بخش ۱۰۳ - بقیهٔ قصهٔ پیر چنگی و بیان مخلص آن
هوش مصنوعی: شعر درباره یک مطرب است که در جوانی با صدای خوش خود دلها را شاد کرده و جهانی پر از طرب را خلق کرده است. اما با گذشت زمان و پیر شدن، صدایش دیگر آن لطافت و جذابیت گذشته را ندارد و ناچار به پذیرش زوال خود میرسد. او از معصیتهایش یاد میکند و به خداوند دعا میکند که او را بیامرزد.
در انتها، با عزیمت به گورستان و نواختن چنگ، به آرامشی دست مییابد و در کنار خدایش به آزادی و رهایی از رنجهای دنیا میرسد. او در عالمی خیالانگیز و به دور از درد و رنج زندگی میکند و در نهایت به زیبایی و سادگی زندگی پس از مرگ میاندیشد.
مطربی کز وی جهان شد پر طربرُسته ز آوازش خیالاتِ عجب
هوش مصنوعی: موسیقیدانی که با صدایش باعث شادی و سرور در جهان شده، از آوازش افکار شگفتانگیزی به وجود آمده است.
از نوایش مرغ دل پرّان شدیوز صَدایش هوشِ جان حیران شدی
هوش مصنوعی: صدای دلانگیز او موجب پرواز دلها شده و صدایش باعث حیرت و شگفتی جانها گردیده است.
چون برآمد روزگار و پیر شدبازِ جانْشْ از عجز، پشّهگیر شد
هوش مصنوعی: زمانی که دوران به پایان رسید و روح آدمی پیر شد، از ناتوانی مانند مگس به دام افتاد.
پشت او خم گشت همچون پشت خُمابروان بر چشم همچون پالْدُم
هوش مصنوعی: پشت او به قدری خمیده شده که شبیه پشت یک خُم است و ابروهایش بر روی چشمانش مانند نرمی و لطافت پالتو به نظر میرسد.
گشت آواز لطیفِ جانفزاشزشت و نزد کس نیرزیدی به لاش
هوش مصنوعی: آواز دلانگیز و روحافزای او به زشتی تبدیل شده و دیگر ارزشی برای کسی ندارد.
آن نوایِ رشکِ زهره آمدههمچو آواز خر پیری شده
هوش مصنوعی: آن صدای زیبا و دلکش که مانند آواز یک خر پیر شده است، به ما میرسد.
خود کدامین خوش که او ناخوش نشدیا کدامین سقف کان مِفْرَش نشد
هوش مصنوعی: کدام شخص خوشحالی است که او را ناراحت نکردهاند، یا چه سقفی وجود دارد که زیر آن فرش نیفتاده باشد؟
غیر آواز عزیزان در صُدورکه بوَد از عکسِ دَمْشان نفخِ صور
هوش مصنوعی: صدای دیگران در میان نیست، جز صدای محبوبان که مانند دمیدن در صور، جان را به وجد میآورد و زندگی را تازه میکند.
اندرونی کاندرونها مست از اوستنیستی کین هستهامان هست از اوست
هوش مصنوعی: درون ما به برکت او سرشار از شادی و سرزندگی است، زیرا نبود ما به وجود او بستگی دارد و وجود ما نیز نشأتگرفته از اوست.
کهربای فکر و هر آواز اولذت الهام و وحی و راز او
هوش مصنوعی: ذهن او مانند کهربا، جذاب و درخشان است و هر صدای او پر از لذت الهام، وحی و اسرار است.
چونک مطرب پیرتر گشت و ضعیفشد ز بی کسبی رهین یک رَغیف
هوش مصنوعی: زمانی که نوازنده پیر شد و توانش کاهش یافت به خاطر این که درآمدی نداشت، به یک نان وابسته شد.
گفت: عمر و مهلتم دادی بسیلطفها کردی خدایا با خسی!
هوش مصنوعی: گفت: خدا را، تو عمر و فرصتی به من دادی و این خیلی مهربانی بود از تو، ای کسی که اهل چیزی نیستی!
معصیت ورزیدهام هفتاد سالباز نگرفتی ز من روزیْ نَوال
هوش مصنوعی: من به مدت هفتاد سال گناه کردهام و تو همچنان روزیام را از من نگیری.
نیست کسب امروز مهمان تُوَمچنگ بهر تو زنم کان تُوَم
هوش مصنوعی: امروز مهمانی تو برایم مهم نیست، بلکه برای تو مینوازم، چون تو خود من هستی.
چنگ را برداشت و شد اللهجوسوی گورستان یثرب آهگو
هوش مصنوعی: او چنگ را به دست گرفت و به سوی گورستان یثرب رفت و با آه و ناله به یاد خدا دعوت کرد.
