بخش ۴۶ - باز آمدن آن شاعر بعد چند سال به امید همان صله و هزار دینار فرمودن بر قاعدهٔ خویش و گفتن وزیر نو هم حسن نام شاه را کی این سخت بسیارست و ما را خرجهاست و خزینه خالیست و من او را بده یک آن خشنود کنم
هوش مصنوعی: شاعر پس از چند سال تلاش برای تامین معاش، به فقر و ناداری دچار میشود و تصمیم میگیرد به درگاه خداوند روی آورد. او در شعر خود از فقر و نیاز انسانها به کمک الهی سخن میگوید و اشاره میکند که همه موجودات، از انسانها گرفته تا حیوانات و عناصر طبیعی، به خاطر نیاز به خداوند متوسل میشوند.
شاعر سپس به محسن، شهریار بخشش، مراجعه میکند و هدیه خود را که شعری است در ستایش او، تقدیم میکند. اما وزیر او به دلیل تنگدستی، با شاعر بیرحمانه رفتار میکند و او را در انتظار میگذارد. شاعر در ناامیدی و غم، سالها منتظر میماند و در نهایت به دبیری میرسد که اشاره میکند آن وزیر درگذشته و رشادتهای او فراموش شدهاند.
شاعر در پایان، به افشاگری فساد و خودخواهی مسئولان میپردازد و از خداوند میخواهد که انصاف را برقرار سازد. این داستان در واقع به نقد جامعه و رفتار ظالمانهای که در حق شاعران و دیگر افراد نیازمند میشود، میپردازد.
بعد سالی چند بهر رزق و کشتشاعر از فقر و عَوَز محتاج گشت
هوش مصنوعی: پس از چند سال تلاش برای به دست آوردن روزی و کشت، شاعر به خاطر فقر و نیازمندی به وضعیت دشواری افتاد.
گفت وقت فقر و تنگی دو دستجست و جوی آزموده بهترست
هوش مصنوعی: در زمان فقر و تنگدستی، بهتر است از تجربه و دانش کسانی که در این زمینه آگاه هستند، بهرهمند شویم و به کمک آنها از مشکلات عبور کنیم.
درگهی را که آزمودم در کرمحاجت نو را بدان جانب برم
هوش مصنوعی: به جایی که کرم و بخشش را آزمودهام، درخواستم را به سوی آنجا میبرم.
معنی الله گفت آن سیبویهیولهون فی الحوائج هم لدیه
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که خداوند به آن کسی که در دعا و نیازمندیها به او توجه دارد، میآموزد و کمک میکند. به عبارت دیگر، کسانی که در تلاش برای برآورده کردن نیازها و دعاهایشان هستند، همواره تحت نظر و حمایت الهی قرار دارند.
گفت الهنا فی حوائجنا الیکوالتمسناها وجدناها لدیک
هوش مصنوعی: ما در نیازهایمان به تو دعا کردیم و وقتی از تو خواستیم، توانستیم آن را در نزد تو پیدا کنیم.
صد هزاران عاقل اندر وقت دردجمله نالان پیش آن دیان فرد
هوش مصنوعی: در زمان مشکلات و دردها، خیلی از افراد هوشمند و عاقل به آن شخصیتی که فرزانه و داناست، مراجعه میکنند و از او یاری میطلبند.
هیچ دیوانهٔ فلیوی این کندبر بخیلی عاجزی کدیه تند
هوش مصنوعی: هیچ دیوانهای از فلیو نمیتواند بر بخلی و کینهتوزی کسی که به تندخویی مشهور است، غلبه کند.
گر ندیدندی هزاران بار بیشعاقلان کی جان کشیدندیش پیش
هوش مصنوعی: اگر عاقلان هزاران بار بیشتری را نمیدیدند، آیا جان خود را به خاطر آنچه نمیدانستند میکشتند؟
بلک جملهٔ ماهیان در موجهاجملهٔ پرندگان بر اوجها
هوش مصنوعی: تمام ماهیها در امواج دریا و همه پرندگان در آسمانهای بلند حضور دارند.
پیل و گرگ و حیدر اشکار نیزاژدهای زفت و مور و مار نیز
هوش مصنوعی: جاندارانی همچون فیل و گرگ و شیر، به وضوح نشاندهندهی قدرت و خطر هستند، همچنین موجودات دیگری چون اژدها و موریانه نیز در دنیا وجود دارند که هر کدام به نوعی نمایانگر چالشها و تهدیدات مختلف میباشند.
