غزل شمارهٔ ۳۱۷۰
هوش مصنوعی: این شعر به سفر و رهایی از دنیای مادی اشاره دارد. شاعر از فردی صحبت میکند که از دنیا میرود و به عالم آسمانی و جایی بهتر میرود. او میپرسد که چرا این فرد از وطن خود دور میشود و آیا این وطن تنها عاریه بوده است. شاعر به دعوت و اراده الهی اشاره میکند و در عین حال از زیباییهای آسمانی، آرامش و وضعیتهای خاصی که فرد ممکن است به سمت آنها حرکت کند، صحبت میکند. در کل، شعر حس رهایی و جستجوی بقا و جمال الهی را به تصویر میکشد.
ای که تو از عالم ما میرویخوش ز زمین سوی سما میروی
هوش مصنوعی: ای کسی که از دنیای ما میروی، خوشحال و شاداب به سوی آسمان میروی.
ای قفس اشکسته و جسته ز بندپر بگشادی به کجا میروی؟
هوش مصنوعی: ای قفس که دلت را شکسته و از بند رهایی یافتهای، حالا به کجا میخواهی بروی؟
سر ز کفن بر زن و ما را بگوکه: « ز وطن خویش چرا میروی؟ »
هوش مصنوعی: سر از کفن بردار و با ما بگو که چرا از دیار خود میروی؟
نی غلطم، عاریه بود این وطنسوی وطنگاه بقا میروی
هوش مصنوعی: من در اشتباه نیستم، این سرزمین تنها در اختیار من نیست و به سوی نقطهای میروم که بقای واقعی من است.
چون ز قضا دعوت و فرمان رسیددر پی سرهنگ قضا میروی
هوش مصنوعی: زمانی که تقدیر و فرمان الهی به تو برسد، تو به دنبال سرنوشت و قضاوتی میروی که بر تو مقرر شده است.
یا که ز جنات نسیمی رسیددر پی رضوان رضا میروی
هوش مصنوعی: یا بویی از بهشت به مشامم رسیده و به دنبال خوشنودی و رضایت چیزی هستی که به آن نزدیک شوم.
یا ز تجلی جلال قدیممضطرب و بیسر و پا میروی
هوش مصنوعی: یا از نور و زیبایی عظیم حقیقت قدیم، به شدت نگران و بیخود میگردی.
یا ز شعاعات جمال خدامست ملاقات لقا میروی
هوش مصنوعی: شاید به خاطر زیباییهای خدا و نورهایی که از آن درمیخیزد، به دیدار و ملاقات او میروی.
یا ز بن خم جهان همچو دردصاف شدی سوی علا میروی
هوش مصنوعی: از عمق وجودت، مانند درد که به آرامی تسکین مییابد، به سوی نیکویی و روشنی در حرکت هستی.
یا به صفاتی که خموشان کنندخامش و مخفی و خفا میروی
هوش مصنوعی: شاید به ویژگیهایی اشاره دارد که باعث میشود انسانها ساکت و خاموش شوند و در درون خود محفوظ بمانند.