غزل شمارهٔ ۳۰۵۴
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر ناامیدی و بیکفایتی شاعر در مقابل مشکلات و سختیهای زمانه است. شاعر از تاریکی و مکاری پیر چرخ (زمان) گلایه میکند و به کلاهی کج و بیفایده اشاره دارد. او به تنگدستی خود اشاره میکند و میگوید که در این دریای زندگی هیچ چیز به دست نیاورده است. شاعر در انتها به عشق و امید میپردازد و میگوید که عشق میتواند او را از زشتیهای زندگی نجات دهد و به یاد عشق، شب تاریک را روشن کند. در نهایت، او به قناعت و بسندگی در زندگی اشاره میکند و خواهان گفتار کمتر و عمل بیشتر است.
منم که کار ندارم به غیر بیکاریدلم ز کار زمانه گرفت بیزاری
هوش مصنوعی: من کسی هستم که به هیچ چیزی به جز بیکاری فکر نمیکنم و از مشغلههای دنیا و کارهای آن خستهام.
ز خاک تیره ندیدم به غیر تاریکیز پیر چرخ ندیدم به غیر مکاری
هوش مصنوعی: از زمین تاریک غیر از تاریکی چیزی ندیدم و از کهنسال زمان هم جز فریب و مکر چیزی نیاموختهام.
فروگذاشتهای شست دل در این دریانه ماهیی بگرفتی نه دست میداری
هوش مصنوعی: تو در این دریا شست دل خود را فرو کردهای، اما نه ماهیای گرفتی و نه دستی برای خود داری.
تو را چه شصت و چه هفتاد چون نخواهی پختگلی به دست نداری چه خار میخاری
هوش مصنوعی: هرچقدر که تلاش کنی و به سن و سالی برسی، اگر نخواهی که در کارهای خود پیشرفت کنی، به مانند گلی در دست نداری و تنها به خودت آسیب میزنی.
کلاه کژ بنهی همچو ماه و نورت نیستبرو برو که گرفتار ریش و دستاری
هوش مصنوعی: چو نیک بنگری، میبینی که این که شکل و شمایل مخصوص دارد و مانند ماه میدرخشد، اما در واقع تو را در دام خود میاندازد. بهتر است که دور شوی چون گرفتار چهره و ظواهر نخواهی شد.
چگونه برقی آخر که کشت میسوزیچگونه ابری آخر که سنگ میباری
هوش مصنوعی: چطور میتوانی به آخرین لحظه درختی را بسوزانی، و چگونه میتوانی در آخرین مرحله بارانی سنگین بر زمین باری؟
چو صید دام خودی پس چگونه صیادیچو دزد خانه خویشی چگونه عیاری
هوش مصنوعی: اگر تو خودت در دام گرفتی، پس چطور میتوانی صیاد باشی؟ مانند دزدی که در خانه خود به دنبال کاری است، چگونه میتوانی با زرنگی عمل کنی؟
اگر چه این همه باشد ولی اگر روزیخیال یار مرا دیدهای نکو یاری
هوش مصنوعی: اگرچه همه چیز به این شکل است، اما اگر روزی به یاد معشوق من بیفتی، آن را به نیکویی و خوبی برمیگردانی.
به ذات پاک خدایی که کارساز همهستچو مست کار امیر منی نکوکاری
هوش مصنوعی: به خداوندی که همه چیز را به راه میاندازد، مانند این است که وقتی کسی تحت تأثیر کارهای خوب امیر قرار میگیرد، او نیز نیکوکار میشود.
اگر دو گام پیاده دویدی از پی اوتو یک سواره نهای تو سپاه سالاری
هوش مصنوعی: اگر دو قدم پیاده برای دنبال کردن او برداری، تو از یک سوار هم بالاتر و قویتر هستی، مانند رهبری که سپاهی دارد.
بگیر دامن عشقی که دامنش گرمستکه غیر او نرهاند تو را ز اغیاری
هوش مصنوعی: عشق را در آغوش بگیر که باعث آرامش تو میشود، زیرا تنها او میتواند تو را از چنگال نیرنگها نجات دهد.
به یاد عشق شب تیره را به روز آورچو عشق یاد بود شب کجا بود تاری
هوش مصنوعی: به یاد عشق، شب تاریک را به روشنی تبدیل کن. چون وقتی عشق در یاد باشد، دیگر شبهای تاریک معنا ندارند.
تو خفته باشی و آن عشق بر سر بالینبرآوریده دو کف در دعا و در زاری
هوش مصنوعی: در حالی که تو خواب هستی، عشق در کنار سرت نشسته و با دستانش دعا میکند و در حال ناله و زاری است.
اگر بگویم باقی بسوزد این عالمهلا قناعت کردم بس است گفتاری
هوش مصنوعی: اگر بگویم که باقی مانده این دنیا باید بسوزد، این برای من کافی است که چنین حرفی بزنم.