بخش ۱۰۹ - حکایت آن دو برادر یکی کوسه و یکی امرد در عزب خانهای خفتند شبی اتفاقا امرد خشتها بر مقعد خود انبار کرد عاقبت دباب دب آورد و آن خشتها را به حیله و نرمی از پس او برداشت کودک بیدار شد به جنگ کی این خشتها کو کجا بردی و چرا بردی او گفت تو این خشتها را چرا نهادی الی آخره
هوش مصنوعی: در این داستان، دو شخصیت اصلی، یک امرد و یک کوسه، در مجمعی دور هم جمع میشوند. آنها در حال پنهان ماندن از عسس (پلیس) هستند و یکی از آنها به کارهای مشکوک مشغول است. امرد به سختی و به دلیل بیماری جسمی، به بیرون رفته و دچار مشکل میشود. او از کوسه میخواهد که او را درک کند و نمیداند باید به کجا برود.
گفتوگویی بین آنها پیش میآید که در آن امرد درباره چگونگی درمان خود و ناتوانیاش صحبت میکند. کوسه به او میگوید که در خانقاه ها نمیتوانند به او کمک کنند و به او میگوید که در این مکانها همیشه خطر وجود دارد.
در نهایت، امرد به یاداوری میکند که در این دنیا هر کس که در جستجوی معنویت و دانش باشد، باید از سکون و راحتی خود بگذرد و همیشه در حال تلاش باشد. این داستان در پایان به اهمیت علم و تلاش در جستجوی معرفت اشاره دارد و بیان میکند که انسان هرگز نباید از جستجوی حقیقت خسته شود.
امردی و کوسهای در انجمنآمدند و مجمعی بد در وطن
هوش مصنوعی: دو جوان خوشچهره و زیبا و همچنين شخصیتی نامناسب در جمعی حضور پیدا کردند و جمعی را در وطن به هم زدند.
مشتغل ماندند قوم منتجبروز رفت و شد زمانه ثلث شب
هوش مصنوعی: مردم مشغول کار و فعالیت بودند و زمان به سرعت سپری شد تا اینکه شب به یک سوم رسید.
زان عزبخانه نرفتند آن دو کسهم بخفتند آن سو از بیم عسس
هوش مصنوعی: آن دو نفر به دلیل ترس از مأموران به آن سوی عزبخانه رفتند و در آنجا خوابشان برد.
کوسه را بد بر زنخدان چار مولیک همچون ماه بدرش بود رو
کوسه کلا روی چانه اش چهار تار مو بیشتر نداشت، اما با این حال چهرهاش همچون ماه کامل بود
کودک امرد به صورت بود زشتهم نهاد اندر پس کون بیست خشت
هوش مصنوعی: یک کودک نوجوان به خاطر زشتیاش به مانند کسی است که پس از بیست بار سر به دیوار زده باشد.
لوطیی دب برد شب در انبهیخشتها را نقل کرد آن مشتهی
هوش مصنوعی: یک مرد کارآزموده در شب، درخت انبهای را به دوش کشید و به جایی برد که خودش به آن علاقه داشت.
دست چون بر وی زد او از جا بجستگفت هی تو کیستی ای سگپرست
هوش مصنوعی: دست که به او رسید، ناگهان از جا جست و گفت: "هی تو کیستی، ای پرستندهی سگ؟"
گفت این سی خشت چون انباشتیگفت تو سی خشت چون بر داشتی
هوش مصنوعی: وقتی که این سی خشت را جمع کردی، او گفت که تو چگونه این سی خشت را بالا بردی.
کودک بیمارم و از ضعف خودکردم اینجا احتیاط و مرتقد
هوش مصنوعی: من بچهای بیمار هستم و از ضعف و ناتوانیام در اینجا با احتیاط و ترس حضور دارم.
گفت اگر داری ز رنجوری تفیچون نرفتی جانب دار الشفی
هوش مصنوعی: اگر از درد و رنج خود شکایت داری، چرا به سوی دار الشفا نرفتی؟
یا به خانهٔ یک طبیبی مشفقیکه گشادی از سقامت مغلقی
هوش مصنوعی: به خانهی یک پزشک دلسوز برو که میتواند بیماری و مشقت تو را درمان کند.