بلک خاک و باد و آب و هر شرارمایه زو یابند هم دی هم بهار
هوش مصنوعی: زمین و باد و آب و هر شعلهای، همه از او بهرهمند میشوند، چه در فصل سرد و چه در فصل بهار.
هر دمش لابه کند این آسمانکه فرو مگذارم ای حق یک زمان
هوش مصنوعی: هر لحظه آسمان با زاری از تو میخواهد که یک بار هم که شده، به او توجه کن و او را به حال خودش رها نکن.
استن من عصمت و حفظ تو استجمله مطوی یمین آن دو دست
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که وجود من وابسته به عصمت و حفاظت توست، و به نوعی تو پشتیبان و نگهدار من هستی. در واقع، نیروی من از حمایت تو نشأت میگیرد و به تو اشاره دارد که در مواقع سختی و نیاز، تکیهگاه من هستی.
وین زمین گوید که دارم بر قرارای که بر آبم تو کردستی سوار
هوش مصنوعی: این زمین میگوید که من در جای خود ثابت هستم، ای کسی که تو را بر روی آب سوار کردهام.
جملگان کیسه ازو بر دوختنددادن حاجت ازو آموختند
هوش مصنوعی: همهی نیازها و خواستهها را از او یاد گرفتند و به خاطر او کیسهای برای خود درست کردند.
هر نبیی زو برآورده براتاستعینوا منه صبرا او صلات
هوش مصنوعی: هر پیامبری از او خواسته است که به کمکش بیاید و صبر و نماز را از او بخواهد.
هین ازو خواهید نه از غیر اوآب در یم جو مجو در خشک جو
هوش مصنوعی: ببینید، از خداوند طلب کنید و نه از دیگران. مانند اینکه در دریا دنبال آب میگردید، در حالی که در جوی خشک چیزی پیدا نخواهید کرد.
ور بخواهی از دگر هم او دهدبر کف میلش سخا هم او نهد
هوش مصنوعی: اگر بخواهی، او از دیگران هم میتواند به تو بدهد، زیرا او همیشه با generosity و سخاوت به اطرافیانش کمک میکند.
آنک مُعرِض را ز زر قارون کندرو بدو آری به طاعت چون کند
هوش مصنوعی: کسی که در درد و رنج است، اگر با ثروت گرانبهایی مانند زر و سیم مواجه شود، آیا میتواند به اطاعت و فرمانبرداری درآید؟
بار دیگر شاعر از سودای دادروی سوی آن شه محسن نهاد
هوش مصنوعی: شاعر دوباره از احساسات و آرزوهای خود بهره میگیرد و به سمت آن بزرگمرد محسن میرود.
هدیهٔ شاعر چه باشد شعر نوپیش محسن آرد و بنهد گرو
هوش مصنوعی: شاعر چه چیزی را به محسن هدیه میدهد؟ شعر جدیدی که از دلش میآید و آن را پیش او میگذارد.
محسنان با صد عطا و جود و برزر نهاده شاعران را منتظر
هوش مصنوعی: خوبان با بخششها و مهربانیهای بسیار، شاعران را در انتظار خود نگه داشتهاند.
پیششان شعری به از صدتنگ شعرخاصه شاعر کو گهر آرد ز قعر
هوش مصنوعی: در حضور آنها، شعری که چه بسا از صد شعر دیگر برتر باشد، ارزش بیشتری دارد، چرا که شاعر میتواند گوهرهای ناب را از اعماق بیرون بیاورد.
آدمی اول حریص نان بودزانک قوت و نان ستون جان بود
هوش مصنوعی: انسان در ابتدا به دنبال نان و خوراک بود، زیرا نان و غذا پایه و اساس زندگی او را تشکیل میدهد.
سوی کسب و سوی غصب و صد حیلجان نهاده بر کف از حرص و امل
هوش مصنوعی: به سمت کسب و کار و به سمت غصب، با هزاران ترفند جانم را به خطر انداختم به خاطر حرص و آرزو.
چون بنادر گشت مستغنی ز نانعاشق نامست و مدح شاعران
هوش مصنوعی: زمانی که بندرها از نیاز به نان بینیاز شدند، نام عاشق و مدح شاعران به وقوع پیوست.
