بخش ۲۹ - وصیت کردن مصطفی علیهالسلام صدیق را رضی الله عنه کی چون بلال را مشتری میشوی هر آینه ایشان از ستیز بر خواهند در بها فزود و بهای او را خواهند فزودن مرا درین فضیلت شریک خود کن وکیل من باش و نیم بها از من بستان
هوش مصنوعی: در این بخش، مصطفی به اقبال جو میگوید که او را به عنوان وکیل خود انتخاب کند و از او میخواهد که نیمی از مالش را به او بدهد. اقبال به خانه یک جهود میرود و فکر میکند میتواند از کودکان گول بزند و به راحتی چیزی بخرد. او به زشتی و فریبکاریهای دیو و غول (نمادهای شر) اشاره میکند که انبیا را زشت جلوه دادهاند و اینگونه مردم را به طلاق و جدایی انداختهاند.
مصطفی غیرت و ارزشهای انسانی را در کلماتش به چالش میکشد و برتر بودن وَجه و گوهر را نسبت به دنیای مادی بیان میکند. او بر این باور است که در باطن، گوهر انسانی ارزشمندتر از هر چیز دنیوی است. در نهایت، مصطفی به عنوان یک صدیق به سرای جهود میرود و با کلام تلخی با او صحبت میکند، او را به خاطر ظلمش سرزنش میکند و تلاش میکند تا حقیقت را برایش روشن کند.
این داستان نمایانگر تقابل میان حقیقت و زشتی، ارزشها و materialism است و به نقد رفتارهای ناپسند اجتماعی میپردازد.
مصطفی گفتش کای اقبالجواندرین من میشوم انباز تو
هوش مصنوعی: مصطفی به او گفت: ای کسی که به خوششانسی مینگری، من در این مسیر همراه تو میشوم.
تو وکیلم باش نیمی بهر منمشتری شو قبض کن از من ثمن
هوش مصنوعی: از من خواهش میکنم که به عنوان وکیل من در نظر بگیری و نیمی از اموالم را به عنوان قیمت بگیر.
گفت صد خدمت کنم رفت آن زمانسوی خانهٔ آن جهود بیامان
هوش مصنوعی: گفت که من آمادهام تا خدمتهای زیادی انجام دهم و بعد به سمت خانه آن فرد یهودی بیرحم رفت.
گفت با خود کز کف طفلان گهرپس توان آسان خریدن ای پدر
هوش مصنوعی: ای پدر، من فکر کردم که با فرزندان خردسال، میتوان به راحتی جواهرات را به دست آورد.
عقل و ایمان را ازین طفلان گولمیخرد با ملک دنیا دیو غول
هوش مصنوعی: عقل و ایمان افراد را به راحتی میتواند فریب دهد، به ویژه زمانی که در مقابل جذابیتهای مادی و دنیوی قرار بگیرند.
آنچنان زینت دهد مردار راکه خرد زیشان دو صد گلزار را
هوش مصنوعی: آنقدر زیبایی دارد که حتی جسد را زیباتر از دو صد گلزار نشان میدهد.
آنچنان مهتاب پیماید به سحرکز خسان صد کیسه برباید به سحر
هوش مصنوعی: ماه شب را بهگونهای میسازد که در سحرگاه، از دست ناپاکان و بیلیاقتان، صد کیسه طلا را میقاپد.
انبیاشان تاجری آموختندپیش ایشان شمع دین افروختند
هوش مصنوعی: پیامبران به آنها تجارت را یاد دادند و در کنار آن نور دین را برایشان روشن کردند.
دیو و غول ساحر از سحر و نبردانبیا را در نظرشان زشت کرد
هوش مصنوعی: سحر و نبرد پیامبران را در چشم دیو و غول ساحر ناپسند و زشت جلوه داد.
زشت گرداند به جادویی عدوتا طلاق افتد میان جفت و شو
هوش مصنوعی: دشمن با جادوی خود باعث میشود که میان زوجین جدایی بیفتد و رابطهشان خراب شود.
دیدههاشان را به سحر میدوختندتا چنین جوهر به خس بفروختند
هوش مصنوعی: آنها چشمانشان را به جادو میدوختند تا اینگونه گوهری را به بهای اندک به فروش برسانند.
این گهر از هر دو عالم برترستهین بخر زین طفل جاهل کو خرست
هوش مصنوعی: این گوهر از هر دو جهان ارزش بیشتری دارد، پس از این کودک نادان که در حال بیخبری است، آن را بگیر و استفاده کن.
