غزل شمارهٔ ۳۰۹۷
هوش مصنوعی: غزل درباره احساس عمیق دلتنگی و عشق سخن میگوید. شاعر از معشوق میخواهد که نزد او بیاید چرا که در غم دوری او به شدت رنج میبرد. او درخواست میکند که معشوق به او هدیهای دهد و در کنار او بماند تا لحظهای آرامش یابد. همچنین از معشوق میخواهد که به رفت و آمدهای سریع خود پایان دهد و بیشتر با او بماند. شاعر به شدت از جدایی و دوری معشوق رنج میکشد و نگران است که این موضوع به رسوایی و جدایی بیشتر منجر شود. در نهایت، او از زیباییهای معشوقش سخن میگوید و احساساتش را با هیجانی دلنشین بیان میکند.
بیا بیا که شدم در غم تو سوداییدرآ درآ که به جان آمدم ز تنهایی
هوش مصنوعی: بیا و نزد من بیا، چون به خاطر عشق تو بسیار پریشانم. وارد شو که تنهایی برایم بسیار سخت و طاقتفرسا شده است.
عجب عجب که برون آمدی به پرسش منببین ببین که چه بیطاقتم ز شیدایی
هوش مصنوعی: عجب! چطور به سوال من جواب دادی. نگاه کن، چه قدر به خاطر عشق و شیدایی بیتاب و ناآرام هستم.
بده بده که چه آوردهای به تحفه مرابنه بنه بنشین تا دمی برآسایی
هوش مصنوعی: بده بده تا ببینم چه چیزی به عنوان هدیه برای من آوردهای. بیا بنشین تا کمی استراحت کنی.
مرو مرو چه سبب زود زود میبرویبگو بگو که چرا دیر دیر میآیی
هوش مصنوعی: نرو نرو، چرا اینقدر زود میروی؟ بگو بگو که چرا دیر به ما میرسی؟
نفس نفس زدهام نالهها ز فرقت توزمان زمان شدهام بیرخ تو سودایی
هوش مصنوعی: من به شدت ناله میزنم و از دوری تو غمگین و بیقرارم؛ هر لحظه و هر زمان بدون حضور تو تنها و پریشان هستم.
مجو مجو پس از این زینهار راه جفامکن مکن که کشد کار ما به رسوایی
هوش مصنوعی: از این به بعد هرگز در جستجوی راهی برای ظلم و بیرحمی نباش، زیرا این کار باعث بیآبرویی ما خواهد شد.
برو برو که چه کَش میروی به شیوهگریبیا بیا که چه خوش میچمی به رعنایی
هوش مصنوعی: برو، برو که چقدر با ناز و ادا میروی، بیا، بیا که چقدر به زیبایی و دلربایی میرقصی.