تا که اصل و فصل او را بر دهنددر بیان فضل او منبر نهند
هوش مصنوعی: تا زمانی که ریشه و نسب او را معرفی کنند، برای بیان فضائل و ویژگیهای او، منبری ترتیب میدهند.
تا که کر و فر و زر بخشی اوهمچو عنبر بو دهد در گفت و گو
هوش مصنوعی: تا زمانی که او از نعمات و ثروت خود به دیگران بدهد، مانند بوی خوش عنبر در کلام و گفتوگو میباشد.
خلق ما بر صورت خود کرد حقوصف ما از وصف او گیرد سبق
هوش مصنوعی: خداوند انسانها را به شکل خود آفرید و ویژگیهای ما از ویژگیهای او الهام گرفته است.
چونک آن خلاق شکر و حمدجوستآدمی را مدحجویی نیز خوست
هوش مصنوعی: چون خداوند خالق خوشیها و شکرگزاری است، انسان نیز خواه ناخواه به ستایش و تعریف از دیگران تمایل دارد.
خاصه مرد حق که در فضلست چستپر شود زان باد چون خیک درست
هوش مصنوعی: مردان حقیقت به ویژه کسانی که در فضیلت و خوبی سرآمدند، وقتی از خوبیها و فضائل پر میشوند، مانند خیکی که به درستی پر شده است، سرشار و پر انرژی میگردند.
ور نباشد اهل زان باد دروغخیک بدریدست کی گیرد فروغ
هوش مصنوعی: اگر کسی اهل حقیقت نباشد، در اثر دروغ و ناپاکی، شأن و اعتبارش از بین میرود و دیگر نور و روشنی را به دست نخواهد آورد.
این مثل از خود نگفتم ای رفیقسرسری مشنو چو اهلی و مفیق
هوش مصنوعی: این عبارتی که عرض میکنم را به طور سطحی نپذیر، زیرا مانند کسی که در قفس است و عمیقاً نمیفهمد، نیست.
این پیمبر گفت چون بشنید قدحکه چرا فربه شود احمد به مدح
هوش مصنوعی: این پیامبر فرمود هنگامی که چیزی به او گفته شد، با شگفتی پرسید چرا باید احمد به خاطر ستایش، از خود بزرگتر به نظر برسد؟
رفت شاعر پیش آن شاه و ببردشعر اندر شکر احسان کان نمرد
هوش مصنوعی: شاعر به نزد شاه رفت و با شعرش او را خوشحال کرد، زیرا با این کار، لطف و محبت او را برجسته کرده و نشان داد که شاه هرگز در دلها فراموش نمیشود.
محسنان مردند و احسانها بماندای خنک آن را که این مرکب براند
هوش مصنوعی: محسنها و نیکوکاران از دنیا رفتند، اما کارهای نیک و احسانهایشان باقی ماند. خوشا به حال کسی که بتواند به این کارهای خوب ادامه دهد.
ظالمان مردند و ماند آن ظلمهاوای جانی کو کند مکر و دها
هوش مصنوعی: ظالمان از بین رفتند اما ظلمها و ستمهایشان باقی مانده است. حالا چه کسی میتواند از این مکر و فریبها جلوگیری کند؟
گفت پیغامبر خنک آن را که اوشد ز دنیا ماند ازو فعل نکو
هوش مصنوعی: پیامبر فرمود: خوشا به حال کسی که از این دنیا رفت و یاد و اعمال نیکو از او به جا ماند.
مرد محسن لیک احسانش نمردنزد یزدان دین و احسان نیست خرد
هوش مصنوعی: مرد نیکوکار، کارهای نیکش نزد خداوند فراموش نخواهد شد و در دین، نیکی و احسان به شمار میآید.
وای آنکو مرد و عصیانش نمودتا نپنداری به مرگ او جان ببرد
هوش مصنوعی: افسوس بر کسی که در برابر نافرمانیاش مرد، تا آنجا که فکر نکنی با مرگش جانش از دست میرود.
این رها کن زانک شاعر بر گذروامدارست و قوی محتاج زر
هوش مصنوعی: این را رها کن چون شاعر در مسیری است که به قرض نیاز دارد و فرد قوی به طلا احتیاج دارد.
