بخش ۷۰ - جواب آمدن کی آنک نظر او بر اسباب و مرض و زخم تیغ نیاید بر کار تو عزرائیل هم نیاید کی تو هم سببی اگر چه مخفیتری از آن سببها و بود کی بر آن رنجور مخفی نباشد کی و هو اقرب الیه منکم و لکن لا تبصرون
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به مفهوم وجود خدا و رابطه او با انسانها میپردازد. او میگوید که خداوند به همه چیز آگاه است و حتی اگر انسانها خود را از دیگران پنهان کنند، خدا از درون آنها خبر دارد. شاعر به مرگ و رهایی از زندان جسم اشاره میکند و بیان میکند که مرگ برای مؤمنان تلخ نیست، بلکه آنها با آزادی روح و جان خود را از قید و بندها رها میبینند. همچنین، او بر این نکته تأکید میکند که انسانهای مؤمن باید به امید و تلاش ادامه دهند و از طلب خود ناامید نشوند، زیرا خواستهها و آرزوهایشان در نزد خدا محفوظ است. در نهایت، شاعر به زیبایی زندگی روحانی و دنیاهای برتر اشاره میکند و میگوید که جان انسان، حتی در برای قید جسم، همچنان در جستجوی بالاترین عوالم و جنتها است.
گفت یزدان آنک باشد اصل دانپس ترا کی بیند او اندر میان
هوش مصنوعی: خداوند میگوید که آنچه اصل و بنیاد است، وجود دارد. حالا تو چگونه میتوانی او را در بین سایر چیزها ببینی؟
گرچه خویش از عامه پنهان کردهایپیش روشندیدگان هم پردهای
هرچند که خودت را از مردم عادی پنهان کردهای، اما روشن دیدگان هم پرده ی تو هستند
وانک ایشان را شکر باشد اجلچون نظرشان مست باشد در دول
هوش مصنوعی: اگر آنان از دنیا راضی باشند، زمانی که به خوشیها و لذتها مشغولاند، مرگ برایشان سپاسگزاری دارد.
تلخ نبود پیش ایشان مرگ تنچون روند از چاه و زندان در چمن
هوش مصنوعی: مرگ جسم برای آنها تلخ نیست، زیرا وقتی از چاه و زندان آزاد میشوند، به باغ میروند.
وا رهیدند از جهان پیچپیچکس نگرید بر فوات هیچ هیچ
هوش مصنوعی: آنها از دنیای پیچیده و پر از مشکلات رها شدند و هیچکس بر نبودن هیچ چیزی گریه نکرد.
برج زندان را شکست ار کانیایهیچ ازو رنجد دل زندانیای؟
هوش مصنوعی: اگر دیوار زندان را هم بشکنند، اما دل زندانی همچنان رنجیده باشد، فایدهای ندارد.
کای دریغ این سنگ مرمر را شکستتا روان و جان ما از حبس رست
هوش مصنوعی: ای کاش این سنگ مرمر نمیشکست تا جان و روح ما از بند آزادی یابند.
آن رخام خوب و آن سنگ شریفبرج زندان را بهی بود و الیف
هوش مصنوعی: رخام زیبا و سنگ باارزش نمیتوانند در زندان به کار آیند و از الیف (که نمادی از زیبایی و بزرگمنشی است) بیبهری دارند.
چون شکستش تا که زندانی برستدست او در جرم این باید شکست
هوش مصنوعی: وقتی که شخصی به خاطر خطایی محبوس میشود، باید دلایل و انگیزههای او را در نظر گرفت و فهمید که چرا به این وضعیت دچار شده است. این شکست و ناکامی او باید به عنوان فرصتی برای اصلاح و تغییر نگاه شود.
هیچ زندانی نگوید این فشارجز کسی کز حبس آرَندَش به دار
هوش مصنوعی: هیچ زندانی نمیگوید که این فشار دردناک است، مگر کسی که او را از زندان به دار آویزان کردهاند.
تلخ کی باشد کسی را کش بَرَنداز میان زهر ماران سوی قند
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند تلخی را تحمل کند اگر از میان زهر مارها به سوی شیرینی قند کشیده شود.
جان مجرد گشته از غوغای تنمیپرد با پر دل بیپای تن
هوش مصنوعی: روح آزاد از هیاهوی جسم جدا شده و با دل بزرگ و بیپایانی خود به آسمان میپرد.
همچو زندانیِ چَه که اندر شبانخسپد و بیند به خوابْ او گلسِتان
هوش مصنوعی: مانند زندانی که در شب میخوابد و در خواب خود باغی زیبا میبیند.
گوید ای یزدان مرا در تن مبرتا درین گلشن کنم من کرّ و فر
هوش مصنوعی: خداوند، به من زندگی و وجودم را در جسم نبر تا بتوانم در این باغ، اثرگذار و مهم باشم.
