بخش ۴۳ - مثل قانع شدن آدمی به دنیا و حرص او در طلب دنیا و غفلت او از دولت روحانیان کی ابنای جنس ویاند و نعرهزنان کی یا لَیْتَ قَوْمي یَعْلَمونَ
هوش مصنوعی: این شعر به نقد و بررسی رفتار برخی افراد نسبت به حقیقت و معنویت میپردازد. شاعر با داستانی از سگی و گدای کور شروع میکند که به اشتباه به دنبال شکار است. گدای کور از سگ میپرسد که چرا در جستجوی شکار است در حالی که در کوهها، همقومش به دنبال شکار گور هستند.
سپس گدای کور به تزویر و نیرنگ اشاره میکند و تأکید میکند که برخی از مریدانش برای کسب آب شور به او روی میآورند، در حالی که باید از آب شیرین الهی استفاده کنند. او به سادگی میگوید که باید به جستجوی حقیقت و نور الهی بپردازند و از ظواهر فریبنده بپرهیزند.
شاعر در ادامه به مسأله مرگ و زندگی و وجود دو نوع مرگ اشاره میکند: یک نوع مرگ جسمی که همه را فرا میگیرد و نوع دیگری که به واسطه عشق به خداوند میتواند به زندگی دینی و روحانی و جاودانه منجر شود. در نهایت، اشاره میکند که تنها با پیوند به حق و حقیقت میتوان از زندگی واقعی و معنوی بهرهمند شد و از ترفندهای دنیوی بفهمند.
شاعر با دعوت به تصفیه روح و فرار از دنیای ظاهری و فریبنده، درصدد است تا مخاطب را به سمت شناخت واقعی خود و اتصال به حقیقت معنوی سوق دهد.
آن سگی در کو گدای کور دیدحمله میآورد و دلقش میدرید
هوش مصنوعی: در جایی، سگی که در کوچه پسکوچهها به دنبال غذا بود، ناگهان با خطر مواجه شد و به سرعت به دفاع از خودش پرداخت و لباس کسی را که به او نزدیک شده بود، پاره کرد.
گفتهایم این را ولی باری دگرشد مکرر بهر تاکید خبر
هوش مصنوعی: ما این موضوع را قبلاً بیان کردهایم، اما دوباره و برای تأکید بر آن، آن را تکرار میکنیم.
کور گفتش آخر آن یاران توبر کهند این دم شکاری صیدجو
هوش مصنوعی: کور گفت: بالاخره آن یاران تو در این لحظه، شکارچیان تو در کجا هستند؟
قوم تو در کوه میگیرند گوردر میان کوی میگیری تو کور
هوش مصنوعی: مردم خانوادهات در کوه، آرامگاههایی درست میکنند، اما تو در کوچهها به دنبال جای خود میگردی، غافل از اینکه نمیبیینی.
ترک این تزویر گو شیخ نفورآب شوری جمع کرده چند کور
هوش مصنوعی: ای شیخ، تزویر و نیرنگ را رها کن، زیرا آب شور تنها به بُحران و نابینایی میانجامد.
کین مریدان من و من آب شورمیخورند از من همی گردند کور
هوش مصنوعی: پیروان من در حال نوشیدن آب شور هستند و به خاطر این که از من دور میشوند، به نوعی نا آگاه و کور میگردند.
آب خود شیرین کن از بحر لدنآب بد را دام این کوران مکن
هوش مصنوعی: آب خوش و شیرین خود را از دریای خوشی و خوبی بگیر و اجازه نده که این افراد بیخبر و نابینا، تو را به آب شور و تلخ خودشان آلوده کنند.
خیز شیران خدا بین گورگیرتو چو سگ چونی بزرقی کورگیر
هوش مصنوعی: بیدار شو و به خود بیا، ای کسی که در مشکلات زندگی مثل یک سگ رفتار میکنی. آیا نمیبینی که در میان قویترین و شجاعترین افراد قرار داری؟ بیدلیل تسلیم مشکلات نشو و خودت را از تواناییهایت محروم نکن.