برد شاعر شعر سوی شهریاربر امید بخشش و احسان پار
هوش مصنوعی: شاعر شعرش را به سوی پادشاه میفرستد با امید اینکه مورد بخشش و نیکی او قرار بگیرد.
نازنین شعری پر از در درستبر امید و بوی اکرام نخست
هوش مصنوعی: شاعر به زیبایی و لطافتی اشاره دارد که در امید و فضایی مملو از محبت و احترام قرار دارد. این شعر نشاندهنده احساساتی عمیق و دلنشین است که از دل برمیخیزد.
شاه هم بر خوی خود گفتش هزارچون چنین بد عادت آن شهریار
هوش مصنوعی: شاه به خود فکر کرد و گفت: هزار بار که این شهریار به چنین بدی عادت کرده است.
لیک این بار آن وزیر پر ز جودبر براق عز ز دنیا رفته بود
هوش مصنوعی: اما این بار وزیر بخشنده بر روی اسب زیبای این دنیا سفر کرده بود.
بر مقام او وزیر نو رئیسگشته لیکن سخت بیرحم و خسیس
هوش مصنوعی: وزیر تازهای به مقام او منصوب شده، اما او بسیار بیرحم و خسیس است.
گفت ای شه خرجها داریم ماشاعری را نبود این بخشش جزا
هوش مصنوعی: ای پادشاه، ما هزینههایی داریم و برای شاعری که به جزای خود نرسیده، چیزی باقی نمانده است.
من به ربع عشر این ای مغتنممرد شاعر را خوش و راضی کنم
هوش مصنوعی: من میخواهم با کمترین زحمتی، تو را راضی کنم و این فرصت را غنیمت بشمارم.
خلق گفتندش که او از پیشدستده هزاران زین دلاور برده است
هوش مصنوعی: مردم گفتند او از بین ده هزار دلاور، از پیشرفت و مهارتش بسیار جلوتر است.
بعد شکر کلک خایی چون کندبعد سلطانی گدایی چون کند
هوش مصنوعی: پس از اینکه شکر و نعمت را دریافت کردی، چگونه میتوانی به نقش و موقعیت دیگران بیتوجه باشی؟ وقتی که به مقام و قدرت میرسی، چگونه میتوانی خود را در جایگاه نیازمندی ببینی؟
گفت بفشارم ورا اندر فشارتا شود زار و نزار از انتظار
هوش مصنوعی: گفت اگر او را تحت فشار قرار دهم، ممکن است به خاطر انتظار به شدت نگران و آشفته شود.
آنگه ار خاکش دهم از راه مندر رباید همچو گلبرگ از چمن
هوش مصنوعی: اگر خاک او را به دست بگیرم، همچون گلی که از چمن چیده شده، او مرا به سوی خود جذب میکند.
این به من بگذار که استادم درینگر تقاضاگر بود هر آتشین
هوش مصنوعی: این موضوع را به خودت بسپار که استاد من است، اگر کسی بخواهد، هر شخصی که آتشین و پرشور باشد.
از ثریا گر بپرد تا ثرینرم گردد چون ببیند او مرا
هوش مصنوعی: اگر ستارهای از آسمان به زمین بیفتد، زمین به خاطر دیدن من نرم و لطیف میشود.
گفت سلطانش برو فرمان تراستلیک شادش کن که نیکوگوی ماست
هوش مصنوعی: سلطان به او گفت برو، چون فرمان تو بر عهده من است، اما تلاش کن او را شاد کنی، زیرا او فردی است که خوب صحبت میکند.
گفت او را و دو صد اومیدلیستو به من بگذار این بر من نویس
هوش مصنوعی: او به من گفت: "دو صد امید و آرزو داری، اما همه آنها را به من بسپار و همه اینها را بر من بنویس."
پس فکندش صاحب اندر انتظارشد زمستان و دی و آمد بهار
هوش مصنوعی: صاحب کارش را کنار گذاشت و منتظر ماند. زمستان و دی گذشت و بهار فرا رسید.
شاعر اندر انتظارش پیر شدپس زبون این غم و تدبیر شد
هوش مصنوعی: شاعر در حالی که منتظر او بود، به پیرسالی رسید و دیگر از این درد و نگرانی درمانده شد.
