بخش ۶۴ - در ابتدای خلقت جسم آدم علیهالسلام کی جبرئیل علیهالسلام را اشارت کرد کی برو از زمین مشتی خاک برگیر و به روایتی از هر نواحی مشت مشت بر گیر
هوش مصنوعی: این شعر به بیان داستان خلقت انسان و نقش جبرئیل در آن میپردازد. خداوند خواست که بشر را بیافریند تا او را در امتحان خیر و شر قرار دهد. جبرئیل مأمور میشود که مشت خاکی از زمین بیاورد. زمانی که جبرئیل خاک را برداشت، خاک ناله کرد و از خدا درخواست کرد که جان او را ببخشد و او را رها کند. خاک به جبرئیل میگوید که نمیخواهد مورد آزمایش قرار گیرد، اما جبرئیل به او یادآوری میکند که خداوند او را با علم و ارادهای ویژه خلق کرده است.
شعر به تبیین مقام انسان و فضایل او در برابر دیگر مخلوقات میپردازد و میگوید که انسان در روز قیامت نیز مقام و منزلتی دارد. همچنین، به نوعی تمسک به رحمت خدا و منابع حیات و روزی اشاره میکند، به ویژه در موضع مقایسه انسان با دیگر فرشتگان و وجوداتی چون میکائیل و عزراییل. در نهایت، جبرئیل به خاطر عظمت خداوند و وحشت از نام او، از آن همه بزرگ و طاقتفرسا احساس شرم میکند. این شعر تجلیلی است از انسان و جایگاه او در میان مخلوقات.
چونک صانع خواست ایجاد بشراز برای ابتلای خیر و شر
هوش مصنوعی: زمانی که سازنده اراده کرد انسان را بیافریند تا او را در آزمونهای خوبی و بدی قرار دهد.
جبرئیل صدق را فرمود رومشت خاکی از زمین بستان گرو
هوش مصنوعی: جبرئیل گفت که از زمین مقداری خاک بگیر و آن را به عنوان نشانهای قبول کن.
او میان بست و بیامد تا زمینتا گزارد امر ربالعالمین
هوش مصنوعی: او میان عالم و زمین آمد تا فرمان خداوند جهانیان را اجرا کند.
دست سوی خاک برد آن مؤتمرخاک خود را در کشید و شد حذر
هوش مصنوعی: دست به سمت خاک دراز کرد و خاک خود را به درون کشید و از آن دوری کرد.
پس زبان بگشاد خاک و لابه کردکز برای حرمت خلاق فرد
هوش مصنوعی: آنگاه زمین زبان گشود و به زاری پرداخت به خاطر حرمت آفریننده ی بینظیر.
ترک من گو و برو جانم ببخشرو بتاب از من عنان خنگ رخش
هوش مصنوعی: ترک کن و برو، جانم را ببخش و از من دور شو.
در کشاکشهای تکلیف و خطربهر لله هل مرا اندر مبر
هوش مصنوعی: در زمانهای سخت و پرخطر، به خاطر خدا، مرا رها نکن.
بهر آن لطفی که حقت بر گزیدکرد بر تو علم لوح کل پدید
هوش مصنوعی: به خاطر لطفی که خداوند برای تو انتخاب کرده، دانش تمامی امکانات و حقایق آشکار شده است.
تا ملایک را معلم آمدیدایما با حق مکلم آمدی
هوش مصنوعی: تو به قدری با حق ارتباط داری که برای فرشتگان هم معلم شدهای و همواره با حق سخن میگویی.
که سفیر انبیا خواهی بدنتو حیات جان وحیی نی بدن
هوش مصنوعی: اگر بخواهی نماینده پیامبران باشی، باید بدنت زنده باشد و جانت پر از وحی و حقیقت باشد، نه اینکه فقط جسم داشته باشی.
بر سرافیلت فضیلت بود از آنکو حیات تن بود تو آن جان
هوش مصنوعی: وجود تو به خاطر فضیلتهایت است که به زندگی جسمانیات معنا میدهد و تو همان روحی هستی که در این بدن زندگی میکند.
بانگ صورش نشات تنها بودنفخ تو نشو دل یکتا بود
هوش مصنوعی: صدای صور به دلیل نفس آدمی بود، ولی نفس تو سبب رشد و پرورش دل یکتاست.
جان جان تن حیات دل بودپس ز دادش داد تو فاضل بود
هوش مصنوعی: زندگی و وجود انسان بستگی به دل و احساسات او دارد، بنابراین کسی که این را درک کند و به آن توجه کند، فردی با فضیلت و شایسته خواهد بود.
باز میکائیل رزق تن دهدسعی تو رزق دل روشن دهد
هوش مصنوعی: فرشته میکائیل دوباره به تو کمک خواهد کرد و تلاش تو باعث میشود که قلبت روشن و سرشار از نعمت شود.
او بداد کیل پر کردست ذیلداد رزق تو نمیگنجد به کیل
هوش مصنوعی: او با اندازهگیری دقیق به تو چیزی داده است، اما رزق تو از آنچه که او داده فراتر میرود و نمیتوان آن را با اندازهگیری محدود کرد.
هم ز عزرائیل با قهر و عطبتو بهی چون سبق رحمت بر غضب
هوش مصنوعی: اگر چه عزرائیل (فرشته مرگ) با خشمی بیرحم به سراغ تو میآید، اما رحمت خداوند همچون برتری بر غضب اوست.
حامل عرش این چهارند و تو شاهبهترین هر چهاری ز انتباه
هوش مصنوعی: چهار نفر هستند که عرش را حمل میکنند و تو اِنما بهترینِ این چهار نفر هستی.
روز محشر هشت بینی حاملانشهم تو باشی افضل هشت آن زمانش
هوش مصنوعی: در روز قیامت، اگر تو هم در جمع کسانی باشی که بار سنگین آدمها را به دوش میکشند، بهترین و برترین آنها خواهی بود.
همچنین برمیشمرد و میگریستبوی میبرد او کزین مقصود چیست
هوش مصنوعی: او به شمردن روزها ادامه میدهد و در حالی که اشک میریزد، بویی از آن میشنود و از خود میپرسد که این نشان از چه هدفی دارد.
معدن شرم و حیا بد جبرئیلبست آن سوگندها بر وی سبیل
هوش مصنوعی: مقدسترین و عفیفترین ویژگیها در انسان به واسطه جبرئیل، با قسمهایی که به او داده شده، به او نسبت داده شده است.
بس که لابه کردش و سوگند دادبازگشت و گفت یا رب العباد
هوش مصنوعی: بعد از اینکه بسیار درخواست کرد و سوگند خورد، دوباره برگشت و گفت: ای پروردگار بندگان.
که نبودم من به کارت سرسریلیک زانچ رفت تو داناتری
هوش مصنوعی: من در کار تو بیتوجه نبودم، اما تو که داناتر از من هستی، از این موضوع خبر داری.
گفت نامی که ز هولش ای بصیرهفت گردون باز ماند از مسیر
هوش مصنوعی: گفتن از نامی که به خاطر ترس و وحشت آن، آسمانها قادر به حرکت و پیمودن مسیر خود نیستند.
شرمم آمد گشتم از نامت خجلورنه آسانست نقل مشت گل
هوش مصنوعی: شرمنده شدم و از نام تو خجالت کشیدم، در حالی که بیان کردن زیباییهای تو کار سختی نیست.
که تو زوری دادهای املاک راکه بدرانند این افلاک را
هوش مصنوعی: تو به زمینها و مستغلات قدرت و نیرویی بخشیدهای که این آسمانها نیز از آن متاثر شدهاند.