بخش ۱۴۳ - حکایت آن مؤذن زشت آواز کی در کافرستان بانگ نماز داد و مرد کافری او را هدیه داد
هوش مصنوعی: در این متن، داستانی از مؤذنی با صدای زشت در کافرستان روایت میشود. او به رغم اینکه به او گفته میشود که بانگ نماز نزن تا عداوت و فتنه ایجاد نشود، باز هم اذان میگوید. این صدا به یک کافر میرسد که با هدیهای به دنبال او میرود، زیرا صدای مؤذن را ناپسندیده و مایه زحمت خود میداند. اما پس از بررسی و پرسش از دیگران، متوجه میشود که این صدا به اذان مسلمانان تعلق دارد و باعث میشود دلش از کفر سرد شود.
در نهایت، این کافر با تأثیر از ایمان مؤذن و احساسات درونیاش، به نوعی به ایمان میرسد و به او اشاره میکند که اگر ثروت داشتم، برایت طلا میآوردم ولی ارزش ایمان را بیشتر میداند. داستان به تأثیر ایمان و کفر، و غنای واقعی ایمان بر میگردد و سؤالات فلسفی درباره حقایق وجود نیز طرح میشود.
یک مؤذن داشت بس آواز بددر میان کافرستان بانگ زد
هوش مصنوعی: یک مؤذن با صدای زشتش در میان زمین کافران اذان داد.
چند گفتندش مگو بانگ نمازکه شود جنگ و عداوتها دراز
هوش مصنوعی: به او گفتند که در مورد اذان نگو، زیرا این کار باعث میشود که دشمنیها و اختلافات طولانیتری ایجاد شود.
او ستیزه کرد و پس بیاحترازگفت در کافرستان بانگ نماز
هوش مصنوعی: او با لجاجت و پافشاری بر عقایدش، بدون اندیشه و احتیاط، در سرزمین کافران به صدای بلند اذان گفت.
خلق خایف شد ز فتنهٔ عامهایخود بیامد کافری با جامهای
هوش مصنوعی: مردم از فتنه و آشوبی که در جامعه به وجود آمده میترسند و به همین دلیل، کسی که به ظاهر مؤمن است، خود را به شکلی نشان میدهد که شبیه کافرها باشد.
شمع و حلوا با چنان جامهٔ لطیفهدیه آورد و بیامد چون الیف
هوش مصنوعی: شمع و حلوا با لباس نرم و زیبایی به عنوان هدیه آورد و مانند یک دوست نزدیک به مهمانی آمد.
پرس پرسان کاین مؤذن کو؟ کجاست؟که صلا و بانگ او راحتفزاست
هوش مصنوعی: بگرد و بپرس که این مؤذن کجاست، چون صدای او موجب آرامش و آسایش دلهاست.
هین چه راحت بود زان آواز زشتگفت که آوازش فتاد اندر کنشت
هوش مصنوعی: بهزودی متوجه خواهی شد که چقدر راحت میتوان از صدای بد او صحبت کرد؛ او همان کسی است که صدایش به محلهاش رسید و در آنجا به زشتی شنیده شد.
دختری دارم لطیف و بس سنیآرزو میبود او را مؤمنی
دختری زیبا و گرانقدر دارم که آرزو داشت مؤمن شود.
هیچ این سودا نمیرفت از سرشپندها میداد چندین کافرش
این آرزو از سر او بیرون نمیرفت؛ چندین بیدین و کافر او را نصیحت کردند.
در دل او مهر ایمان رسته بودهمچو مجمر بود این غم من چو عود
ایمان در دل او جوانه زده بود و همچون عود که بر مجمر بریزند دل مرا از غم میسوخت و دود میکرد.
در عذاب و درد و اشکنجه بدمکه بجنبد سلسلهٔ او دم به دم
هوش مصنوعی: در عذاب و درد و شکنجه هستم و هر لحظه تغییراتی در او احساس میکنم.
