بخش ۱۷ - حکایت آن عاشق کی شب بیامد بر امید وعدهٔ معشوق بدان وثاقی کی اشارت کرده بود و بعضی از شب منتظر ماند و خوابش بربود معشوق آمد بهر انجاز وعده او را خفته یافت جیبش پر جوز کرد و او را خفته گذاشت و بازگشت
هوش مصنوعی: این متن شعری عاشقانه است که بیانگر عشق و انتظار عاشق به معشوق است. عاشق سالها در آرزوی وصال معشوق خود بوده و در این مسیر دچار سختیها و آزمونهای فراوانی شده است. روزی معشوق به او وعده میدهد که برایش غذایی تهیه کرده و به دیدنش میآید. عاشق در انتظار اوست و وقتی آمده، او را خواب مییابد. دردی که عاشق تحمل کرده، نشاندهنده عمق عشق و وفاداری او به معشوق است. همچنین در این شعر به موضوعاتی مانند عشق، وفا، رنج و شوق پرداخته شده که زندگی عاشق را تحت تاثیر قرار میدهد. در نهایت، پیام این شعر بر پایه عشق و بیقراری ناشی از آن است و دعوت به فدای عشق و صبر در برابر چالشها.
عاشقی بودست در ایام پیشپاسبان عهد اندر عهد خویش
هوش مصنوعی: در گذشته، عاشقی وجود داشت که به محافظت از پیمان و عهد خود میپرداخت.
سالها در بند وصل ماه خودشاهمات و مات شاهنشاه خود
هوش مصنوعی: سالها در انتظار دیدار معشوق خود به سر بردم، در حالی که تحت حکم و تسلط او هستم.
عاقبت جوینده یابنده بودکه فرج از صبر زاینده بود
هوش مصنوعی: کسی که به دنبال حقیقت و خواستههایش باشد در نهایت به آن میرسد، زیرا صبر و بردباری راهی برای رسیدن به آرامش و حل مشکلات است.
گفت روزی یار او که امشب بیاکه بپختم از پی تو لوبیا
هوش مصنوعی: یک روز دوست او گفت: امشب بیا که به خاطر تو لوبیا درست کردهام.
در فلان حجره نشین تا نیمشبتا بیایم نیمشب من بی طلب
هوش مصنوعی: در آن اتاق بمان و تا نیمه شب صبر کن تا من بیخبر از تو و بدون اینکه چیزی از تو بخواهم، بیایم.
مرد قربان کرد و نانها بخش کردچون پدید آمد مهش از زیر گرد
هوش مصنوعی: مرد در راه عشق و محبت خود فدای معشوقش شد و نان و نعمتهایش را بین دیگران تقسیم کرد، چون که چهره زیبای معشوقش از پشت ابرها نمایان شد.
شب در آن حجره نشست آن گرمداربر امید وعدهٔ آن یار غار
هوش مصنوعی: در شب، آن کسی که دلش گرم است در آن اتاق نشسته و منتظر وعدهای از دوست صمیمیاش است.
بعد نصف اللیل آمد یار اوصادق الوعدانه آن دلدار او
هوش مصنوعی: نیمه شب یار او با وعدهای صادقانه به دیدارش آمد.
عاشق خود را فتاده خفته دیداندکی از آستین او درید
هوش مصنوعی: عاشق خود را خوابیده و بیخبر دید و به خاطر عشقش، به آرامی گوشهای از آستین او را کشید.
گردکانی چندش اندر جیب کردکه تو طفلی گیر این میباز نرد
هوش مصنوعی: چند تکه گرد و غبار در جیبش جمع کرده است که تو هنوز کودک هستی و نمیدانی در این بازی شانس تو چه خواهد بود.
چون سحر از خواب عاشق بر جهیدآستین و گردکانها را بدید
هوش مصنوعی: وقتی صبح زود عاشق از خواب بیدار شد، آستینها و گردنلباسها را مشاهده کرد.
گفت شاه ما همه صدق و وفاستآنچ بر ما میرسد آن هم ز ماست
هوش مصنوعی: شاه ما بیان میکند که همه چیز از صداقت و وفاداری سرچشمه میگیرد و هر چه که به ما میرسد، خودمان منشأ آن هستیم.
ای دل بیخواب ما زین ایمنیمچون حرس بر بام چوبک میزنیم
هوش مصنوعی: ای دل، ما در این شبهای بیخوابی از امنیتی برخورداریم، مانند نگهبانی که بر پشت بام، با چوبی بر دشمنانش میزند.
گردکان ما درین مطحن شکستهر چه گوییم از غم خود اندکست
هوش مصنوعی: در این دنیا، ما در چنبره مشکلات و سختیها قرار داریم و هر چه از غم و اندوه خود سخن بگوییم، باز هم بسیار کم و ناچیز به نظر میرسد.
عاذلا چند این صلای ماجراپند کم ده بعد ازین دیوانه را
هوش مصنوعی: سخن را نیکو بدان و دریاب؛ دیگر به دیوانه پند و نصیحت نده.