گور چه از صید غیر دوست دورجمله شیر و شیرگیر و مست نور
هوش مصنوعی: این بیت به اهمیت و ارزش دوستی واقعی اشاره دارد. حتی اگر فردی به شکار دیگران مشغول باشد و در میان قویترینها و برترینها قرار داشته باشد، باز هم گور او (سختیهای او) از دوستی غیر معصومانی که به او نزدیک نیستند، دور است. به عبارتی، تنها عشق و دوستی واقعی میتواند انسان را از سختیها و مشکلات دور کند.
در نظاره صید و صیادی شهکرده ترک صید و مرده در وله
هوش مصنوعی: در نگاه کردن به شکار و شکارچی، شور و حال خاصی پیدا کرده، به طوری که برایش شکار کردن و سرگرمیهای دیگر بیاهمیت شده و حالا در دشواری و شلوغی محاصره شده است.
همچو مرغ مردهشان بگرفته یارتا کند او جنس ایشان را شکار
هوش مصنوعی: مانند پرندهای که مرده است، یار آنها را در چنگال خود گرفته تا بتواند قیمت و نوع آنها را به چنگ آورد.
مرغ مرده مضطر اندر وصل و بینخواندهای القلب بین اصبعین
هوش مصنوعی: پرندهای که مرده است، در مضیغه و فشار به سر میبرد و در میان دو انگشت، قلبش را میخواند.
مرغ مردهش را هر آنک شد شکارچون ببیند شد شکار شهریار
هوش مصنوعی: مرغ مرده وقتی شکار میشود، زندگیاش خاتمه مییابد، اما زمانی که شهریار او را شکار کند، به زودی متوجه میشود که تسلیم سرنوشت شده است.
هر که او زین مرغ مرده سر بتافتدست آن صیاد را هرگز نیافت
هوش مصنوعی: هر کس که از این پرندهی مرده روی برگرداند، هرگز نمیتواند به دست آن شکارچی دست پیدا کند.
گوید او منگر به مرداری منعشق شه بین در نگهداری من
هوش مصنوعی: او میگوید به زشتی من توجه نکن، بلکه عشق را ببین و از آن محافظت کن.
من نه مردارم مرا شه کشته استصورت من شبه مرده گشته است
هوش مصنوعی: من دیگر زنده نیستم، من مانند مردهای هستم که به خاطر زیباییام کشته شدهام و حالا به شکل مردهای در آمدهام.
جنبشم زین پیش بود از بال و پرجنبشم اکنون ز دست دادگر
هوش مصنوعی: جنبش و حرکتی که تا به حال داشتم به خاطر بال و پرم بود، اما اکنون این حرکت را به خاطر دستان کسی از دست دادهام.
جنبش فانیم بیرون شد ز پوستجنبشم باقیست اکنون چون ازوست
هوش مصنوعی: حرکت من از پوست بیرون آمده است، ولی جنبش و فعالیت من هنوز ادامه دارد، چون این حرکت از خود من نشأت میگیرد.
هر که کژ جنبد به پیش جنبشمگرچه سیمرغست زارش میکشم
هوش مصنوعی: هر کسی که به نادرستی حرکت کند، من نیز به سوی او حرکت میکنم، حتی اگر آن شخص سیمرغ باشد، من او را به زیر میکشم.
هین مرا مرده مبین گر زندهایدر کف شاهم نگر گر بندهای
هوش مصنوعی: به من به چشم مرده نگاه نکن، اگر زندهای، به شاه نگاه کن. اگر بندهای، توجه کن.
مرده زنده کرد عیسی از کرممن به کف خالق عیسی درم
هوش مصنوعی: عیسی با لطف و بزرگواری خود مردگان را زنده میکرد، اما من که به قدرت و رحمت خالق عیسی آشنایی دارم، چه کسی میتواند به من کمک کند؟
کی بمانم مرده در قبضهٔ خدابر کف عیسی مدار این هم روا
هوش مصنوعی: کی میتوانم به مدت طولانی در دستان خدا مانند مردهای باقی بمانم؟ بر من که عیسی در دستانش است، این رفتار هم درست نیست.
عیسیام لیکن هر آنکو یافت جاناز دم من او بماند جاودان
هوش مصنوعی: من عیسی هستم، اما هر کسی که جان خود را از نفس من بگیرد، برای همیشه زنده میماند.
