غزل شمارهٔ ۳۰۷۶
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف روشنایی و عشق میپردازد که در اثر حضور یک انسان خاص، همچون آفتاب بلندتر شده است. شاعر از زیبایی و قدرت این فرد میگوید که جهان را تحت تاثیر خود قرار داده و محبتش همچون گنجی برای جان انسانهاست. همچنین، او به توانایی این شخص در بالابردن روح و جان دیگران اشاره میکند و نشان میدهد که عشق، کفر و ایمان را در طلب او تحت تاثیر قرار داده است. شاعر بر اهمیت حضور این فرد در زندگیاش تأکید کرده و میگوید که او به هارمونی و وحدت زیادی در زندگی دست یافته است. در نهایت، از شمس تبریزی یاد میکند که روحش را به این سمت هدایت کرده است.
بلندتر شدهست آفتاب انسانیزهی حلاوت و مستی و عشق و آسانی
هوش مصنوعی: آفتاب انسانیت درخشش بیشتری پیدا کرده است و این موضوع همراه با شادی، سرخوشی، عشق و سهولت در زندگی است.
جهان ز نور تو ناچیز شد، چه چیزی تو؟طلسم دلبرییی یا تو گنج جانانی؟
هوش مصنوعی: دنیا به خاطر نور وجود تو بیاهمیت شده است. تو چه هستی؟ آیا جادوگری از عشق یا گنجینهای از جان؟
زهی قلم که تو را نقش کرد در صورتکه نامه همه را نانبشته میخوانی
هوش مصنوعی: چه خوب است قلمی که تو را به تصویر کشیده است، در حالی که نامهی تمام انسانها را بینویسنده میخوانی.
برون بری تو ز خرگاهِ ششجهت جان راچو جان نماند، بر جاش عشق بنشانی
هوش مصنوعی: اگر تو از همهی دنیا و دنیای شش جهتی خود جدا شوی و جانت دیگر در آن نباشد، عشق را جایگزین آن خواهی کرد.
دلا چو باز شهنشاه صید کرد تو راتو ترجمانبگ سرّ زبان مرغانی
هوش مصنوعی: ای دل، وقتی که شاه شکار تو را گرفته است، تو به مانند ترجمان رازهای زبان پرندگان عمل کن.
چه ترجمان که کنون بس بلند سیمرغیکه آفت نظر جان صد سلیمانی
هوش مصنوعی: اکنون پرندهای بزرگ و شگفتانگیز به نام سیمرغ در آسمان حضور دارد که زیبایی و عظمت آن، جان بسیاری از سلیمانها را به خود جذب کرده است.
درید چارق ایمان و کفر در طلبتهزارساله از آن سوی کفر و ایمانی
هوش مصنوعی: ایمان و کفر را به خاطر عشق تو شکستهام، و سالها در جستجوی تو از مرزهای ایمان و کفر عبور کردهام.
به هر سحر که درخشی خروس جان گویدبیا که جان و جهانی، برو که سلطانی
هوش مصنوعی: در هر صبحی که خروس میخواند و به زندگی دعوت میکند، بگو که زندگی و دنیایی داری، و برو که خود را در مقام و عزت میسنجی.
چو روح من بفزودهست شمس تبریزیبه سوی او برم از باغ روح ریحانی
هوش مصنوعی: وقتی روح من با وجود شمس تبریزی جان تازهای گرفته، به سوی او میروم و از باغ روح خوشبو بهرهمند میشوم.