بخش ۶۴ - عذر گفتن خرگوش
هوش مصنوعی: داستانی درباره خرگوشی است که به خداوند عذرخواهی میکند و درخواست عفو دارد. اما با پاسخی از جانب یکی دیگر مواجه میشود که میگوید عذر او از جرمش بدتر است و عذر احمق هیچ ارزشی ندارد. همچنین در گفتگو اشاره میشود که سعی در حفظ مقام و جاه خود دارند و دریا به همه مخلوقاتش رحم میکند بدون اینکه از مقدارش کاسته شود. خرگوش برای نجات خود از شیر خطرناک به شاه پناه میبرد و در این مسیر ابتدا با دوستی که دارد، به مشکلات و خطرها برمیخورد، اما در نهایت تنها میماند و باید با مشکلاتش روبهرو شود. داستان به نوعی نشاندهنده اهمیت مسئولیتپذیری و پیامدهای عذرخواهیهای ناپخته است.
گفت خرگوش الامان عذریم هستگر دهد عفو خداوندیت دست
هوش مصنوعی: خرگوش گفت: ای خدا! من در حال نجات هستم و از تو میخواهم که مرا ببخشی.
گفت چه عذرْ ای قصورِ ابلهاناین زمان آیند در پیش شهان
هوش مصنوعی: گفت چه دلیلی برای ناتوانی نادانها در این زمان وجود دارد که در برابر بزرگان و پیشوایان حاضر میشوند.
مرغِ بیوقتی سرت باید بُریدعذرِ احمق را نمیشاید شنید
هوش مصنوعی: پرندهای که در زمان نادرست میخواند، باید سرش را قطع کرد؛ چرا که نمیتوان به بهانههای احمقانه گوش داد.
عذرِ احمق بدتر از جُرمش بودعذرِ نادان زهرِ هر دانش بود
هوش مصنوعی: در اینجا میگوید که بهانهگیری افراد نادان و احمق گاهی میتواند بدتر از خود خطا و اشتباه آنها باشد؛ چرا که توجیه نادرست به نوعی میتواند اثر مخربتری داشته باشد و زهرآگینتر از هر نوع دانش و آگاهی است.
عذرت ای خرگوشِ از دانش تهیمن نه خرگوشم که در گوشم نهی
هوش مصنوعی: من عذرخواهی میکنم ای خرگوش، از آنجا که دانش من کم است، من خرگوشی نیستم که به راحتی در گوشم چیزی جای دهی.
گفت ای شه ناکسی را کس شمارعذر اِستم دیدهای را گوش دار
هوش مصنوعی: ای پادشاه، کسی که به هیچ کس اهمیت نمیدهد، عذرخواهی من را بپذیر و به آنچه میگویم توجه کن.
خاص از بهر زَکات جاه خودگمرهی را تو مَران از راه خود
هوش مصنوعی: در این شعر اشاره شده که فقط به خاطر مقام و موقعیت خود، نباید کسی را از مسیر درست هدایت کرد. یعنی اگر کسی نیاز به کمک و راهنمایی دارد، نباید به خاطر منافع شخصی خود او را از حقیقت دور کرد.
بحر کو آبی به هر جو میدهدهر خسی را بر سَر و رو مینهد
هوش مصنوعی: دریا به هر قطرهاش رنگ آبی میبخشد و هر ذرهای را در خود غرق میکند و بر آن تأثیر میگذارد.
کَم نخواهد گشت دریا زین کرماز کرم دریا نگردد بیش و کَم
هوش مصنوعی: دریا به خاطر این بخشش و مهربانی، کمتر نخواهد شد و از ویژگیهای ویژهاش کاسته نمیشود.
گفت دارم من کرم بر جای اوجامهٔ هر کس بُرم بالای او
هوش مصنوعی: شخصی میگوید که من در جای آن فرد، ویژگیها و صفات خوبی دارم و به هر کسی که بخواهم میتوانم لباس و صفات او را بر دوش خود بگذارم.
گفت بشنو گر نباشم جای لطفسر نهادم پیش اژدرهای عُنف
هوش مصنوعی: بگو که اگر من در این دنیا نباشم، در برابر نیشهای زهرآگین خشم سر خود را تسلیم میگذارم.
من به وقت چاشت در راه آمدمبا رفیق خود سوی شاه آمدم
هوش مصنوعی: در زمان ناهار، همراه دوستم به سوی دربار شاه حرکت کردم.
با من از بهر تو خرگوشی دگرجُفت و همره کرده بودند آن نفر
هوش مصنوعی: کسی به خاطر تو خرگوشی دیگر را به همراه من قرار داده بود.
شیری اندر راه قصد بنده کردقصدِ هر دو همرهِ آینده کرد
هوش مصنوعی: در راه، شیری به قصد من نزدیک شد و به همراه خود، دو نفر دیگر را نیز به سمت من آورد.
گفتمش ما بندهٔ شاهنشهیمخواجهتاشانِ کِهِ آن درگهیم
هوش مصنوعی: به او گفتم ما خدمتگزاران شاه و سروریم و آن درگاه، محل و مقام ماست.
گفت شاهنشه کی باشد شرم دارپیش من تو یاد هر ناکس میار
هوش مصنوعی: شاهنشاه فرمودند که هیچگاه شرمنده نباش و به یاد هیچ بیارزشی خودت را کوچک نکن.
هم ترا و هم شهت را بَردَرمگر تو با یارت بگردید از درم
هوش مصنوعی: اگر تو و محبوبت در کنار هم از در خانهام گذر کنید، نه تنها خودت بلکه تو را نیز میپذیرم.
گفتمش بگذار تا بارِ دگرروی شه بینم برم از تو خبر
هوش مصنوعی: به او گفتم بگذار بار دیگر روی شاه را ببینم و از تو خبری ببرم.
گفت همره را گِرو نِه پیش منور نه قربانی تو اندر کیش من
هوش مصنوعی: گفت: دیگران را به من وابسته نکن، وگرنه قربانی تو در آیین من خواهد بود.
لابه کردیمش بسی سودی نکردیار من بستد مرا بگذاشت فَرد
هوش مصنوعی: خیلی تلاش کردیم که مشکلی را حل کنیم، اما هیچ نتیجهای نداشت. دوست من از من جدا شد و من را تنها گذاشت.
یارم از زفتی دو چندان بُد که منهم به لطف و هم به خوبی هم به تن
هوش مصنوعی: دوست من به قدری درشت و بدخلق است که من هم از محبت و هم از خوبی به او میرسم.
بعد ازین زان شیر این رَه بسته شدحال ما این بود و با تو گفته شد
هوش مصنوعی: از این پس دیگر نمیتوانیم از این راه عبور کنیم. وضعیت ما همین بود و این را با تو در میان گذاشته بودم.
از وظیفه بعد ازین اومید بُرحق همی گویم ترا والحقُّ مُرّ
هوش مصنوعی: از این پس، از تو هیچ امیدی ندارم و فقط حقیقت را به تو میگویم.
گر وظیفه بایدت ره پاک کنهین بیا و دفع آن بیباک کن
هوش مصنوعی: اگر وظیفهای بر عهدهات است، باید راه را پاکسازی کنی و با شجاعت برای رفع موانع اقدام کنی.