شد ز عیسی زنده لیکن باز مردشاد آنکو جان بدین عیسی سپرد
هوش مصنوعی: عیسی به زندگی بازگشت، اما او که جانش را به عیسی سپرده بود، شاد و خوشحال مرد.
من عصاام در کف موسی خویشموسیم پنهان و من پیدا به پیش
هوش مصنوعی: من مانند عصای موسی در دست او هستم و درونی پنهان دارم که به خودم باز میگردد؛ در حالی که ظاهر من نمایان است و در جلو قرار دارم.
بر مسلمانان پل دریا شومباز بر فرعون اژدها شوم
هوش مصنوعی: من به مسلمانان کمک میکنم و مانند پلی برای عبور آنها میشوم، اما برای فرعون، مانند اژدهایی خطرناک خواهم شد.
این عصا را ای پسر تنها مبینکه عصا بیکف حق نبود چنین
هوش مصنوعی: این عصا را ای پسر، تنها به خاطر ظاهرش نگاه نکن؛ زیرا که این عصا بدون درک و ایمان به حق به این شکل نیست.
موج طوفان هم عصا بد کو ز دردطنطنهٔ جادوپرستان را بخورد
هوش مصنوعی: طوفان با شدت موجهایش به قدری است که حتی میتواند عصای جادوگران را به درد آورد.
گر عصاهای خدا را بشمرمزرق این فرعونیان را بر درم
هوش مصنوعی: اگر نعمتها و نعمتهای الهی را بشمارم، هیچ کدام از تزویر و فریب فرعونیان نمیتواند بر من تأثیر بگذارد.
لیک زین شیرین گیای زهرمندترک کن تا چند روزی میچرند
هوش مصنوعی: اما از این گیاه خوشمزه که زهرآگین است، فاصله بگیر تا چند روز دیگر در آرامش زندگی کنی.
گر نباشد جاه فرعون و سریاز کجا یابد جهنم پروری
هوش مصنوعی: اگر جاه و مقام فرعون وجود نداشت، جهنم چگونه میتوانست کسانی را که در آنجا میسوزند، تربیت کند؟
فربهش کن آنگهش کش ای قصابزانک بیبرگاند در دوزخ کلاب
هوش مصنوعی: گوسفند را چاق کن و سپس سر ببر، زیرا در دوزخ کسانی هستند که بدون برگ، گرفتار عذاباند.
گر نبودی خصم و دشمن در جهانپس بمردی خشم اندر مردمان
هوش مصنوعی: اگر در جهان دشمنی و خصم وجود نداشت، خشم و کینه هم در دل مردم نمیبود.
دوزخ آن خشمست خصمی بایدشتا زید ور نی رحیمی بکشدش
هوش مصنوعی: دوزخ همان خشم است، و برای اینکه بر کسی توفیق یابد، باید دشمنی وجود داشته باشد. و اگر رحمت و مهربانی وجود داشته باشد، او را نجات میدهد.
پس بماندی لطف بیقهر و بدیپس کمال پادشاهی کی بدی
هوش مصنوعی: پس از آنکه خوبی و خوشی تو بدون قهر و دشمنی باقی ماند، دیگر چه زمانی کمال و پادشاهی میتواند به بدی و ناپسندی بدل شود؟
ریشخندی کردهاند آن منکرانبر مثلها و بیان ذاکران
هوش مصنوعی: افراد منکر به تمسخر و ریشخند به گفتهها و تشبیههای افرادی که در مقام بیان و یادآوری هستند، واکنش نشان دادهاند.
تو اگر خواهی بکن هم ریشخندچند خواهی زیست ای مردار چند
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به زندگی ادامه دهی، باید با مشکلات و سختیها روبهرو شوی و به آنها بخندی، وگرنه در این دنیا معنا نخواهد داشت.
شاد باشید ای محبان در نیازبر همین در که شود امروز باز
هوش مصنوعی: ای دوستان عزیز، شاد باشید در طلب و درخواستتان، چرا که امروز در این در، امکان ورود و دسترسی برای شما فراهم است.
