بخش ۳ - در سبب ورود این حدیث مصطفی صلوات الله علیه که الکافر یأکل فی سبعة امعاء و المؤمن یأکل فی معا واحد
هوش مصنوعی: در این متن، داستانی از کافران که به مهمانی پیامبر (ص) آمدهاند روایت شده است. آنان در مسجد گرد هم میآیند و از پیامبر درخواست میکنند که بر سرشان لطف و برکت نثار کند. پیامبر در پاسخ به یارانش میگوید که باید فضایل و برکات را بین خود تقسیم کنند، زیرا آنها از روح و جان او پر هستند.
یکی از کافران که به شاه توجه دارد و از ترس خشم او میکوشد با دیگران در بیرحمی رفتار کند، در حالیکه خود را در جمعی بزرگ از لشکر احساس میکند، در مسجد میماند. وی در ادامه مشکلاتی را به دلیل خوردن غذا و شیر بز تجربه میکند و در نهایت به دلیل درد شکم و گرفتار شدن در یک حبس ناخواسته، دچار وحشت و اضطراب میشود. او در خواب به ویرانهای میرود و از آنجا به بیداری بازمیگردد، در حالی که با صدای بلندی از درد و نارضایتی خود فریاد میزند.
این داستان بر نکاتی چون فضیلت، تحمل و پیامدهای افعال انسان تأکید دارد و در نهایت به فرار آن شخص از وضعیت دشوارش اشاره میکند.
کافِران مهمان پیغمبر شدندوقتِ شام، ایشان به مسجد آمدند
هوش مصنوعی: کافران در زمان شام به دیدار پیغمبر آمدند و به مسجد رفتند.
که آمدیم ای شاه ما اینجا قُنُقای تو مهماندار سکان افق
هوش مصنوعی: ما به اینجا آمدهایم ای شاه، اینجا محلی است برای جمع شدن و تو میزبان ما در این افق هستی.
بینواییم و رسیده ما ز دورهین بیفشان بر سر ما فضل و نور
هوش مصنوعی: ما در حال حاضر در شرایط سختی به سر میبریم و از دور به ما لطف و روشنایی گرانبها نازل کن.
گفت ای یاران من قسمت کنیدکه شما پر از من و خوی منید
هوش مصنوعی: دوستان من، بیایید با هم تقسیم کنید، زیرا شما نیز بر اساس ویژگیها و خصوصیات من شکل گرفتهاید.
پر بُوَد اجسام هر لشکر ز شاهزان زنندی تیغ بر اعدای جاه
هوش مصنوعی: تمام اجسام هر لشکر از جانب پادشاه دارای قدرت هستند و از آنجا که با شمشیر خود به دشمنان ضربه میزنند، به آنها زندگی میبخشند.
تو به خشم شه زنی آن تیغ راورنه بر اِخوان چه خشم آید ترا
هوش مصنوعی: اگر تو با خشم به سمت شاه بروی و او را هدف قرار بدهی، دیگر بر این برادران چه خشم و کینهای میتواند بر تو بیفتد؟
بر برادر، بیگناهی میزنیعکس خشم شاه، گرز دهمنی
هوش مصنوعی: تو به برادرت بدون هیچ دلیلی تهمت میزنی و مانند کسی که خشم شاه را به دنبال دارد، به او حمله میکنی.
شه یکی جانست و لشکر پر ازوروح چون آبست واین اجسام جو
هوش مصنوعی: پادشاه مانند یک روح است و سپاهش مانند حیات که در بدن جاری است. این موجودات، مانند آب، زندگی را به حرکت در میآورند.
آبِ روح شاه اگر شیرین بودجمله جوها پر ز آب خوش شود
هوش مصنوعی: اگر روح شاه مانند آب شیرین باشد، در این صورت تمام جویها پر از آب خوشگوار و دلپذیر خواهد شد.
که رعیت، دین شه دارند و بساین چنین فرمود سلطان عبس
اهل تسنن معتقد هستند که سوره عبس درباره ی پیامبر(ص) نازل شده است، پس سلطان عبس یعنی حضرت محمد(ص)، البته شیعیان در تفاسیر خود گفته اند که این سوره درمورد پیامبر نیست.
هر یکی یاری یکی مهمان گزیددر میان، یک زَفت بود و بیندید
بی ندید: بی همتا (آن شخص از فربهی و تنومندی نظیر نداشت)
جسم ضَخمی داشت کس او را نبُردماند در مسجد چو اندر جامْ دُرد
هوش مصنوعی: کس از او نتوانست بدردش، چون جسمش بسیار بزرگ و سنگین بود. او در مسجد مانده بود، مانند کسی که در جام پر از شراب گرفتار شده است.
مصطفی بردش چو وا ماند از همههفت بز بُد شیرده اندر رمه
هوش مصنوعی: مصطفی (پیشنهاد میشود به عنوان یک شخصیت یا شخص مهم) به دنبال آن است که از میان تمام هفت بز، که به نوعی نشاندهنده اندیشهها یا گزینههای مختلف هستند، یک بز را انتخاب کند که شیر بیشتری داشته باشد و در جمع موجودات یا استراتژیها برتری یابد.