هیچ چاره میندانستم در آنتا فرو خواند این مؤذن آن اذان
هیچ چارهای برای آن نمیدانستم تا اینکه این مؤذن، اذان خواند
گفت دختر چیست این مکروه بانگکه به گوشم آمد این دو چار دانگ
دختر پرسید این صدای ناخوشایند و زشت چیست که به گوشم میرسد؟ این صدای ناهنجار و ناقص که میشنوم؟
من همه عمر این چنین آواز زشتهیچ نشنیدم درین دیر و کنشت
هوش مصنوعی: در تمام عمرم هیچگاه چنین صدای ناپسندی را در این مکان نشنیدهام.
خواهرش گفتا که این بانگ اذانهست اعلام و شعار مؤمنان
خواهرش گفت این صدای اذان است، که اعلام و شعار مؤمنان به شمار میآید.
باورش نامد بپرسید از دگرآن دگر هم گفت آری ای پدر
او باور نکرد و از دیگری پرسید، و آن هم گفت: بله، جانم!
چون یقین گشتش رخ او زرد شداز مسلمانی دل او سرد شد
وقتی که مطمئن شد؛ رخ او از (ترس و غم) زرد شد و از مسلمان شدن دلسرد گشت.
باز رستم من ز تشویش و عذابدوش خوش خفتم در آن بیخوف خواب
من از آن تشویش و اضطراب رها شدم و دیشب با خیال راحت خوابیدم
راحتم این بود از آواز اوهدیه آوردم به شکر آن مرد کو
این آرامش من از آواز اوست؛ منباب تشکر برای او هدیه آوردهام، او کجاست؟
چون بدیدش گفت این هدیه پذیرکه مرا گشتی مجیر و دستگیر
هوش مصنوعی: وقتی او را دید، گفت: این هدیه را بپذیر، زیرا تو برای من پناه و نجاتدهنده شدی.
آنچ کردی با من از احسان و بربندهٔ تو گشتهام من مستمر
هوش مصنوعی: آنچه با من کردی از محبت و نیکی، باعث شده است که من همیشه در خدمت تو بمانم.
گر به مال و ملک و ثروت فردمیمن دهانت را پر از زر کردمی
هوش مصنوعی: اگر من به ثروت و مال و دارایی دسترسی داشتم، به تو اجازه میدادم که دهانت پر از طلا شود.
هست ایمان شما زرق و مجازراهزن همچون که آن بانگ نماز
هوش مصنوعی: ایمان شما همچون ظاهری زودگذر و فریبنده است، مثل صدای نماز که فقط برای جلب توجه و فریب دیگران به کار میرود.
لیک از ایمان و صدق بایزیدچند حسرت در دل و جانم رسید
هوش مصنوعی: اما به خاطر ایمان و صداقت بایزید، حسرتهای زیادی در دل و جانم ایجاد شد.
همچو آن زن کو جماع خر بدیدگفت آوه چیست این فحل فرید
هوش مصنوعی: زنی که به تماشای جفتگیری خرها نشسته بود، با تعجب گفت: "این چه موجودی است که چنین باطراوت و نیرومند به نظر میرسد؟"
گر جماع اینست بردند این خرانبر کس ما میریند این شوهران
هوش مصنوعی: اگر اینگونه است که جماع کردن موجب میشود، پس این خرها، همسران ما را به کسی وابسته نمیکنند و فقط بر کسی میتازند.
داد جمله داد ایمان بایزیدآفرینها بر چنین شیر فرید
هوش مصنوعی: همه شهادت میدهند که بایزید ایمان بزرگی دارد و سزاوار ستایش است، همچون شیر رزمندهای که در میدان نبرد میایستد.
قطرهای ز ایمانش در بحر ار رودبحر اندر قطرهاش غرقه شود
هوش مصنوعی: اگر قطرهای از ایمان او باشد، حتی اگر در دریا نیز غرق شود، دریا نمیتواند او را خفه کند.