هر حویجی باشدش کردی دگردر میان باغ از سیر و کبر
هوش مصنوعی: هر چیزی که در باغ وجود دارد، به اندازه سیر و کبر سرشار است و هر چیز دیگری به آن افزوده شده است.
هر یکی با جنس خود در کرد خوداز برای پختگی نم میخورد
هوش مصنوعی: هر کسی با نوع خود و در شرایط خود، برای رشد و پختگی، تجربیات و یادگیریهایی را کسب میکند.
تو که کرد زعفرانی زعفرانباش و آمیزش مکن با دیگران
هوش مصنوعی: تو که از خاصیت زعفران برخورداری، باید همانند او باشی و با دیگران اختلاط نکن.
آب میخور زعفرانا تا رسیزعفرانی اندر آن حلوا رسی
هوش مصنوعی: آب بنوش تا به زعفرانی تبدیل شوی، تا در آن حلوا به رنگ زعفرانی برسی.
در مکن در کرد شلغم پوز خویشکه نگردد با تو او همطبع و کیش
هوش مصنوعی: این شعر به گونهای به ما یادآوری میکند که خود را در مکانها یا شرایطی قرار ندهیم که مناسب ما نیستند؛ چرا که در این صورت نه تنها نمیتوانیم با دیگران پیوند و توافق برقرار کنیم، بلکه ممکن است به نوعی از آن جدا شویم و احساس بیگانگی کنیم.
تو بکردی او بکردی مودعهزانک ارض الله آمد واسعه
هوش مصنوعی: تو کارهایی انجام دادی و او نیز کارهایی کرده است، اما خداوندی که زمین را وسیع آفریده، بر این موضوع آگاه است.
خاصه آن ارضی که از پهناوریدر سفر گم میشود دیو و پری
هوش مصنوعی: خصوصاً آن سرزمینهایی که به خاطر وسعتشان در سفرهای طولانی گم میشوند، پر از موجودات افسانهای و خیالانگیز هستند.
اندر آن بحر و بیابان و جبالمنقطع میگردد اوهام و خیال
هوش مصنوعی: در میان دریاها، بیابانها و کوههای دورافتاده، افکار و خیالات انسان از هم پاشیده و گسسته میشوند.
این بیابان در بیابانهای اوهمچو اندر بحر پر یک تای مو
هوش مصنوعی: این بیابان در میان بیابانهای دیگر مانند یک تار موی تنها در دریا است.
آب استاده که سیرستش نهانتازهتر خوشتر ز جوهای روان
هوش مصنوعی: آب راکد که زیر سطحش تازهتر و خوشمزهتر از جویهای جاری است.
کو درون خویش چون جان و روانسیر پنهان دارد و پای روان
هوش مصنوعی: در درون خود، مانند جان و روح، زندگی و فعالیتی پنهان وجود دارد و در حقیقت، درونی عمیق و پر بار داریم که شاید خودمان هم از آن غافل باشیم.
مستمع خفتست کوته کن خطابای خطیب این نقش کم کن تو بر آب
هوش مصنوعی: مخاطب خوابش برده، ای سخنران، صحبتهای خود را کوتاه کن و این نقاشی را کمارزش کن، مثل نقاشی روی آب.
خیز بلقیسا که بازاریست تیززین خسیسان کسادافکن گریز
هوش مصنوعی: بلقیس، از جا برخیز، چون در این بازار، افراد عاقلی نیستند که بتوانند به خوبی کار کنند و اینجا فقط کساد و رکود حاکم است.
خیز بلقیسا کنون با اختیارپیش از آنک مرگ آرد گیر و دار
هوش مصنوعی: بلقیس، اکنون برخیز و خودت تصمیم بگیر قبل از آنکه مرگ نزد تو بیاید و تو را بگیرد.
بعد از آن گوشت کشد مرگ آنچنانکه چو دزد آیی به شحنه جانکنان
هوش مصنوعی: پس از آن، مرگ به سراغ انسان میآید به طور ناگهانی و بیخبر، مانند دزدی که به طرز پنهانی و به آرامی به خانهای نفوذ میکند و جان را میگیرد.
