بخش ۶۷ - عنف کردن معاویه با ابلیس
هوش مصنوعی: این شعر به گفتگو بین امیر و یک راهزن اشاره دارد. امیر به راهزن میگوید که او را در پی خود نباید بیابند و نباید به او آسیب بزند. او خود را غریب و تاجری معرفی میکند و از راهزن میخواهد که به او و لباسهایش آسیب نرساند. امیر به حسادت و بدخواهی اشاره کرده و از خدا میخواهد که او را از این دشمن نجات دهد. او نگران است که اگر تغییراتی در وضعیت او ایجاد شود، این راهزن دوباره به او آسیب خواهد زد.
گفت امیر ای راهزن حجت مگومر تو را ره نیست در من ره مجو
هوش مصنوعی: امیر به راهزن گفت: سخن از حجت نزن، زیرا برای تو در این مسیر راهی نیست، پس در من نیز به دنبال راه نگرد.
رهزنی و من غریب و تاجرمهر لباساتی که آری کی خرم
هوش مصنوعی: من در دنیای ناشناختهای هستم و در حالی که با سختیها و رنجها دست و پنجه نرم میکنم، به دنبال خوشی و زندگی شاداب هستم. هرچه بر تن دارم نمایانگر وضعیت من است، اما در درون خود احساس خوشحالی نداشته و غمگینم.
گرد رخت من مگرد از کافریتو نهای رخت کسی را مشتری
هوش مصنوعی: به گرد من نگرد و از کافر نترس؛ تو خود کسی نیستی که کسی بتواند به تو وابسته شود.
مشتری نبود کسی را راهزنور نماید مشتری مکرست و فن
هوش مصنوعی: اگر کسی در این دنیا مشتری نباشد، دزدی نمیتواند به کسی آسیب بزند و بداند که مشتریان، برایش نقشهها و ترفندهایی دارند.
تا چه دارد این حسود اندر کدوای خدا فریاد ما را زین عدو
هوش مصنوعی: خدایا، این حسود چه چیزهایی در دل دارد که ما را آزار میدهد و به ما حسادت میکند. فریاد ما را از دست این دشمن بشنو.
گر یکی فصلی دگر در من دمددر رباید از من این رهزن نمد
هوش مصنوعی: اگر کسی فصل جدیدی از زندگی یا افکارش را در من وارد کند، این دزد درونم دیگر نمیتواند مرا از مسیر خودم دور کند.