گفت: خواهم از حق، ابریشمبهاکو به نیکویی پذیرد قلبها
هوش مصنوعی: او گفت: میخواهم از خدا چیزی بگیرم که ارزش آن به زیباییای باشد که دلها را مجذوب کند.
چونک زد بسیار و گریان سر نهادچنگ بالین کرد و بر گوری فتاد
هوش مصنوعی: پس از اینکه او بسیار ضربه زد و با صدای گریان سرش را به زمین گذاشت، سازش را بر روی بستر گذاشت و به آرامی بر روی گور افتاد.
خواب بردش مرغ جانْش از حبس رستچنگ و چنگی را رها کرد و بجَست
هوش مصنوعی: او در خواب به حالتی آرام و آزاد درآمد و بندهایی که او را محدود کرده بود، رها کرد و به آزادی دست پیدا کرد.
گشت آزاد از تن و رنج جهاندر جهانِ ساده و صحرای جان
هوش مصنوعی: آزاد شدن از قید و بندهای بدن و مشکلات دنیوی، در دنیای ساده و حقیقتی که در عمق وجود انسان وجود دارد.
جان او آنجا سُرایان ماجراکاندر اینجا گر بماندندی مرا
هوش مصنوعی: جان او در جایی ساکن است که در اینجا بماند، من را رها خواهد کرد.
خوش بُدی جانم درین باغ و بهارمست این صحرا و غیبی لالهزار
هوش مصنوعی: جانم در این باغ زیبا و در بهار، از شگفتیها و زیباییهای این دشت خوشحال بود. وجود لالهزار که در خیال و غیب میدرخشد، احساس خوشبختی و افتخار را در من ایجاد میکند.
بی پر و بی پا سفر میکردمیبی لب و دندان شکر میخَوردمی
هوش مصنوعی: به طور آزاد و بدون توجه به جزئیات سفر و ویژگیهای ظاهریام، با بینیازی از نعمتهای دنیوی، از زندگی لذت میبردم.
ذکر و فکری فارغ از رنج دِماغکردمی با ساکنان چرخ، لاغ
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر اشاره به این دارد که او در حال انجام ذکر و تفکری است که از درد و زحمت ذهنی دور است و این کار را با افرادی که در دور و برش هستند، انجام میدهد. به نوعی، او در جستجوی آرامش و رهایی از مشغلههای فکری است.
چشم بسته عالمی میدیدمیوَرد و ریحان بی کفی میچیدمی
هوش مصنوعی: چشم بسته به عالم و جهانی مینگریستم و گل و گیاهان معطر را بدون اینکه نیاز به دست داشته باشم، جمع میکردم.
مرغ آبی غرق دریای عسلعین ایوبی، شراب و مغتسل
هوش مصنوعی: پرنده آبی در دریای عسل غرق شده است، مانند داستان ایوب، در حالی که شراب و مکان عبادت در اطرافش وجود دارد.
که بدو ایوب از پا تا به فرقپاک شد از رنجها چون نور شرق
هوش مصنوعی: ایوب از سر تا پا از دردها و رنجهایش پاک و خالص شد، مانند نور صبح که همه جا را روشن میکند.
مثنوی در حجم گر بودی چو چرخدر نگنجیدی درو زین نیم بَرخ
هوش مصنوعی: اگر مثنوی به اندازهی یک چرخ بزرگ باشد، نمیتواند در آن جا بیفتد؛ زیرا این حجم نمیتواند آن را در خود جای دهد.
کان زمین و آسمانِ بس فراخکرد از تنگی دلم را شاخشاخ
هوش مصنوعی: زمین و آسمان به قدری وسیع هستند که تنگی دل من را نمیتوانند حفظ کنند و دلم به شدت پر شده است.
وین جهانی کاندرین خوابم نموداز گشایش پرّ و بالم را گشود
هوش مصنوعی: این دنیا که در خوابم دیدم، به من اجازه داد تا بال و پرم را باز کنم و از محدودیتها رها شوم.
این جهان و راهش ار پیدا بدیکم کسی یک لحظهای آنجا بدی
هوش مصنوعی: اگر این جهان و مسیر آن آشکار بود، دیگر کسی در آنجا حتی یک لحظه هم نمیماند.
امر میآمد که نه طامع مشوچون ز پایت خار بیرون شد برو
هوش مصنوعی: به تو سفارش میشود که به خاطر ظاهر و خوشیهای زودگذر خواستهای نداشته باش، زیرا وقتی که مشکلات و موانع از سر راهت برداشته شدند، به راه خود ادامه بده.
مول مولی میزد آنجا جان اودر فضای رحمت و احسان او
هوش مصنوعی: در آنجا مولی به طرز زیبایی مینواخت و جان او در حال تجربه رحمت و لطف او بود.