زین خران تا چند باشی نعلدزدگر همی دزدی بیا و لعل دزد
هوش مصنوعی: برای چه مدت میخواهی به دزدیدن نعل اسبها ادامه بدهی؟ اگر واقعاً دزدی، بیا و لعلها را که ارزش بیشتری دارند، بدزدی.
خواهرانت یافته ملک خلودتو گرفته ملکت کور و کبود
هوش مصنوعی: خواهرانت به دارایی ابدی تو پی بردهاند، اما تو سرزمین خود را نابینا و دچار کوری و کاستی یافتهای.
ای خنک آن را کزین ملکت بجستکه اجل این ملک را ویرانگرست
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که از این سرزمین فرار کند، زیرا که سرنوشت این سرزمین ویرانی است.
خیز بلقیسا بیا باری ببینملکت شاهان و سلطانان دین
هوش مصنوعی: بلقیس، برخیز و بیا تا پادشاهی و سلطنت دین را ببینی؛ سلطنتی که پر از عظمت و قدرت است.
شسته در باطن میان گلستانظاهر آحادی میان دوستان
هوش مصنوعی: در قلب گلستان، دوستیها به خوبی و زیبایی وجود دارد، اما در درون این دوستیها گاهی اوقات تنهایی و جدایی حس میشود.
بوستان با او روان هر جا رودلیک آن از خلق پنهان میشود
هوش مصنوعی: باغ به خاطر او در هر مکان زنده و سرزنده است، اما او از چشم مردم پنهان میشود.
میوهها لابهکنان کز من بچرآب حیوان آمده کز من بخور
هوش مصنوعی: میوهها به هم نزدیک شدهاند و از من درخواست میکنند که به آنها آب بدهم، زیرا آنها میخواهند از من تغذیه کنند.
طوف میکن بر فلک بیپر و بالهمچو خورشید و چو بدر و چون هلال
هوش مصنوعی: با قدرت و بینیاز از امکانات، همچون خورشید و ماه و هلال، در آسمان درخشان و روشن و سرزندهای.
چون روان باشی روان و پای نیمیخوری صد لوت و لقمهخای نی
هوش مصنوعی: زمانی که آزاد و سبکبال باشی، میتوانی از زندگی لذت ببری و هر لقمهای که میخوری برایت خوشایند خواهد بود.
نینهنگ غم زند بر کشتیتنی پدید آید ز مردم زشتیت
هوش مصنوعی: غمی بزرگ دامنگیر تو شده است و این غم همچون نینهنگ، بر کشتی زندگیات فشار میآورد. این احساس ناراحتی و غم ناشی از دیدن رفتار ناپسند مردم، برای تو آزاردهنده است.
هم تو شاه و هم تو لشکر هم تو تختهم تو نیکوبخت باشی هم تو بخت
هوش مصنوعی: تو هم پادشاهی و هم سرباز، هم تخت سلطنتی و هم خوشبختی، و خودت شانس و تقدیرت را رقم میزنی.
گر تو نیکوبختی و سلطان زفتبخت غیر تست روزی بخت رفت
هوش مصنوعی: اگر تو خوشبختی و سلطنت را به دیگران نسبت میدهی، بدان که روزی این بخت و سعادت از تو خواهد رفت.
تو بماندی چون گدایان بینوادولت خود هم تو باش ای مجتبی
هوش مصنوعی: تو مانند گدایان بیخانمان باقی مانی، در حالی که خود نیز میتوانی صاحب قدرت و موقعیت باشی، ای مجتبی.
چون تو باشی بخت خود ای معنویپس تو که بختی ز خود کی گم شوی
هوش مصنوعی: وقتی تو در زندگی حضور داشته باشی و به معنویت برسید، شانس و سرنوشت خودت نیز در دستان تو خواهد بود و هیچ گاه نمیتوانی آن را گم کنی.
تو ز خود کی گم شوی ای خوشخصالچونک عین تو ترا شد ملک و مال
هوش مصنوعی: تو چگونه میتوانی خود را گم کنی ای خوبصورت؟ زیرا همه چیزهایی که داری، در واقع مایملک و دارایی تو هستند.