غزل شمارهٔ ۳۰۹۱
هوش مصنوعی: در این متن شعری، نویسنده از خواننده میخواهد که به گرایشهای ظاهری و جاهلی نپردازد و به عمق معنویات توجه کند. او تاکید میکند که اگر انسان درک واقعی از خداوند پیدا کند، دیگر خود را نااهل نمیبیند. شاعر به این نکته اشاره دارد که فرد باید از جهل و غرور دوری کند و برای رسیدن به حقایق، دل خود را باز کند. همچنین، او به عبادت با خضوع و درد و شکرگزاری، و دوری از زبان زدن به عیبها و قضاوتهای نادرست تاکید دارد. در نهایت، شاعر دعوت به جستجوی حقیقت و شناخت عمیقتر از معنویت میکند.
اگر دمی بگذاری هوا و نااهلیببینی آنچ نبی دید و آنچ دید ولی
اگر دمی هواپرستی و نااهلی را فروبگذاری، بینا خواهی شد و آنچه نبی و ولی دیدند، خواهی دید.
خدا ندانی خود را و خاص بنده شویخدای را تو ببینی به رغم معتزلی
آنگاه دیگر خود را خدا نخواهی خواند و بندهٔ خاص میشوی و خدای را بر خلاف گفته معتزلی خواهی دید. (معتزلیها معتقدند که آدمی هرگز خدا را نمیبیند)
اگر تو رند تمامی ز احمقان بگریزگشا دو چشم دلت را به نور لم یزلی
اگر تو انسان واقعا زرنگ و هوشیار هستی، از احمقها دوری کن و دیدگان قلبت را به نور ازلی باز کن.
مگوی عیب کسان را به غیب دان بنگرزبان ز جهل بدوز و دگر مکن دغلی
درباره عیب و گناه دیگران مگو بلکه و به غیبدان نگاه کن؛ زبان را از نادانی نگاه دار و سخن جاهلانه مگو و کار ناشایست مکن.
وضو ز اشک بساز و نماز کن به نیازخراب و مست شو ای جان ز باده ازلی
خود را با اشک دیده پاک کن و نماز را از روی نیاز بهپای دار؛ ای عزیز، از باده و می ازلی مست و بیخود شو.
برآر نعره ارنی به طور موسی واربزن تو گردن کافر غزا بکن چو علی
نعرهای همچون موسی که ارنی گفت، بزن و گردن کافر را بزن، همچون علی نبرد کن. ( «ارنی» یعنی «مرا بنمای» اشاره است به آیه ۱۴۳ از سوره اعراف)
دکان قند طلب کن ز شمس تبریزیتو مرد سرکه فروشی چه لایق عسلی
دکان و اصل قند و خوشی را از شمس تبریزی بطلب؛ تا وقتی که سرکهفروش هستی کی شایسته چشیدن عسل هستی؟