پیش خر خرمهره و گوهر یکیستآن اشک را در دُر و دریا شکیست
هوش مصنوعی: در حضور کسی که ارزش و مقام بالایی دارد، همه چیز برابر و یکسان به نظر میرسد. آن اشکی که در یک بارش باران یا در دریا جاری میشود، اهمیت خاصی ندارد.
منکر بحرست و گوهرهای اوکی بود حیوان در و پیرایهجو
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که کسی که وجود دریا و گوهری که در آن است را انکار میکند، در واقع بیخبر از ارزشها و زیباییهای واقعی است. چنین فردی مانند حیوانی است که تنها به ظواهر و زینتها توجه دارد و از عمق معانی و داراییهای واقعی بیخبر است.
در سر حیوان خدا ننهاده استکو بود در بند لعل و درپرست
هوش مصنوعی: خدا در سر موجودات زنده جایی برای عشق و وابستگی به چیزهای مادی قرار نداده است، بلکه آنها را از بند خواستهها و تمایلات مادی آزاد آفریده است.
مر خران را هیچ دیدی گوشوارگوش و هوش خر بود در سبزهزار
هوش مصنوعی: تو تا به حال خرهای را که در مزرعه سبز در حال چرا هستند، دیدهای؟ آنها فقط گوش و هوششان به کار میکند و بیشتر به اطراف توجه دارند.
احسن التقویم در والتین بخوانکه گرامی گوهرست ای دوست جان
هوش مصنوعی: به بهترین شکل ممکن انسانیت را بررسی کن و بدان که تو گرامیترین و ارزشمندترین مخلوق هستی، ای دوست عزیز.
احسن التقویم از عرش او فزوناحسن التقویم از فکرت برون
هوش مصنوعی: بهترین شکل و زیبایی به آفریدههای او بیشتر از آن چیزی است که ما با فکر و اندیشهمان میتوانیم تصور کنیم.
گر بگویم قیمت این ممتنعمن بسوزم هم بسوزد مستمع
هوش مصنوعی: اگر بخواهم بگویم که ارزش این چیز دست نایافتنی چقدر است، خودم میسوزم و شنونده هم با من میسوزد.
لب ببند اینجا و خر این سو مرانرفت این صدیق سوی آن خران
هوش مصنوعی: سکوت کن و همچنان آن خران را در این سو نران، چرا که این فرد درستکار به سوی آن خران رفته است.
حلقه در زد چو در را بر گشودرفت بیخود در سرای آن جهود
هوش مصنوعی: کسی به در خانه زد و وقتی در باز شد، بیخبر و حواسپرت وارد خانهی مرد یهودی شد.
بیخود و سرمست و پر آتش نشستاز دهانش بس کلام تلخ جست
هوش مصنوعی: او بههیچ وجه خود را کنترل نمیکند و به شدت سرمست و پرانرژی است. از دهانش سخنان تلخی بهصورت فراوان بیرون میآید.
کین ولی الله را چون میزنیاین چه حقدست ای عدو روشنی
هوش مصنوعی: ای دشمن، چرا به ولی خدا ضربه میزنی؟ این چه حسد و کینهای است که در دل داری نسبت به نور و روشنی؟
گر ترا صدقیست اندر دین خودظلم بر صادق دلت چون میدهد
هوش مصنوعی: اگر در دین خود صداقت داری، پس چرا به دل صادق خود ظلم میکنی؟
ای تو در دین جهودی مادهایکاین گمان داری تو بر شهزادهای
هوش مصنوعی: ای کسی که به دین یهودی هستی، بر این گمان هستی که تو از نسل پادشاهان و بزرگانی.
در همه ز آیینهٔ کژساز خودمنگر ای مردود نفرین ابد
هوش مصنوعی: به هیچ وجه به خودت نگاه نکن و در اشتباهاتت غرق نشو، ای کسی که در نظر دیگران پذیرفته نیستی، به زندگی ابدی خود فکر کن.
آنچ آن دم از لب صدیق جستگر بگویم گم کنی تو پای و دست
هوش مصنوعی: هر چیزی که در آن لحظه از سخن راستگویان و دوستان بر زبان آید، اگر بگویم، تو آن را گم میکنی و فراموش میکنی.
آن ینابیع الحکم همچون فراتاز دهان او دوان از بیجهات
هوش مصنوعی: چشمههای دانش و حکمت مانند رود فرات از سخنان او بهسوی دیگران میتندن و جاری میشوند.
