بخش ۲۵ - مکر دیگر انگیختن وزیر در اضلال قوم
هوش مصنوعی: وزیر در خلوت خود نشسته و از وعظ و نصیحت دست کشیده بود. مریدان او از شوق و فراقش دیوانه شده و به زاری و ناله پرداختند. آنها میگفتند که بدون او، مانند کوران هستند و از وزن روحانی او بیبهرهاند. آنها از او درخواست کردند که بیشتر از خود جدا نشود و او را به عنوان دایه خود شناختند.
وزیر با وجود محبتش نسبت به مریدان، به دلایل خاصی نمیتوانست از خلوت خود بیرون بیاید. بسیاری از امیران و مریدان در تلاش بودند از او شفاعت کنند و از بدبختیهای خود بگویند. آنها در درخواستهای خود بر این نکته تأکید داشتند که بدون وزیر، احساس یتیمی و درد میکنند و در خشکی روحانی به سر میبرند.
در نهایت، مریدان از وزیر خواستهاند تا به آنها کمک کند و فریادراسی کند، زیرا بدون او روزگارشان سخت میگذرد.
مکر دیگر آن وزیر از خود ببستوعظ را بگذاشت و در خلوت نشست
هوش مصنوعی: وزیر دوباره نقشهای کشید و تصمیم گرفت که دیگر در جمع به پند و اندرز نپردازد و به تنهایی در گوشهای خلوت بنشیند.
در مریدان در فکند از شوق، سوزبود در خلوت چهل پنجاه روز
هوش مصنوعی: در دل مریدان، شوقی سوزان ایجاد کرد، و در انزوا به مدت چهل یا پنجاه روز به سر برد.
خلق دیوانه شدند از شوقِ اواز فراقِ حال و قال و ذوقِ او
هوش مصنوعی: مردم از محبتی که به او دارند و از دلتنگی برایش، به حالت دیوانگی افتادهاند و از شوق و احوالات و لذتهای او سرشارند.
لابه و زاری همی کردند و اواز ریاضت گشته در خلوت دوتو
هوش مصنوعی: آنها به شدت در دل ناله و گریه میکردند، اما او که به وسیله تمرینات سخت به یک حالت آرامش و سکوت دست یافته بود، در تنهایی خود به سر میبرد.
گفته، ایشان نیست ما را بی تو نوربی عصاکش چون بود احوالِ کور
هوش مصنوعی: حرفهای آنها برای ما معنایی ندارد، چون بی تو مانند آدم کور هستیم که بدون عصا چگونه میتواند خوب ببیند.
از سَرِ اکرام و از بهر خدابیش ازین ما را مدار از خود جدا
هوش مصنوعی: به خاطر احترام و محبت، و به خاطر خدا، بیشتر از این ما را از خودتان جدا نکنید.
ما چو طفلانیم و ما را دایه توبر سر ما گستران آن سایه تو
هوش مصنوعی: ما مانند کودکانی هستیم که تو، مونس و پرستار ما هستی و بر سر ما سایه مهربانی و حفاظت خود را گستردهای.
گفت جانم از مُحِبّان دور نیستلیک بیرون آمدن دستور نیست
هوش مصنوعی: میگوید که جانم از دوستان دور نیست، اما نمیتوانم از آنها جدا شوم یا به راحتی از آنها فاصله بگیرم.
آن امیران در شفاعت آمدندوان مریدان در شَناعت آمدند
هوش مصنوعی: امیران برای دفاع و حمایت از دیگران وارد میدان شدند و مریدان با حالتی ناپسند و بیاحترامی به این جمع پیوستند.
کین چه بدبختیست ما را ای کریماز دل و دین مانده ما بی تو یتیم
هوش مصنوعی: این چه مصیبتی است که ما را گرفتار کردهای، ای بخشنده! ما بی تو همچون یتیمانی هستیم که نه دل دارند و نه ایمان.
تو بهانه میکنی و ما ز دَردمیزنیم از سوزِ دل دمهای سرد
هوش مصنوعی: تو بهانهای برای نادیده گرفتن ما میشوی و ما از شدت درد و سوز دلمان در سکوت و حسرت به زندگی ادامه میدهیم.
ما به گفتار خوشت خو کردهایمما ز شیر حکمتِ تو خوردهایم
هوش مصنوعی: ما به حرفهای دلنواز تو عادت کردهایم و از آموزههای عمیق تو بهرهمند شدهایم.
الله الله این جفا با ما مکنخیر کن امروز را فردا مکن
هوش مصنوعی: ای خدا، این بیرحمی را با ما نکن؛ امروز را برای ما خوب بگردان و فردا را به تأخیر نینداز.
میدهد دل مر ترا کین بیدلانبی تو گردند آخر از بیحاصلان
هوش مصنوعی: دل به تو عشق میورزد، زیرا بیدلان بیتو در نهایت از بیفایدهها میگردند.
جمله در خشکی چو ماهی میطپندآب را بگشا ز جو بر دار بند
هوش مصنوعی: همه در خشکی مانند ماهی در حال تپش و اضطراب هستند. آب را باز کن تا آنها بتوانند آزادانه حرکت کنند و از بند رها شوند.
ای که چون تو در زمانه نیست کسالله الله خلق را فریاد رس
هوش مصنوعی: ای کسی که در این زمانه مانند تو وجود ندارد، به خدا پناه میبرم که به بندگان نیازمند کمک کنی.