غزل شمارهٔ ۳۱۲۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بازیهای عشق و جذابیت معشوق اشاره میکند. او میگوید که اگر عشق تو بخواهد، میتواند مانع هایی بسازد و دلها را به درد بیاورد. شاعر به زیبایی معشوق، که همچون ماه است، اشاره میکند و میگوید اگر به او نگاه کنی، میتوانی همه را تحت تاثیر قرار دهی. او همچنین احساسات خود را بیان میکند و از احساس درد و غم ناشی از دوری میگوید، و بیان میکند که نه تنها او را تحت تاثیر قرار میدهی، بلکه میتوانی حتی آب و هوا را نیز دگرگون کنی. در نهایت، او از معشوق میخواهد که به حال زار او توجه کند و از او غافل نشود.
به حیلت تو خواهی که در را ببندیبنالی چو رنجور و سر را ببندی
هوش مصنوعی: اگر بخواهی در را ببندی، با چرت و پرت گفتن مثل یک فرد رنجور ناله میزنی و سرت را هم پنهان میکنی.
چو رنجور والله که آن زور داریکه بر چرخ آیی قمر را ببندی
هوش مصنوعی: اگر بیمار باشی، به خدا قسم تو آن قدرت را داری که قادر باشی بر چرخ گردون تاخته و ماه را به بند بکشی.
گر آن روی چون مه به گردون نماییبه صبح جمالت سحر را ببندی
هوش مصنوعی: اگر چهرهات مانند ماه بر آسمان نمایان شود، زیباییات صبح را به افسون درخواهد آورد.
غلام صبوحم ولی خصم صبحمکه از بهر رفتن کمر را ببندی
هوش مصنوعی: من صبح را دوست دارم، اما دشمن صبح هم هستم، چون برای رفتن به سفر باید خود را مهیا کنم.
اگر گاو آرند پیشت سفیهانبه یک نکته صد گاو و خر را ببندی
هوش مصنوعی: اگر بیخبران و نادانان را به نزد تو بیاورند، میتوانی با یک اشاره و یک نکته، صد گاو و اسب را به راحتی مهار کنی.
به یک غمزه آهوان دو چشمتچو روبه کنی شیر نر را ببندی
هوش مصنوعی: اگر به چشمان زیبایت یک نگاه بیندازی، حتی شیر نر هم تحت تأثیر قرار میگیرد و به زانو درمیآید.
زمستان هجر آمد و ترسم آنستکه سیلاب این چشم تر را ببندی
هوش مصنوعی: زمستان دوری از معشوق فرا رسیده و از این میترسم که بارش اشکهایم را متوقف کنی.
وگر همچو خورشید ناگه بتابیبدین آب هر رهگذر را ببندی
هوش مصنوعی: اگر مانند خورشید ناگهان بدرخشی، هر مسافری را در این آب متوقف میکنی.
خموشم ولیکن روا نیست جاناکه از حال زارم نظر را ببندی
هوش مصنوعی: من در سکوت به سر میبرم، اما ای معشوق، نیکو نیست که نگاهی به حال پریشان من نداشته باشی.