همچو از سنگی که آبی شد رواننه ز پهلو مایه دارد نه از میان
هوش مصنوعی: مانند آبی که از سنگی سرازیر میشود، نه از کنارههای سنگ تغذیه میکند و نه از درون آن مایهای دارد.
اسپر خود کرده حق آن سنگ رابر گشاده آب مینارنگ را
هوش مصنوعی: آب میانه را جاری کرده و حق آن سنگ را ادا کرده است.
همچنانک از چشمهٔ چشم تو نوراو روان کردست بیبخل و فتور
هوش مصنوعی: چشم تو نور را مانند چشمه به طور فراوان و بدون هیچ گونه کسری ساطع میکند.
نه ز پیه آن مایه دارد نه ز پوسترویپوشی کرد در ایجاد دوست
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که کسی که دوست واقعی میسازد، نه به ظاهر و نه به پوست و بافت زرق و برقدار نیازی ندارد. بلکه ارزش و کیفیت دوستی در عمق احساسات و صداقت نهفته است.
در خلای گوش باد جاذبشمدرک صدق کلام و کاذبش
هوش مصنوعی: در سکوت گوش باد، حقیقت و دروغ سخن را میشناسد و میسنجد.
آن چه بادست اندر آن خرد استخوانکو پذیرد حرف و صوت قصهخوان
هوش مصنوعی: هر آن چیزی که با عقل و فهم درک شود، به گونهای است که میتواند سخن و داستان را بپذیرد.
استخوان و باد روپوشست و بسدر دو عالم غیر یزدان نیست کس
هوش مصنوعی: هیچ چیز در این دو جهان جز خداوند وجود ندارد و آنچه به چشم میآید تنها ظاهری است. ما تنها جسم و هوای بیروح هستیم و در واقعیت اصلی، تنها وجود خداوند اهمیت دارد.
مستمع او قایل او بیاحتجابزانک الاذنان من الراس ای مثاب
هوش مصنوعی: شنونده او به راحتی میپذیرد، زیرا شنیدن و دیدن از سر و گوش است.
گفت رحمت گر همیآید بروزر بده بستانش ای اکرامخو
هوش مصنوعی: اگر رحمت میآید، برو و طلا و زر بده تا آن را به دست بیاوری ای کسی که نیکو رفتار هستی.
از منش وا خر چو میسوزد دلتبیمنت حل می نگردد مشکلت
هوش مصنوعی: وقتی که دلات از درون میسوزد، بدون این که از کسی توقعی داشته باشی، مشکلات حل نمیشود.
گفت صد خدمت کنم پانصد سجودبندهای دارم تن اسپید و جهود
هوش مصنوعی: میگوید که برای تو هر تعداد خدمتی که لازم باشد انجام میدهم و به اندازهی پنجصد سجده برایت میافرازم، زیرا من بندهای دارم که از نظر جسمانی سریع و چابک است و بیدینی است.
تن سپید و دل سیاهستش بگیردر عوض ده تن سیاه و دل منیر
هوش مصنوعی: آن شخص با وجود داشتن ظاهری زیبا و پوست سفید، قلبی تاریک و سیاه دارد. در عوض میتوانی دسیاه و ظاهری ناپسند، اما قلبی روشن و خوب را دریافت کنی.
پس فرستاد و بیاورد آن همامبود الحق سخت زیبا آن غلام
هوش مصنوعی: پس فرستاده شد تا آن جوان زیبا را بیاورد. حقیقتاً آن پسر خیلی زیبا بود.
آنچنان که ماند حیران آن جهودآن دل چون سنگش از جا رفت زود
هوش مصنوعی: دل سنگی و بیاحساس او به یکباره دگرگون شد و حیران و سردرگم مانند یهودیای که در شگفتی مانده است، از جایش جابهجا شد.
حالت صورتپرستان این بودسنگشان از صورتی مومین بود
هوش مصنوعی: حالت کسانی که به ظاهر اهمیت میدهند این است که گویی سنگهایشان از موم نرمتر و لطیفتر است.
باز کرد استیزه و راضی نشدکه برین افزون بده بیهیچ بد
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که او در تلاش است تا توضیحی را روشن کند و راضی نیست که به او چیزی اضافه داده شود بدون اینکه خسارتی در کار باشد.
یک نصاب نقره هم بر وی فزودتا که راضی گشت حرص آن جهود
هوش مصنوعی: یک نصاب نقره به او اضافه کرد تا اینکه حرص و طمع آن یهودی برآورده شود و راضی گردد.