گویدش یزدان دعا شد مستجابوا مرو؛ واللهُ اعلم بالصواب
هوش مصنوعی: او میگوید که خداوند دعا را مستجاب کرده است، پس نروید، و خداوند داناتر به حقیقت است.
این چنین خوابی ببین چون خوش بودمرگ نادیده به جنت در رود
هوش مصنوعی: وقتی که خوابی شیرین را ببینی، اگر مرگ را نادیده بگیری، به بهشت خواهی رفت.
هیچ او حسرت خورد بر انتباهبر تن با سلسله در قعر چاه
هوش مصنوعی: او هیچ وقت بر این که در دنیای مادی با زنجیرهایی در عمق چاه گرفتار شده حسرت نمیخورد.
مؤمنی آخر در آ در صف رزمکه تو را بر آسمان بودست بزم
هوش مصنوعی: مؤمنی در پایان کار به میدان نبرد میآید که تو را در آسمانها، در جشنی بزرگ و شگفت، میبیند.
بر امید راه بالا کن قیامهمچو شمعی پیش محراب ای غلام
هوش مصنوعی: با امید به سمت بالا حرکت کن، همانند شمعی که در مقابل محراب درخششی دارد، ای جوان.
اشک میبار و همیسوز از طلبهمچو شمعِ سربریده جمله شب
هوش مصنوعی: در دل یا جان او اشکها میریزد و به خاطر آرزوهایش میسوزد، همچنان که شمعی که سر آن بریده شده، در تمام طول شب میسوزد.
لب فرو بند از طعام و از شرابسوی خوان آسمانی کن شتاب
هوش مصنوعی: از غذا و نوشیدنی خود دست بکش و به سوی سفره آسمانی شتافت کن.
دم به دم بر آسمان میدار امیددر هوای آسمان رقصان چو بید
هوش مصنوعی: هر لحظه به آسمان امید دارم، در هوایی شاد و رقصان مانند بید.
دم به دم از آسمان میآیدتآب و آتش رزق میافزایدت
هوش مصنوعی: هر لحظه از آسمان برایت نعمتها و روزیهایی میرسد که زندگیات را غنیتر میکند.
گر تو را آنجا بَرد نبود عجبمنگر اندر عجز و بنگر در طلب
هوش مصنوعی: اگر تو به آنجا نروی، جای تعجبی نیست، پس به ناتوانی خود نیندیش و به جستجو و خواستهات نگاه کن.
کین طلب در تو گروگان خداستزانک هر طالب به مطلوبی سزاست
هوش مصنوعی: در تو خواستهای وجود دارد که به خداوند تعلق دارد، زیرا هر کسی که چیزی را طلب میکند، به هدف خود خواهد رسید.
جهد کن تا این طلب افزون شودتا دلت زین چاه تن بیرون شود
هوش مصنوعی: تلاش کن تا خواستهات بیشتر شود، تا دلت از بند و محبوس تن آزاد گردد.
خلق گوید مرد مسکین آن فلانتو بگویی زندهام ای غافلان
هوش مصنوعی: مردمی که نمیشناسند و توجهی به حال او ندارند، میگویند که او فردی بیچاره و ضعیف است. در حالی که او در دل خود احساس زنده بودن و نشاط میکند و آرزو دارد دیگران هم این را درک کنند.
گر تن من همچو تنها خفته استهشت جنت در دلم بشکفته است
هوش مصنوعی: اگرچه بدن من مانند دیگران خوابیده است، ولی در درونم هشت بهشت شکوفا شدهاند.
جان چو خفته در گل و نسرین بودچه غمست ار تن در آن سرگین بود
هوش مصنوعی: اگر روح در آرامش و زیبایی گل و نسرین باشد، چه اهمیتی دارد که جسم در چنین کثافت و پلیدی باشد؟
جان خفته چه خبر دارد ز تنکو به گلشن خفت یا در گولخن
هوش مصنوعی: روحی که در خواب است چطور میتواند از وضعیت بدن آگاه باشد؟ آیا او در باغی خوابیده یا در جایی دیگر؟
میزند جان در جهان آبگوننعرهٔ یا لیت قومی یعلمون
هوش مصنوعی: در این دنیا، جان انسان مثل آب شفاف به صدا در میآید و فریاد میزند که ای کاش قومی باشند که علم و آگاهی داشته باشند.
گر نخواهد زیست جان بی این بدنپس فلک ایوان کی خواهد بدن
هوش مصنوعی: اگر جان نتواند بدون این بدن زندگی کند، پس ای فلک، بدن کی خواهد بود؟
گر نخواهد بیبدن جان تو زیستفی السماءِ رزقُکم روزیِ کیست
هوش مصنوعی: اگر جان تو بدون وجود جسم نتواند زندگی کند، پس روزی شما در آسمان چه کسی خواهد بود؟