بخش ۳۹ - رنجانیدن امیری خفتهای را کی مار در دهانش رفته بود
هوش مصنوعی: این داستان دربارهٔ عاقلی است که سوار بر اسبش میشود و در مسیرش به یک مار خوابیده میرسد. او برای جلوگیری از آسیب به مار، به سرعت میدود و به مار ضربه میزند. اما مار در حین فرار با درد و رنج به سخن میآید و از سوار میخواهد تا به او جفا نرساند و خودش را بیگناه معرفی میکند.
مار از خداوند طلب عفو میکند و از رنج و درد خود مینالد. در نهایت، وقتی مار زخمها و دردش را به خاطر عمل سوار به خاطر میآورد، به سجده میافتد و از آن سوار و خداوند سپاسگزاری میکند.
این داستان به نوعی به حکمت و روشنگری درباره عقل، جهل و ارتباط انسان و خدا میپردازد و نشان میدهد که درک و فهم انسانها محدود است و نباید به راحتی قضاوت کنند. در نهایت، داستان به اهمیت شکرگزاری و درخواست عفو از خدا اشاره میکند.
عاقلی بر اسپ میآمد سواردر دهان خفتهای میرفت مار
هوش مصنوعی: عاقلی سوار بر اسب بود و در حالی که به آرامی به جلو میرفت، در دهان یک خزندهای که خوابیده بود، مار نیز وجود داشت.
آن سوار آن را بدید و میشتافتتا رماند مار را فرصت نیافت
هوش مصنوعی: آن سوار آن را دید و با سرعت به سمتش رفت، اما نتوانست مار را رها کند و فرصتی برای فرار نیافت.
چونکه از عقلش فراوان بد مددچند دبوسی قوی بر خفته زد
هوش مصنوعی: وقتی که او از عقلش به اندازه کافی استفاده نکرد، چند نفر با نیروی دبوسی به او ضربه زدند.
برد او را زخم آن دبوس سختزو گریزان تا بهزیر یک درخت
هوش مصنوعی: او را زخم دبوس سختی آزارد و به همین خاطر از آن دور شد تا زیر درختی پناه بگیرد.
سیب پوسیده بسی بد ریختهگفت ازین خور ای بهدرد آویخته
هوش مصنوعی: سیب پوسیده بسیاری از مشکلات و بدیها را به نمایش گذاشت و به ما گفت که از این وضعیت دردناک دوری کنیم.
سیب چندان مر ورا در خورد دادکز دهانش باز بیرون میفتاد
هوش مصنوعی: سیب آنقدر به او دادند که دیگر نتوانست خوردهها را در دهان نگهدارد و از دهانش بیرون میافتاد.
بانگ میزد کای امیر آخر چرا؟قصد من کردی تو نادیده جفا؟
هوش مصنوعی: فریاد میزد که ای امیر، چرا اینگونه با من رفتار میکنی؟ چرا من را نادیده میگیری و به من آسیب میزنی؟
گر ترا ز اصلست با جانم ستیزتیغ زن یکبارگی خونم بریز
هوش مصنوعی: اگر تو از اصل و نسب به من ارتباط داری و در حال جنگی با جان من، پس یکبار با تیغ خود به من ضربه بزن و خونم را بریز.
شوم ساعت که شدم بر تو پدیدای خنک آن را که روی تو ندید
هوش مصنوعی: ساعت خوشی برای من وقتی بود که تو را دیدم. کسی که نتوانسته بود چهره تو را مشاهده کند، چه خوشبخت است که آن را تجربه نکرده است.
بیجنایت بیگنه بی بیش و کمملحدان جایز ندارند این ستم
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که هیچ فردی، حتی بدون ارتکاب جرم یا گناه، نمیتواند در برابر این ستم و ظلمی که بر او میرود، بیتفاوت باشد. در واقع، ظلم و ستم نباید فقط به خاطر بیگناهی کسی مجاز شمرده شود.
میجهد خون از دهانم با سخنای خدا آخر مکافاتش تو کن
هوش مصنوعی: خون از دهانم به خاطر حرفهایم میریزد. ای خدا، خواستم که عذابش را تو برطرف کنی.
هر زمان میگفت او نفرین نواوش میزد کاندرین صحرا بدو
هوش مصنوعی: هر بار که او دربارهاش صحبت میکرد، نفرینش را به سمت او میفرستاد و میگفت که در این بیابان، چیزی به او میرسد.
زخم دبوس و سوار همچو بادمیدوید و باز در رو میفتاد
هوش مصنوعی: زخم دبوس و سوار همچو باد میدوید و باز در رو میفتاد
مردی با زخم دبوس بر اثر یک کنش شدید به سرعت حرکت میکرد، اما ناگهان به زمین میافتاد.
ممتلی و خوابناک و سست بدپا و رویش صد هزاران زخم شد
هوش مصنوعی: شخصی خسته، بیحال و خوابآلود است و بدنش پر از زخمها و جراحتهای بسیار است.
