تناجی
جلال الدین محمد مولوی

بخش ۷۳ - راست گفتن ابلیس ضمیر خود را به معاویه

از بن دندان بگفتش بهر آنکردمت بیدار می‌دان ای فلان
تا رسی اندر جماعت در نمازاز پی پیغامبر دولت‌فراز
گر نماز از وقت رفتی مر تو رااین جهان تاریک گشتی بی ضیا
از غبین و درد رفتی اشکهااز دو چشم تو مثال مشکها
ذوق دارد هر کسی در طاعتیلاجرم نشکیبد از وی ساعتی
آن غبین و درد بودی صد نمازکو نماز و کو فروغ آن نیاز