بخش ۱۱۷ - بیان مجاهد کی دست از مجاهده باز ندارد اگر چه داند بسطت عطاء حق را کی آن مقصود از طرف دیگر و به سبب نوع عمل دیگر بدو رساند کی در وهم او نبوده باشد او همه وهم و اومید درین طریق معین بسته باشد حلقهٔ همین در میزند بوک حق تعالی آن روزی را از در دیگر بدو رساند کی او آن تدبیر نکرده باشد و یرزقه من حیث لا یحتسب العبد یدبر والله یقدر و بود کی بنده را وهم بندگی بود کی مرا از غیر این در برساند اگر چه من حلقهٔ این در میزنم حق تعالی او را هم ازین در روزی رساند فیالجمله این همه درهای یکی سرایست مع تقریره
هوش مصنوعی: این متن به بررسی موضوع تلاش و جستجوی انسان برای رسیدن به آرزوها و معیت با یار میپردازد. شاعر از دو حالت صحبت میکند: یا به هدف خود خواهد رسید و یا به وطن خود باز خواهد گشت. او تأکید میکند که موفقیت در این راه به سفر و تجربههای آن بستگی دارد و تنها از طریق سفر است که درک عمیقتری از معیت و عشق به دست میآید. همچنین، او از خطرات طمع و امید به دست آوردن خواستهها از راههای نادرست میگوید و تأکید میکند که باید در زندگی در پی حکمت و دانش بود. در نهایت، شاعر به حیرت و جستجوی انسان برای پیدا کردن راه صحیح برای رسیدن به مراد اشاره میکند.
یا درین ره آیدم آن کام منیا چو باز آیم ز ره سوی وطن
هوش مصنوعی: یا در این راه به آن چیزی که میخواهم میرسم، یا اگر به وطن برگردم، مانند پرندهای میشوم که از سفر بازمیگردد.
بوک موقوفست کامم بر سفرچون سفر کردم بیابم در حضر
هوش مصنوعی: خواستههای من به سفر بستگی دارد، چون وقتی سفر میکنم، در مکانهای دیگر به آنها میرسم.
یار را چندین بجویم جد و چستکه بدانم که نمیبایست جست
هوش مصنوعی: من به دنبال یارم به قدری تلاش میکنم و سختی میکشم که بفهمم نباید او را جستجو میکردم.
آن معیت کی رود در گوش منتا نگردم گرد دوران زمن
هوش مصنوعی: چه زمانی آن همراهی در گوش من خواهد بود که از چرخ زمان بیخبر بمانم؟
کی کنم من از معیت فهم رازجز که از بعد سفرهای دراز
هوش مصنوعی: من چگونه میتوانم از همراهی و فهم رازها حرف بزنم، جز اینکه پس از سفرهای طولانی و دور از میهن، به این درک برسم؟
حق معیت گفت و دل را مهر کردتا که عکس آید به گوش دل نه طرد
هوش مصنوعی: حق با وجودش، دل را دوست داشت و چنان کرد که تا تصویر حق به دل بشنود و از آن دور نشود.
چون سفرها کرد و داد راه دادبعد از آن مهر از دل او بر گشاد
هوش مصنوعی: پس از اینکه او سفرهای زیادی را انجام داد و راه را برای دیگران باز کرد، بعد از آن محبت و عشق از درون او آزاد شد.
چون خطایین آن حساب با صفاگرددش روشن ز بعد دو خطا
هوش مصنوعی: وقتی که اشتباهات ما به حساب آمده و تصادفی از کارنامه پاک میشوند، آن زمان وضعیت ما به وضوح روشن خواهد شد.
بعد از آن گوید اگر دانستمیاین معیت را کی او را جستمی
هوش مصنوعی: اگر میدانستم این همنشینی و همراهی چیست، هرگز به دنبالش نمیرفتم.
دانش آن بود موقوف سفرناید آن دانش به تیزی فکر
هوش مصنوعی: دانش واقعی آن است که حاصل سفر و تجربه باشد، نه تنها حاصل تفکر عمیق.
آنچنان که وجه وام شیخ بودبسته و موقوف گریهٔ آن وجود
هوش مصنوعی: این بیت به بیان حالتی از بندگی و وابستگی عاطفی میپردازد؛ به گونهای که وجود آن فرد به شدت تحت تأثیر احساسات و اشک و غم قرار گرفته و این وضعیت او را به نوعی محدود و مقید کرده است. به عبارت دیگر، مانند این است که شرافت و مقام یک شخص در اثر این احساسات ناتوانی و تنگنا، متوقف و معلق مانده است.
کودک حلواییی بگریست زارتوخته شد وام آن شیخ کبار
هوش مصنوعی: یک کودک شیرینیفروش به شدت گریه کرد و در نتیجه، بدهیاش به آن شیخ محترم افزایش یافت.