گفت اگر زر نه که دشنامم دهیتا رهد جانم ترا باشم رهی
هوش مصنوعی: اگر طلا و زر هم نباشد، تا زمانی که به من دشنام ندهی و جانم را رنجانده نکنید، میتوانم به وجود تو ادامه دهم.
انتظارم کشت باری گو بروتا رهد این جان مسکین از گرو
هوش مصنوعی: انتظار من مرا به شدت آزار داده است، بنابراین به تو میگویم که برو تا این روح ناتوان از بند رهایی یابد.
بعد از آنش داد ربع عشر آنماند شاعر اندر اندیشهٔ گران
هوش مصنوعی: پس از آنکه شاعر یک پنجم از آن را به دست آورد، در اندیشهای عمیق و سنگین فرو رفت.
کانچنان نقد و چنان بسیار بوداین که دیر اشکفت دستهٔ خار بود
هوش مصنوعی: به طور کلی، این جمله به توصیف وضعیتی اشاره دارد که در آن چیزی به قدری ارزشمند و فراوان بوده که حتی زمانی که زمان زیادی از آن گذشته، همچنان آثارش و نشانههای آن قابل مشاهده است. به عبارتی دیگر، اشاره به یک موقعیت یا منابعی است که با وجود گذشت زمان، هنوز اهمیت و ارزش خود را حفظ کردهاند.
پس بگفتندش که آن دستور رادرفت از دنیا خدا مزدت دهاد
هوش مصنوعی: در پاسخ به او گفتند که آن فرمانده شجاع از دنیا رفته است و از خدا برایش پاداشی طلب کردند.
که مضاعف زو همیشد آن عطاکم همیافتاد بخشش را خطا
هوش مصنوعی: عطا و بخشش هر چه بیشتر شود، ممکن است خطا و کاستی هم در آن پیش بیاید.
این زمان او رفت و احسان را ببرداو نمرد الحق بلی احسان بمرد
هوش مصنوعی: او در این زمان به سفر رفت و احسان را با خود برد. او نمرد، اما واقعاً میتوان گفت که احسان از بین رفت.
رفت از ما صاحب راد و رشیدصاحب سلاخ درویشان رسید
هوش مصنوعی: از میان ما، بزرگ مردی که شجاع و نیکو بود، به یک سیاهکار درویشها رسید.
رو بگیر این را و زینجا شب گریزتا نگیرد با تو این صاحبستیز
هوش مصنوعی: این را بگیر و از اینجا برو شب، تا این دشمن تو به تو آسیب نرساند.
ما به صد حیلت ازو این هدیه رابستدیم ای بیخبر از جهد ما
هوش مصنوعی: ما با استفاده از روشهای فراوان و زحمتهای زیاد، این هدیه را از او گرفتیم، ای کسی که از تلاشهای ما بیاطلاع هستی.
رو بایشان کرد و گفت ای مشفقاناز کجا آمد بگویید این عوان
هوش مصنوعی: او به آنها نگاه کرد و گفت: ای مهربانان، از کجا آمدهاید؟ این جوان کیست؟
چیست نام این وزیر جامهکنقوم گفتندش که نامش هم حسن
هوش مصنوعی: در مورد این وزیر که لباسها را میپوشاند، سوال میشود که نامش چیست و مردم جواب میدهند که نام او حسن است.
گفت یا رب نام آن و نام اینچون یکی آمد دریغ ای رب دین
هوش مصنوعی: ای پروردگار، چه دردناک است که نام آن و این به یک نام تبدیل شده است. افسوس بر دین.
آن حسن نامی که از یک کلک اوصد وزیر و صاحب آید جودخو
هوش مصنوعی: آن زیبایی و جذابیتی که از یک قلم او سرچشمه میگیرد، به اندازهای قدرتمند است که میتواند صد وزیر و صاحبمنظر را تحت تأثیر قرار دهد.
این حسن کز ریش زشت این حسنمیتوان بافید ای جان صد رسن
هوش مصنوعی: این زیبایی که از چهره زشت برمیخیزد، میتوان آن را به راحتی مانند صد رشته طناب، در نظر گرفت، ای جان.
بر چنین صاحب چو شه اصغا کندشاه و ملکش را ابد رسوا کند
هوش مصنوعی: وقتی که یک پادشاه به چنین فردی توجه کند، باعث میشود که شاه و سلطنت او برای همیشه رسوا و بیآبرو شوند.