گفت آخر من کجا دانم شدنکه بهرجا میروم من ممتحن
هوش مصنوعی: در اینجا شخصی میگوید که نمیداند به کجا میرود و چه سرنوشتی در انتظارش است؛ زیرا او فقط در حال آزمون و امتحان شدن است و نمیتواند مقصد یا نتیجه سفرش را پیشبینی کند.
چون تو زندیقی پلیدی ملحدیمی بر آرد سر به پیشم چون ددی
هوش مصنوعی: وقتی که تو به راه باطل رفتهای و به ایمان اعتقادی نداری، سرت را به احترام من نمیآوری و همچون کسی که از من دور است، رفتار میکنی.
خانقاهی که بود بهتر مکانمن ندیدم یک دمی در وی امان
هوش مصنوعی: من هیچ مکان بهتری از خانقاهی که در آن لحظهای آرامش یابم، ندیدهام.
رو به من آرند مشتی حمزهخوارچشمها پر نطفه کف خایهفشار
هوش مصنوعی: ای کسانی که به من نگاه میکنید، چشمانتان پر از آرزوهای پنهانی است و احساساتتان به شدت در حال فشار و تحریک هستند.
وانک ناموسیست خود از زیر زیرغمزه دزدد میدهد مالش به کیر
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف فردی میپردازد که از زیر چشمان کسی به طور مخفیانه چیزی را به دست میآورد و آن را به شخصی دیگر میدهد. به نوعی به رفتارهای نهان و نامناسب اشاره دارد.
خانقه چون این بود بازار عامچون بود خر گله و دیوان خام
هوش مصنوعی: اگر خانقاه اینطور باشد، بازار عمومی چه وضعیتی خواهد داشت؟ مثل اینکه در آنجا، گاو و گوسفند و دیوانهها در هم بیفتند و بینظم باشند.
خر کجا ناموس و تقوی از کجاخر چه داند خشیت و خوف و رجا
هوش مصنوعی: خر نمیداند که ناموس و تقوی چیست و چگونه میتوان ترس و امید را درک کرد.
عقل باشد آمنی و عدلجوبر زن و بر مرد اما عقل کو
هوش مصنوعی: عقل باید حافظ و مراقب باشد و به عدالت در مورد زن و مرد اهمیت بدهد، اما عقل کجاست؟
ور گریزم من روم سوی زنانهمچو یوسف افتم اندر افتتان
هوش مصنوعی: اگر من فرار کنم، به سوی زنان خواهم رفت، همانطور که یوسف در میان دغدغهها و مشکلات افتاد.
یوسف از زن یافت زندان و فشارمن شوم توزیع بر پنجاه دار
هوش مصنوعی: یوسف به خاطر نیرنگ زن، به زندان و فشار گرفتار شد. من نیز در زندگی، تحت فشار و مشکلات گوناگون قرار گرفتهام.
آن زنان از جاهلی بر من تننداولیاشان قصد جان من کنند
هوش مصنوعی: آن زنان که از جهل و نادانی خود به من نزدیک میشوند، اولیای آنها درصدد کشتن من هستند.
نه ز مردان چاره دارم نه از زنانچون کنم که نی ازینم نه از آن
هوش مصنوعی: من نه میتوانم از مردان کمک بگیرم و نه از زنان، حالا چه کنم که نه از این گروه هستم و نه از آن گروه.
بعد از آن کودک به کوسه بنگریستگفت او با آن دو مو از غم بریست
هوش مصنوعی: پس از آن، کودک به کوسه نگاه کرد و گفت او با داشتن آن دو مو، از غم رهایی یافته است.
فارغست از خشت و از پیکار خشتوز چو تو مادرفروش کنک زشت
هوش مصنوعی: این بیت به بیان افرادی میپردازد که از جنگ و جدلهای دنیوی و مادی آزادند و به نوعی از زندگی ساده و بیدغدغهای برخوردارند. شاعر در اینجا به نوعی انتقاد میکند و به زشتیهایی که ممکن است از افرادی که در دنیای مادی غرق شدهاند، اشاره میکند.
بر زنخ سه چار مو بهر نمونبهتر از سی خشت گرداگرد کون
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف زیبایی و جذابیت میپردازد و میگوید که نازکی و زیبایی موها، به گونهای احساس دلربایی را منتقل میکند که حتی از چیزهای محکمی مانند آجر نیز فراتر است. به عبارت دیگر، زیبایی و لطافت موها برای شاعر بسیار ارزشمندتر از مواد سخت و بادوام است.