گفته شد آن داستان معنویپیش ازین اندر خلال مثنوی
هوش مصنوعی: داستان معنوی که پیشتر بیان شده، در میان مثنوی ذکر شده است.
در دلت خوف افکند از موضعیتا نباشد غیر آنت مطمعی
هوش مصنوعی: در دل تو ترسی میاندازد تا فقط تو به کسی امید نداشته باشی.
در طمع فایدهٔ دیگر نهدوآن مرادت از کسی دیگر دهد
هوش مصنوعی: در آرزوی سودی دیگر است و آنچه میخواهد را از کسی دیگر به دست میآورد.
ای طمع در بسته در یک جای سختکه آیدم میوه از آن عالیدرخت
هوش مصنوعی: ای حس طمع، تو در جایی قرار گرفتهای که دسترسی به میوههای این درخت بلند و با عظمت برایت میسر نیست.
آن طمع زان جا نخواهد شد وفابل ز جای دیگر آید آن عطا
هوش مصنوعی: آن طمع از آن مکان وفا نخواهد کرد، بلکه آن نعمت از جایی دیگر به انسان میرسد.
آن طمع را پس چرا در تو نهادچون نخواستت زان طرف آن چیز داد
هوش مصنوعی: چرا آن حسادت و طمع را در دل تو قرار دادند، وقتی که از آن سو که تو را نخواست، چیزی را به تو بخشید؟
از برای حکمتی و صنعتینیز تا باشد دلت در حیرتی
هوش مصنوعی: در این دنیا، برای هر چیزی دلیلی و مفهوم خاصی وجود دارد، و این باعث میشود که انسان همیشه در فکر و تعجب باشد.
تا دلت حیران بود ای مستفیدکه مرادم از کجا خواهد رسد
هوش مصنوعی: تا زمانی که دلت در سردرگمی به سر میبرد، نمیدانی که هدف من از کجا به تو خواهد رسید.
تا بدانی عجز خویش و جهل خویشتا شود ایقان تو در غیب بیش
هوش مصنوعی: برای اینکه بفهمی ناتوانی و نادانیات را، باید ایمان تو به مسائل پنهان و غیبی بیشتر شود.
هم دلت حیران بود در منتجعکه چه رویاند مصرف زین طمع
هوش مصنوعی: دل تو در فکر و حیرت است که چه چیزی از این امید و طمع به بار خواهد آورد.
طمع داری روزیی در درزییتا ز خیاطی بی زر تا زیی
هوش مصنوعی: تو امید داری که روزی از دوخت و دوز به دست بیارید، در حالی که از خیاطی بدون سرمایه و بدون زحمت چیزی نصیبت نخواهد شد.
رزق تو در زرگری آرد پدیدکه ز وهمت بود آن مکسب بعید
هوش مصنوعی: روزیت در حرفه زرگری به دست میآید، اما این به خاطر تلاش و همت توست که این شغل دور از ذهن نبوده است.
پس طمع در درزیی بهر چه بودچون نخواست آن رزق زان جانب گشود
هوش مصنوعی: اگر رزق و روزی از سمت خداوند برای کسی مقدر نشده باشد، پس چرا به انتظار آن نشستهایم؟ وقتی که خدا آن روزی را نخواهد، نباید به دنبال آن باشیم.
بهر نادر حکمتی در علم حقکه نبشت آن حکم را در ما سبق
هوش مصنوعی: به خاطر نادر بودن حکمت در علم و حقیقت، آن حکم را در گذشته به نگارش درآوردهاند.
نیز تا حیران بود اندیشهاتتا که حیرانی بود کل پیشهات
هوش مصنوعی: وقتی که در فکر و اندیشهات گیج و سرگردان هستی، تمام کار و فعالیتهای تو هم تحت تأثیر این گیجی قرار میگیرد.
یا وصال یار زین سعیم رسدیا ز راهی خارج از سعی جسد
هوش مصنوعی: یا اینکه با تلاش و کوشش به وصال یار میرسم، یا اینکه به طریقی غیر از کوشش خودم میخواهم به هدفم برسم و نتیجهای بهتر بگیرم.
من نگویم زین طریق آید مرادمیطپم تا از کجا خواهد گشاد
هوش مصنوعی: من نمیتوانم بگویم که چگونه به هدفم میرسم، اما مدام در تلاشم تا ببینم این مسیری که در پیش دارم، به کجا خواهد انجامید.
سربریده مرغ هر سو میفتدتا کدامین سو رهد جان از جسد
هوش مصنوعی: مرغی که سرش بریده شده، در هر方向 میافتد تا ببیند جانش از بدنش به کدام سمت جدا میشود.
یا مراد من برآید زین خروجیا ز برجی دیگر از ذات البروج
هوش مصنوعی: یا خواستهام برآورده شود از این عالم، یا از جهانی دیگر و مرتبهای بالاتر.