همچو ز آتش ذرهای در بیشههااندر آن ذره شود بیشه فنا
هوش مصنوعی: اگر ذرهای از آتش در جنگل بیفتد، آن ذره میتواند کل جنگل را نابود کند.
چون خیالی در دل شه یا سپاهکرد اندر جنگ خصمان را تباه
هوش مصنوعی: زمانی که شاه یا سپاه، به جنگ دشمنان میروند، مانند یک خیال در دل میتابند و به این ترتیب، دشمنان را شکست میدهند.
یک ستاره در محمد رخ نمودتا فنا شد گوهر گبر و جهود
هوش مصنوعی: یک ستاره در چهره محمد ظاهر شد و با آمدن او، ارزش و جایگاه هر آنچه که به گذشته و غیر اسلامی مربوط بود، از بین رفت.
آنک ایمان یافت رفت اندر امانکفرهای باقیان شد دو گمان
هوش مصنوعی: او به ایمان دست یافت و به امان رسید، در حالی که تردیدهایی از کفر باقیماند.
کفر صرف اولین باری نماندیا مسلمانی و یا بیمی نشاند
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که در یک لحظه خاص، کسی نمیتواند فقط به طور ساده کافر یا مسلمان بماند، بلکه در این شرایط ممکن است ترس و نگرانی نیز در دل او نشانه بزند. این وضعیت نشاندهنده تضاد و تغییر در عقاید و احساسات انسانهاست.
این به حیله آب و روغن کردنیستاین مثلها کفو ذرهٔ نور نیست
هوش مصنوعی: این موضوع به نوعی فریب و ترفند مانند ترکیب آب و روغن است و این مثلها در برابر ذرهای از نور هیچ ارزشی ندارند.
ذره نبود جز حقیری منجسمذره نبود شارق لا ینقسم
هوش مصنوعی: هیچ ذرهای وجود ندارد که جز من، موجودی حقیر و کوچک باشد، و هیچ چیزی هم نمیتواند به دو بخش تقسیم شود.
گفتن ذره مرادی دان خفیمحرم دریا نهای این دم کفی
هوش مصنوعی: ذرهای اگر چیزی را میگوید، نگو که او به عمق دریا آگاه است. در این لحظه، فقط مانند یک حباب است و به حقیقت پی نمیبرد.
آفتاب نیر ایمان شیخگر نماید رخ ز شرق جان شیخ
هوش مصنوعی: اگر آفتاب نیرومند ایمان شیخ، چهرهاش را از شرق نمایان کند، جان شیخ به سوی او میشتابد.
جمله پستی گنج گیرد تا ثریجمله بالا خلد گیرد اخضری
هوش مصنوعی: هر چیز با ارزشی نیازمند تلاش و زحمت است؛ در عوض، چیزهای بالاتر و با ارزشتر نیز از تلاش و کوشش به دست میآیند.
او یکی جان دارد از نور منیراو یکی تن دارد از خاک حقیر
هوش مصنوعی: او یک روح از نور الهی دارد و یک جسم از خاک و زمین.
ای عجب اینست او یا آن بگوکه بماندم اندرین مشکل عمو
هوش مصنوعی: عجبا! این اوست یا آن؟ بگو تا من از این مشکل رهایی یابم، عمو!
گر وی اینست ای برادر چیست آنپر شده از نور او هفت آسمان
هوش مصنوعی: اگر او همین است، ای برادر، پس آن چیست که آسمانهای هفتگانه از نور او پر شدهاند؟
ور وی آنست این بدن ای دوست چیستای عجب زین دو کدامین است و کیست
هوش مصنوعی: اگر این بدن از اوست، ای دوست، پس چیست و چه عجیب است که میان این دو کدامیک وجود دارد و کدام یک حقیقت دارد؟