من نخواهم عشوهٔ هجران شنودآزمودم چند خواهم آزمود
هوش مصنوعی: من دیگر نمیخواهم ناز و غم جدایی را بشنوم، زیرا قبلاً تجربه کردهام و میدانم که چقدر میتوانم تحمل کنم.
هرچه غیر شورش و دیوانگیستاندرین ره دوری و بیگانگیست
هوش مصنوعی: هر چیزی جز شور و دیوانگی در این مسیر، تنها باعث احساس دوری و بیگانگی میشود.
هین بنه بر پایم آن زنجیر راکه دریدم سلسلهٔ تدبیر را
هوش مصنوعی: به من بگو که حالا زنجیری که از آن رها شدم را دوباره به پا ببندم، چون که تدبیر و برنامهریزیهای گذشتهام را که شکستهام، متوجه شدهام.
غیر آن جعد نگار مقبلمگر دو صد زنجیر آری بگسلم
مقبل یعنی زیبا، دلپسند (در افغانستان لغت مقبول در معنای «زیبا» فراوان بکار میرود)
عشق و ناموس ای برادر راست نیستبر در ناموس ای عاشق مَایست
هوش مصنوعی: عشق و غیرت، ای برادر، واقعی نیست اگر در درگاه عشق، عشقورزی نکنی.
وقت آن آمد که من عریان شومنقش بگذارم سراسر جان شوم
هوش مصنوعی: زمان آن فرا رسیده که من خودم را بدون هیچ پوششی نشان دهم و تمام وجودم را در این راه بگذارم.
ای عدوّ شرم و اندیشه بیاکه دریدم پردهٔ شرم و حیا
هوش مصنوعی: ای دشمن، شرم و فکر را رها کن و بیا، زیرا من حجاب شرم و حیای خود را پاره کردم.
ای ببسته خواب جان از جادویسختدل یارا که در عالم توی
هوش مصنوعی: ای کسی که خواب جان را از جادوی محبوب سنگدل گرفتهای، تو در این عالم بینظیری.
هین گلوی صبر می گیر و فشارتا خنک گردد دل عشق ای سوار
هوش مصنوعی: ای سوار، صبر را در دلت فشرده بگیر تا آتش عشق در دلت خاموش و آرام شود.
تا نسوزم کی خنک گردد دلشای دل ما خاندان و منزلش
هوش مصنوعی: تا زمانی که من نسوزم، دل او آرام نخواهد گرفت، ای دل! ما خانوادهای هستیم و او منزلت ماست.
خانهٔ خود را همیسوزی بسوزکیست آن کس کت بگوید لایجوز
هوش مصنوعی: تو خانهات را آتش میزنی و این کار را ادامه میدهی، اما چه کسی میتواند بگوید که این کار خوب است؟
خوش بسوز این خانه را ای شیر مستخانهٔ عاشق چنین اولیترست
هوش مصنوعی: ای شیر مست، خوشا که این خانه را بسوزانی، زیرا برای دل عاشق، آغاز کار چنین است.
بعد ازین این سوز را قبله کنمزانکه شمعم بسوزش روشنم
هوش مصنوعی: پس از این، این عشق و سوز دل را مورد توجه و هدف قرار میدهم، زیرا مثل شمعی هستم که با سوزش، روشنی میآورم.
خواب را بگذار امشب ای پدریک شبی بر کوی بیخوابان گذر
هوش مصنوعی: امشب خواب را رها کن، ای پدر، و یک شب در خیابان بیخوابان بگذران.
بنگر اینها را که مجنون گشتهاندهمچو پروانه بوصلت کشتهاند
هوش مصنوعی: نگاه کن به این افراد که به عشق تو دیوانه شدهاند؛ مانند پروانههایی که برای رسیدن به تو جانشان را فدای عشق میکنند.
بنگر این کشتی خلقان غرق عشقاژدهایی گشت گویی حلق عشق
هوش مصنوعی: نگاهی به این کشتی که مردم در آن در عشق غوطهور شدهاند، بینداز! به نظر میرسد که عشق بهعنوان یک اژدها آنها را فرا گرفته و غرق کرده است، گویی عشق همچون حلقهای به دور آنها پیچیده است.
اژدهایی ناپدید دلرباعقل همچون کوه را او کهربا
هوش مصنوعی: اژدهایی زیبا و جذاب که به طور ناگهانی ناپدید میشود، عقل را به اندازه کوهی بزرگ و محکم توصیف میکند، مانند کهربا که درخشش خاصی دارد.
عقل هر عطار کآگه شد ازوطبلهها را ریخت اندر آب جو
هوش مصنوعی: هر عطار وقتی به حقیقتی پی میبرد، داراییهایش را که بیفایده است، رها میکند و به دنبال ارزشهای واقعی میرود.