که مقیم خانه بودندی بزانبهر دوشیدن برای وقت خوان
هوش مصنوعی: کسانی که در خانه زندگی میکنند، باید به خاطر مصلحتی خاص برای مهمانی و پذیرایی آماده باشند.
نان و آش و شیر آن هر هفت بزخورد آن بوقحطِ عَوجِ ابن عُز
در دفتر دوم، قصه ی مریض و عیادت پیامبر، نام عوج بن اَنَب که پادشاه باشان (شمال رود اردن) بود، آمده است. وی اجازه ورود بنی اسرائیل را به کشورش نداد و در نهایت در جنوب سوریه از بنی اسرائیل شکست خورد. گفته شده که این شخص بسیار درشت هیکل و تنومند بوده و در اینجا مولانا آن کافر را به این شخص تشبیه می کند.
جمله اهل بیت خشمآلو شدندکه همه در شیر بز طامع بدند
هوش مصنوعی: همه خانواده اهل بیت به شدت عصبانی شدند زیرا همه به دنبال شیر بز بودند.
معده طبلیخوار همچون طبل کردقسم هجده آدمی تنها بخورد
هوش مصنوعی: معدهای که مانند طبل است، به طوری که بتواند غذایی به اندازه هجده نفر را در خود جا دهد، تنها خود را سیر میکند.
وقت خفتن رفت و در حجره نشستپس کنیزک از غضب در را ببست
هوش مصنوعی: زمان خواب فرا رسیده و او در اتاقش نشسته است، سپس کنیزک به خاطر خشم، در را بست.
از برون زنجیر در را در فکندکه ازو بد خشمگین و دردمند
هوش مصنوعی: از بیرون زنجیری را به زمین انداختند که از آن خشمگین و رنجیده بود.
گبر را در نیمشب یا صبحدمچون تقاضا آمد و درد شکم
هوش مصنوعی: در نیمه شب یا صبح زود، وقتی که کسی دردی دارد و نیازمند است، به درخواست او توجه میشود، حتی اگر آن شخص از گروهی باشد که معمولاً به آنها توجه نمیشود.
از فراش خویش سوی در شتافتدست بر در چون نهاد او، بسته یافت
هوش مصنوعی: مردی از بستر خود به سوی در rushed کرد و وقتی که دستش را به در گذاشت، متوجه شد که در بسته است.
در گشادن حیله کرد آن حیلهسازنوع نوع و خود نشد آن بند باز
هوش مصنوعی: حیلهگر با ترفندهای جدیدی که آورد سعی کرد دروازهها را بگشاید، اما خود نتوانست از بندهایش رها شود.
شد تقاضا بر تقاضا، خانه تنگماند او حیران و بیدرمان و دَنگ
دنگ: گیج و مات
حیله کرد او و به خواب اندر خزیدخویشتن در خواب در ویرانه دید
هوش مصنوعی: او نقشهای کشید و در خواب فرو رفت و در آن خواب ویرانهای از خود را مشاهده کرد.
زانک ویرانه بد اندر خاطرششد به خواب اندر همانجا منظرش
هوش مصنوعی: زیرا ویرانهای که در ذهنش باقی مانده بود، خوابش را همانجا به یادش آورد.
خویش در ویرانهٔ خالی چو دیداو چنان محتاج، اندر دم برید
هوش مصنوعی: وقتی او خود را در ویرانهای خالی دید و متوجه شد که چقدر نیازمند است، به ناگاه نفسش را در قفسه سینه حبس کرد.
گشت بیدار و بدید آن جامه خوابپُر حدث دیوانه شد از اضطراب
هوش مصنوعی: او از خواب بیدار شد و آن لباس خواب را دید، با دیدن آن دچار آشفتگی و نگرانی شد.
ز اندرون او برآمد صد خروشزین چنین رسواییِ بی خاکپوش
هوش مصنوعی: از درون او صدای بلندی به گوش رسید، ناشی از این رسوایی که هیچ پوششی بر آن نیست.
گفت خوابم بتر از بیداریمکه خورم این سو و آن سو میریَم
هوش مصنوعی: میگوید خوابش از بیداریاش بدتر است زیرا در خواب هم احساس میکند که در حال پرخوری است و به این سو و آن سو میرود.
بانگ میزد وا ثُبورا وا ثُبورهمچنانکِ کافر اندر قعر گور
در آیات 10 و 11 سوره انشقاق آمده: هنگامی که نامه اعمال شخص را از پشت سرش به او می دهند بانگ واویلایش بلند می شود، مانند کافر که از اعماق گور فریاد میکشد، این شخص نیز اینچنین حالی داشت.
منتظر که کی شود این شب به سریا برآید در گشادن بانگِ در
هوش مصنوعی: منتظر هستم که این شب به پایان برسد یا کسی در را باز کند و وارد شود.
تا گریزد او چو تیری از کمانتا نبیند هیچ کس او را چُنان
هوش مصنوعی: تا او مانند تیری که از کمان رها میشود، فرار کند و هیچکس او را نبیند.
قصه بسیارست کوته میکنمباز شد آن در، رهید از درد و غم
هوش مصنوعی: داستانها بسیارند، اما من آنها را کوتاه میسازم؛ در نهایت، آن در باز شد و من از درد و غم رها شدم.