بخش ۵۳ - بیان آنک حصول علم و مال و جاه بدگوهران را فضیحت اوست و چون شمشیریست کی افتادست به دست راهزن
هوش مصنوعی: این متن به نقد وضعیت اجتماعی و فرهنگی جامعه میپردازد. شاعر میگوید که آموزش علم و فن به افراد بدگهر و نادان کاری بیهوده است، شبیه این است که به یک دزد شمشیر بدهیم. او تأکید میکند که داشتن علم و مال در دستان افراد نادان و بیفرهنگ، فقط موجب فتنه و فساد میشود.
او به توصیف افرادی میپردازد که به دلیل جهل و ناتوانی خود، قدرت و مقام را در اختیار دارند و این روند منجر به فقر و بیعدالتی میشود. علم و ثروت در دستان چنین افرادی، به رسوایی و بخل میانجامد. در نهایت، او بر این باور است که افراد عاقل در مقابل این وضعیت ساکتند و سر خود را به زیر میاندازند، در حالی که احمقها به قدرت میرسند و بر جامعه حکم میرانند.
بَدگُهَر را عِلم و فَن آموختَندادنِ تیغی به دَستِ راهزَن
آموختن دانش و مهارت یا دادنِ قدرت به فردی فاسد و بدسیرت، مانند این است که به دستِ یک دزد و راهزن شمشیری بُرا و تیز بدهی.
تیغ دادن دَر کَفِ زَنگیِ مَستبِهْ که آیَد عِلم، ناکَس را به دَست
خطر اینکه تیغ برنده را در دستان یک یاغی که مست هم باشد قرار دهی، کمتر از این است که به دست انسان ناکس و بیمعرفت علم و قدرت بدهی.
عِلم و مال و مَنصَب و جاه و قِرانفِتنه آمَد دَر کَفِ بَدگوهَران
علم و مال و قدرت و ثروت اگر در اختیارِ انسانهای نابخرد و بدذات بیفتند تبدیل به ابزاری برای فتنه و شرِ بیشتر در جهان میشود.
پَس غَزا زین فَرض شُد بَر مؤمِنانتا سِتانَند از کَفِ مَجنون سِنان
پس به همین دلیل جنگ بر مومنان و دانایان واجب شد تا قدرت را از دست یاغی های نادان بگیرند
جانِ او مَجنون، تَنَش شَمشیرِ اوواسِتان شَمشیر را زان زِشتخو
او آنقدر به این مال و منال و قدرت وابسته است که این کار را سخت میکند، ولی خرمندان باید کمرِ همت ببندند و ابزار قدرت را از دست نامحرمِ آن خارج کنند.
آنچه مَنصَب میکُنَد با جاهِلاناز فَضیحَت کِیْ کُنَد صَد ارسلان
آن کاری که قدرت و مال با انسانهای بدذات و پلید میکند باز به پای این نمیرسد که صد جاهل از روی جهل آبروریزی کنند.
عِیبِ او مَخفیستْ، چون آلَتْ بیافتمارَش از سوراخ بَر صَحرا شِتافت
بدذاتی و نیتِ شوم اون پیدا نیست مادامی که ابزار آن کار را که قدرت باشد در اختیار ندارد، به محض یافتنِ قدرت ذاتِ حقیقی خودش را رو خواهد کرد.
جُمله صَحرا مار و کَژدُم پُر شَوَدچونکِ جاهل شاهِ حُکمِ مُر شَوَد
اگر انسان نادان به حکمرانی و پادشاهی برسد فساد و بدبختی جامعه را در بر میگیرد.
مال و مَنصَب، ناکَسی کآرَد به دَستطالبِ رُسوایی خویش، او شُدَست
انسان نادان و ناآگاه اگر به مال و منصَبی هم برسد، باز همان مال و منصب بلای جانِ او خواهد شد.
یا کُنَد بَخل و عطاها کَم دَهَدیا سَخا آرَد بنا موضِع نَهَد
یا بخل و خساست پیشه میکند و مردمان رو تنگ میآورد یا سخاوت بیش از حد و اندازه که یاغیها سرکشتر میشوند. به عبارتی عاجز در میانهروی است.
شاه را دَر خانهٔ بِیذَق نَهَداین چُنین باشَد عَطا که اَحمَق دَهَد
لطف و عطای جاهل به مردمان میدهد، به مانند این است که پادشاه را در خانه سرباز ببرند و از او پذیرایی کنند.
حُکمْ چون دَر دَستِ گُمراهی فِتادجاه پِندارید دَر چاهی فِتاد
زمانی که قدرت و تصمیمگیری به دست آدمی نادان و گمراه بیفتد، مانند این است که درون یک چاه عمیق افتاده و به هیچکجا نمیتواند برود.
رَه نمیدانَد قَلاوُوزی کُنَدجانِ زشتِ او، جَهانسوزی کُنَد
کسی (حاکمی) که خود راه را بلد نیست (خودش را نشناخته) چگونه میتواند راهبر و رهبر باشد؟ نادانی او جهانی رو تحت تاثیر قرار میده.
طِفلِ راهِ فَقر چون پیری گِرفتپیرُوان را غولِ اَدباری گِرفت
حاکم نادان که به پیری رسید، از شدت این نادانی پیروانش هم به وحشت خواهند افتاد از اینکه او به موجود بدتری تبدیل شده است.
که بیا تا ماه بِنمایَم تُراماه را هَرگز نَدید آن بیصَفا
اگر هم بخواهد نور رو روشنایی را به پیروان خود نشان دهد چون هیچ علم و آگاهی از آن تا به حال کسب نکرده نمیتواند که این دَمِ آخری هم سعادتمند شود.
چون نُمایی چون نَدیدَستی به عُمرعکسِ مَه دَر آب هَم اِی خامْ غُمْر
علت این بیخبری آن است که در طول عمر حتی بویی هم از انسانیت و معرفت نبرده است.
اَحمقان سَروَر شُدَستَند و زِ بیمعاقِلان سَرها کِشیده دَر گِلیم
در صورتی که احمقها در مقامها و منصبهای بالا و در راس کار هستند، عاقلان و خرمندان (از حیث آبرو و درستکاری) سر به کارِ خود دارند و دور از جاه و مقامهای دنیوی زندگی را سپری میکنند.