رو کزین جو برنیایی تا ابدلم یکن حقا له کفوا احد
هوش مصنوعی: هر که از این مسیر عبور کند، تا ابد برای او همتا و مشارکتی وجود نخواهد داشت.
ای مزوّر چشم بگشای و ببینچند گویی میندانم آن و این
هوش مصنوعی: ای تزویرکننده، چشمهای خود را باز کن و ببین که چه قدر میگویی که نمیدانم این و آن چیست.
از وبای زرق و محرومی بر آدر جهان حی و قیومی در آ
هوش مصنوعی: از بیماری فریب و بیخبری رها شو و به دنیای حیات و وجود واقعی وارد شو.
تا نمیبینم همیبینم شودوین ندانمهات میدانم بود
هوش مصنوعی: تا زمانی که نمیبینم، به شکلی در ذهنم شکل میگیرد و اینجا است که میفهمم واقعیتهایی را که نمیدانم وجود دارند.
بگذر از مستی و مستیبخش باشزین تلوّن نقل کن در استواش
شرح جامع مثنوی معنوی از کریم
زمانی:
از مرتبهٔ مستی بگذر، یعنی
از سرمستی های مبتذل و گذرا صرفنظر کن و به دیگران مستیِ الهی عطا کن. (البته
لازمهٔ مست کردن دیگران اینست که خود ابتدا از بادهٔ حق مست باشی.) از رنگارنگی و
تغییر احوال دنیا گذر کن و به اثبات الهی در آی.
منظور بیت: از جاذبههای
رنگارنگ نفسانی و احوال متغیّر دنیوی عبور کن و به مقام سکینه و وقار الهی برس.
چند نازی تو بدین مستی بس استبر سر هر کوی چندان مست هست
هوش مصنوعی: نمیدانم که چقدر زیبایی تو در مستی کافی است، اما در هر خیابانی تعداد زیادی از علاقمندان به تو وجود دارند.
گر دو عالم پر شود سرمست یارجمله یک باشند و آن یک نیست خوار
هوش مصنوعی: اگر دو جهان هم پر از شور و شوق یار باشند، همه چیز یکی خواهد بود و آن یک اصلاً خوار و بیارزش نیست.
این ز بسیاری نیابد خوارییخوار که بود تنپرستی ناریی
هوش مصنوعی: کسی که به خاطر تنپرستی و راحتطلبی تحت فشار قرار نمیگیرد و خوار نمیشود، به خاطر این که از بیش از حد راحتی دوری میکند، خودش را در خطر نمیاندازد.
گر جهان پر شد ز نور آفتابکی بود خوار آن تف خوشالتهاب
هوش مصنوعی: اگر جهان پر از نور آفتاب شود، آیا آن حرارت و تلاطم که از آتش میآید، کاهش مییابد؟
لیک با این جمله بالاتر خرامچونک ارض الله واسع بود و رام
هوش مصنوعی: اما با این حال، با وقار و آرامش بیشتر حرکت کن، زیرا زمین خدا گسترده و سرشار از امکانات است.
گرچه این مستی چو باز اشهبستبرتر از وی در زمین قدس هست
شرح جامع مثنوی معنوی از کریم
زمانی:
اگرچه این مستی، یعنی مستی
سالکان همچون باز سفید، زیبا و گرانقدر است. لیکن در سرزمین قدس الهی، مستی های
زیباتر و گرانقدرتر از آن مستی پیدا میشود. [پس سالک نباید به مرتبهٔ موجود خود
قانع شود.]
رو سرافیلی شو اندر امتیازدر دمندهٔ روح و مست و مستساز
هوش مصنوعی: به خود بال و پر بده و در شرایط خاص قرار بگیر، در حالی که اوج شادی و نشاطی را تجربه میکنی و روح تو را به وجد میآورد.
مست را چون دل مزاح اندیشه شداین ندانم و آن ندانم پیشه شد
هوش مصنوعی: مست وقتی که دلش به فکر و اندیشه مشغول شد، نمیداند چه میکند و چه باید بکند.
این ندانم وان ندانم بهر چیستتا بگویی آنک میدانیم کیست
هوش مصنوعی: من نمیدانم این چیست و آن چیست، تا وقتی که تو بگویی آن کسی که ما میدانیم چه کسی است.
نفی بهر ثبت باشد در سخننفی بگذار و ز ثبت آغاز کن
هوش مصنوعی: برای بیان افکار و احساسات، ابتدا باید ذهن خود را از موارد منفی خالی کنی و سپس به بیان مثبت و سازنده بپردازی.
نیست این و نیست آن هین واگذارآنک آن هستست آن را پیش آر
هوش مصنوعی: هر چیزی که وجود ندارد را رها کن و به آنچه که هست توجه کن و آن را برای خودت بیاور.
نفی بگذار و همان هستی پرستاین در آموز ای پدر زان ترک مست
هوش مصنوعی: پدر، از من بپذیر که به هیچ چیز جز وجود و هستی اعتماد نکن و عشق به آن را بیاموز.