نا به سامان به سر میبریم؟
گهی ز رایت سبزش لطیف و سرسبزیز قلب لشکر هیجاش گاه مقلوبی
هوش مصنوعی: گاهی پرچم سبز او به شکلی زیبا و لطیف در میآید و گاهی دلهای لشکر را به هیجان میآورد، به طوری که گاهی اوضاع به کلی دگرگون میشود.
دمی چو فکرت نقاش نقشها سازیگهی چو دسته فراش فرشها روبی
هوش مصنوعی: لحظهای فکر میکنی و طرحهایی را که به ذهنت میآید خلق میکنی، گاهی هم مانند یک خدمتکار، فرشها را مرتب و زیبا میکنی.
چو نقش را تو بروبی خلاصه آن رافرشتگی دهی و پر و بال کروبی
هوش مصنوعی: وقتی که نقش را پاک کنی، در واقع به آن روح و جان تازهای میبخشی و مثل فرشتهای میگردانی.
خموش آب نگهدار همچو مشک درستور از شکاف بریزی بدانک معیوبی
هوش مصنوعی: سکوت کن و همانند مشک آب را نگهدار، و اگر از شکاف بریزانی، بدان که دچار نقص و ایرادی خواهی بود.
به شمس مفخر تبریز از آن رسید دلتکه چست دلدل دل مینمود مرکوبی
هوش مصنوعی: دل تو به شمس تبریزی رسید و در آنجا احساس کردی که چقدر دل شاداب و سرزنده است، مثل اسب چابکی که با شور و حال در حرکت است.