تا شبانگه میکشید و میگشادتا ز صفرا قی شدن بر وی فتاد
هوش مصنوعی: او تا شب هنگام به کار خود ادامه میداد و به آرامی کارها را پیش میبرد، تا اینکه تحت تأثیر احساساتش قرار گرفت و دچار حالتی شد که نمیتوانست خود را کنترل کند.
زو بر آمد خوردهها زشت و نکومار با آن خورده بیرون جست ازو
هوش مصنوعی: از آنجا که خوردهها زشت و زیبا هستند، مار به خاطر آن خوردهها از جایی که بود بیرون آمد.
چون بدید از خود برون آن مار راسجده آورد آن نکوکردار را
هوش مصنوعی: زمانی که آن مار را از خود دور دید، نیکوکار به سجده افتاد.
سهم آن مار سیاه زشت زفتچون بدید آن دردها از وی برفت
هوش مصنوعی: وقتی آن مار سیاه و زشت دردهایش را دید، از آن دردها رها شد.
گفت خود تو جبرئیل رحمتییا خدایی که ولی نعمتی!
هوش مصنوعی: تو خودت مثل جبرییل رحمت هستی یا اینکه خدایی که منبع نعمتهاست!
ای مبارک ساعتی که دیدیاممرده بودم جان نو بخشیدیام
هوش مصنوعی: ای ساعت خوشی که مرا دیدی، در حالتی که روح من از بدنم رفته بود، تو به من جان تازهای بخشیدی.
تو مرا جویان مثال مادرانمن گریزان از تو مانند خران
هوش مصنوعی: تو که من را دنبال میکنی، به مانند مادرانی هستی که از بچههای خود دوری میگزینند، من هم از تو دوری میکنم مثل حیواناتی که از خطر فرار میکنند.
خر گریزد از خداوند از خریصاحبش در پی ز نیکو گوهری
هوش مصنوعی: خر از دست خدا فرار میکند، اما صاحبش به دنبال او میگردد تا به گوهری با ارزش دست یابد.
نه از پی سود و زیان میجویدشلیک تا گرگش ندرد یا ددش
هوش مصنوعی: او به دنبال منفعت و ضرر نیست، بلکه از ترس اینکه مبادا گرگ یا حیوانی درنده به او آسیب بزند، محافظت میکند.
ای خنک آن را که بیند روی تویا در افتد ناگهان در کوی تو
هوش مصنوعی: کسی که چهره تو را ببیند، خوشحال و شاد میشود، یا ناگهان به محله تو وارد شود و از نزدیک با تو روبهرو گردد.
ای روان پاک بستوده تو راچند گفتم ژاژ و بیهوده تو را
هوش مصنوعی: ای روح پاک، من تا حالا چندین بار با بیهودهگویی به تو اشاره کردهام.
ای خداوند و شهنشاه و امیرمن نگفتم جهل من گفت آن مگیر
هوش مصنوعی: ای پروردگار و پادشاه من، نادانی من را نپذیر و به آن اهمیتی نده.
شمهای زین حال اگر دانستمیگفتن بیهوده کی تانستمی
هوش مصنوعی: اگر ذرهای از این وضعیت را میدانستم، هرگز بیفایده صحبت نمیکردم.
بس ثنایت گفتمی ای خوش خصالگر مرا یک رمز میگفتی ز حال
هوش مصنوعی: من به تو خیلی مدح و ستایش کردم ای خوشاخلاق، کاش یک راز از حال و روزت به من میگفتی.
لیک خامش کرده میآشوفتیخامشانه بر سرم میکوفتی
هوش مصنوعی: اما تو به آرامی با سکوتت بر سرم میکوبیدی و من را به خیال و فکری عمیق فرو میبردی.
شد سرم کالیوه عقل از سر بجستخاصه این سر را که مغزش کمترست
هوش مصنوعی: در ذهن من خبری از عقل و خرد نیست و به ویژه اینکه این سر که در نظر دارم، فکرش بسیار ضعیفتر از آن است که باید باشد.
عفو کن ای خوبروی خوبکارآنچه گفتم از جنون اندر گذار
هوش مصنوعی: ببخشایید ای زیبای نیکوکار، هر آنچه که به خاطر دیوانگیام بر زبان آوردم.
گفت اگر من گفتمی رمزی از آنزهرهٔ تو آب گشتی آن زمان
هوش مصنوعی: اگر من از زیبایی تو چیزی بگویم، آن زمان تو به مانند آبی خواهی شد که از آن زهره (که در اساطیر به معنی زیبایی است) میریزد.
گر ترا من گفتمی اوصاف مارترس از جانت بر آوردی دمار
هوش مصنوعی: اگر من اوصاف مار را برای تو بیان کنم، ترس از آن به قدری بر جانت مسلط میشود که زندگیات را به فنا میکشاند.
مصطفی فرمود اگر گویم بهراستشرح آن دشمن که در جان شماست
هوش مصنوعی: مصطفی گفت اگر بخواهم بهطور دقیق دربارهی دشمنی که در درون شماست توضیح دهم، ممکن است موضوع حساس باشد.
زهرههای پردلان هم بر درَدنی رود ره، نی غم کاری خورد
هوش مصنوعی: مردان دلیر حتی در سختترین شرایط هم به درد و غم نمیافتند و از مشکلات فرار نمیکنند.