ذرهای سایهٔ عنایت بهترستاز هزاران کوشش طاعتپرست
هوش مصنوعی: یک پرتو کوچک از توجه و رحمت الهی به مراتب بهتر از هزاران تلاش و کوشش برای عبادت و اطاعت است.
زانک شیطان خشت طاعت بر کندگر دو صد خشتست خود را ره کند
هوش مصنوعی: زیرا شیطان میتواند با یک حرکت، تمام پایههای طاعت و عبادت را ویران کند، حتی اگر این پایهها از دوصد خشت ساخته شده باشد؛ مهم این است که خود فرد در مسیر درست گام بردارد.
خشت اگر پرست بنهادهٔ توستآن دو سه مو از عطای آن سوست
هوش مصنوعی: اگر خشت و پایهای که ساختهای به دست توست، پس آن دو یا سه موی باقیمانده هم از نعمت و بخشش اوست.
در حقیقت هر یکی مو زان کهیستکان اماننامهٔ صلهٔ شاهنشهیست
هوش مصنوعی: در واقع، هر یک از موها نشانی است که به عنوان اعتبارنامهای برای ارتباط با پادشاهی محسوب میشود.
تو اگر صد قفل بنهی بر دریبر کند آن جمله را خیرهسری
هوش مصنوعی: هرچند که بر در قفلهای زیادی بگذاری، اگر کسی خیرهسر باشد، آن در را باز خواهد کرد.
شحنهای از موم اگر مهری نهدپهلوانان را از آن دل بشکهد
هوش مصنوعی: اگر بر پهلوانان میخ، اثری از موم باشد، دل آنان را میشکند.
آن دو سه تار عنایت همچو کوهسد شود چون فر سیما در وجوه
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که آن چند نرمی و محبت که از جانب آن شخص وجود دارد، همچون کوهی بزرگ در برابر هجوم مشکلات و موانع عمل میکند. زیبایی و ظرافت او در چهرهاش تاثیرگذار است و میتواند به عنوان سدی محکم در برابر سختیها عمل کند.
خشت را مگذار ای نیکوسرشتلیک هم آمن مخسپ از دیو زشت
هوش مصنوعی: آجر را نگذارید، ای نیکو صفات، اما همچنین از دیو زشت هم نترسید.
رو دو تا مو زان کرم با دست آروانگهان آمن بخسپ و غم مدار
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به زیبایی و ظرافت دو موهای بلند و جذاب اشاره میکند. او از کرم و لطافت آن دو مو صحبت میکند و از دیگران میخواهد که آن را با دقت لمس کنند. سپس به ناگهان، خبری ناگوار را به شکل ناامیدکنندهای که سبب غم و اندوه میشود، در نظر میآورد. شاعر به مخاطب توصیه میکند که به غم و اندوه دچار نشود و نگذارد که این نگرانیها روحیهاش را تحت تأثیر قرار دهد.
نوم عالم از عبادت به بودآنچنان علمی که مستنبه بود
هوش مصنوعی: خواب عالم از عبادت بهتر است، به شرطی که آن دانش به گونهای باشد که حائز فهم و درک عمیق باشد.
آن سکون سابح اندر آشنابه ز جهد اعجمی با دست و پا
هوش مصنوعی: آن آرامش و سکونی که در درون یک دوست وجود دارد، از تلاش و زحمت یک بیگانه با دست و پا بهتر است.
اعجمی زد دست و پا و غرق شدمیرود سباح ساکن چون عمد
هوش مصنوعی: یک فرد بیگانه با تلاش و سختی در حال دست و پا زدن است و در نهایت غرق میشود، در حالی که شناگری آرام به طور طبیعی و بیدلهره در حال شنا کردن است.
علم دریاییست بیحد و کنارطالب علمست غواص بحار
هوش مصنوعی: علم به مانند دریا است که عمق و وسعتی بیپایان دارد و هر کسی که به دنبال دانش باشد، مانند غواصی است که به عمق این دریاها میرود و از گنجینههای آن بهرهمند میشود.
گر هزاران سال باشد عمر اواو نگردد سیر خود از جست و جو
هوش مصنوعی: اگرچه او ممکن است هزاران سال زنده بماند، اما هرگز از تلاش و جستوجو خسته نخواهد شد.
کان رسول حق بگفت اندر بیاناینک منهومان هما لا یشبعان
هوش مصنوعی: پیامبر خدا فرمودند: این دو نوع انسان هرگز سیر نمیشوند.