نه دلش را تاب مانَد در نیازنه تنش را قوت روزه و نماز
هوش مصنوعی: او نه قدرت تحمل دلتنگی را دارد و نه جسمش برای روزه و نماز توانایی کافی دارد.
همچو موشی پیش گربه لا شودهمچو بره پیش گرگ از جا رود
هوش مصنوعی: انسان وقتی در برابر قدرت یا خطر بزرگتری قرار میگیرد، به شدت احساس ترس و ناچیزی میکند. مانند موشی که در مقابل گربه قرار میگیرد یا برهای که در برابر گرگ نمیتواند از خود دفاع کند و از جا میرود.
اندرو نه حیله ماند نه روشپس کنم ناگفتهتان من پرورش
هوش مصنوعی: دیگر نه فریب و نه شیوهای باقی مانده است، پس من به شما چیزی را میگویم که آموزش دادهام.
همچو بوبکر ربابی تن زنمدست چون داود در آهن زنم
هوش مصنوعی: مانند بوبکر ربابی به خودم شکل و فرم میبخشم و به مانند داود با مهارت در نواختن آهنگ، به کار موسیقی مشغول میشوم.
تا محال از دست من حالی شودمرغ پر بر کنده را بالی شود
هوش مصنوعی: تا زمانی که کار غیر ممکن از دست من صورت بگیرد، پرندهای که بالهایش را کندهاند، نمیتواند پرواز کند.
چون یدالله فوق ایدیهم بوددست ما را دست خود فرمود احد
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که خداوند برتر از تمام نیروها و قدرتهاست و دست ما را مانند دستان خود میداند. به عبارتی، قدرت و امداد الهی بالاتر از هر تلاشی است و خداوند به ما اجازه میدهد که از این قدرت بهرهمند شویم.
پس مرا دست دراز آمد یقینبر گذشته ز آسمان هفتمین
هوش مصنوعی: پس من به یقین به گذشته دست یافتم، گویی از آسمان هفتم بر من نازل شده است.
دست من بنمود بر گردون هنرمقریا بر خوان که انشق القمر
هوش مصنوعی: دست من به آسمان اشاره کرد و نشان داد که هنر در جایی به نام مقریا، مانند این است که ماه به دو نیم شده است.
این صفت هم بهر ضعف عقلهاستبا ضعیفان شرح قدرت کی رواست
هوش مصنوعی: این وضعیت به خاطر نقص عقلهاست، آیا برای کسانی که ضعیفند، شایسته است که درباره قدرت و توانمندیها صحبت کنیم؟
خود بدانی چون بر آری سر ز خوابختم شد والله اعلم بالصواب
هوش مصنوعی: هرگاه خواب را ترک کنی و به واقعیت روی آوری، خودت میدانی که چه خبر است و خداوند بهتر میداند که حقیقت چیست.
مر تو را نه قوت خوردن بدینه ره و پروای قی کردن بدی
هوش مصنوعی: تو نه به اندازهای که بخواهی غذا بخوری قوی هستی و نه برای خودت راه و هدفی داری که بخواهی از آن مراقبت کنی.
میشنیدم فحش و خر میراندمرب یسر زیر لب میخواندم
هوش مصنوعی: وقتی که فحش و ناسزا میشنیدم، در دل خودم به رانندگی ادامه میدادم و زیر لب دعا میکردم که کارها به خوبی پیش برود.
از سبب گفتن مرا دستور نیترک تو گفتن مرا مقدور نی
هوش مصنوعی: من نمیتوانم به خاطر شرایط پیش آمده، از تو بگویم و این کار برای من ممکن نیست.
هر زمان میگفتم از درد دروناهد قومی انهم لا یعلمون
هوش مصنوعی: هر بار که از رنج درونم سخن میگفتم، مردم متوجه نمیشدند و نمیدانستند چه احساسی دارم.
سجدهها میکرد آن رسته ز رنجکای سعادت ای مرا اقبال و گنج
هوش مصنوعی: او به خاطر زحماتی که کشیده بود، به سجده افتاد و از سر خوشحالی و شگفتی از بینظیری سعادت و فرصتهای پیشرویش، از خداوند تشکر میکرد.
از خدا یابی جزاها ای شریفقوت شکرت ندارد این ضعیف
هوش مصنوعی: ای شریف، اگر از خدا جزاها را بخواهی، این ضعیف قدرت شکر و قدردانی آن را ندارد.
شکر حق گوید ترا ای پیشواآن لب و چانه ندارم و آن نوا
هوش مصنوعی: ای پیشوای بزرگ، حقیقت شکرگزاری از تو را میگوید، اما من نه لب و چانهای دارم و نه صدای دلنشینی.
دشمنی عاقلان زین سان بودزهر ایشان ابتهاج جان بود
هوش مصنوعی: دشمنی عاقلانه به این شکل است که زهر افعی موجب شادی جان است.
دوستی ابله بود رنج و ضلالاین حکایت بشنو از بهر مثال
هوش مصنوعی: دوستی نادان بود که رنج و گمراهی او را در این داستان ببینید، به عنوان یک مثال بشنوید.