بخش ۱۳۹ - وصیت کردن آن شخص کی بعد از من او برد مال مرا از سه فرزند من کی کاهلترست
هوش مصنوعی: در این متن، شخصی در آستانه مرگش وصیتی برای سه پسرش میکند و آنها را به قاضی میفرستد تا درباره وضعیت هر یک صحبت کنند. او به قاضی میگوید که این پسران را بر اساس کاهلیشان ارزیابی کند. در ادامه، قاضی از هر یک درباره کاهلیشان میپرسد تا به وضعیت واقعی آنها پی ببرد. نویسنده نیز به نکتههایی درباره کاهلی عارفان و تفاوتهای آن با افراد معمولی اشاره میکند و میگوید که صفات حقیقی انسانها از طریق گفتارشان مشخص میشود. در نهایت، از شواهد و نشانهها برای شناخت صداقت و کذب استفاده میشود و به اهمیت درک درست از دیگران اشاره میگردد.
آن یکی شخصی به وقت مرگ خویشگفته بود اندر وصیت پیشپیش
هوش مصنوعی: یک نفر در زمان مرگش وصیت کرده بود و به دیگران گفت که پیشاپیش به این موضوع توجه داشته باشند.
سه پسر بودش چو سه سرو روانوقف ایشان کرده او جان و روان
هوش مصنوعی: او جان و دلش را وقف سه پسرش کرده بود، مانند سه سرو همیشه سرزنده و شاداب.
گفت هرچه در کفم کاله و زرستاو برد زین هر سه کو کاهلترست
هوش مصنوعی: او گفت هر چه دارم، کالا و طلاست؛ اما از کسی که اینها را دارد و تنبلتر است، چیزی نخواهی برد.
گفت با قاضی و پس اندرز کردبعد از آن جام شراب مرگ خورد
هوش مصنوعی: او با قاضی صحبت کرد و سپس نصیحتی انجام داد و بعد از آن، جامی از شراب مرگ نوشید.
گفته فرزندان به قاضی کای کریمنگذریم از حکم او ما سه یتیم
هوش مصنوعی: فرزندان به قاضی گفتند: ای بزرگوار، ما سه یتیم هستیم و نمیتوانیم از حکم تو بگذریم.
ما چو اسمعیل ز ابراهیم خودسرنپیچیم ارچه قربان میکند
هوش مصنوعی: ما مثل اسماعیل که از پدر ابراهیم سرپیچی نکرد، به هیچ قیمتی از اطاعت و وفاداری به او دور نمیشویم، هرچند که قربانی کردن دشوار باشد.
گفت قاضی هر یکی با عاقلیشتا بگوید قصهای از کاهلیش
هوش مصنوعی: قاضی گفت هر کسی با باهوش خودش باید داستانی از تنبلیاش را بگوید.
تا ببینم کاهلی هر یکیتا بدانم حال هر یک بیشکی
هوش مصنوعی: میخواهم ببینم هر کس چقدر تنبلی میکند تا از وضعیت هر یک بدون هیچ شکی آگاه شوم.
عارفان از دو جهان کاهلترندزانک بی شد یار خرمن میبرند
هوش مصنوعی: عارفان نسبت به دو جهان حالتی بیتوجهی دارند؛ زیرا آنها از دوست خود جدا شدهاند و تنها به جمعآوری خوشیها و لذتها مشغولند.
کاهلی را کردهاند ایشان سندکار ایشان را چو یزدان میکند
هوش مصنوعی: کسانی که تنبلی میکنند، کارهایشان را به خدا نسبت میدهند، همانگونه که یزدان کارها را انجام میدهد.
کار یزدان را نمیبینند عاممینیاسایند از کد صبح و شام
هوش مصنوعی: مردم عادی کارهای خدا را نمیبینند و به همین خاطر از صبح تا شب نگران هستند و افسرده میشوند.
هین ز حد کاهلی گویید بازتا بدانم حد آن از کشف راز
هوش مصنوعی: به خود بیا و از کسالت خود خارج شو، تا بتوانم بفهمم که مرز آن درک حقیقت چیست.
بیگمان که هر زبان پردهٔ دلستچون بجنبد پرده سرها واصلست
هوش مصنوعی: بدون شک، هر زبانی میتواند نمایانگر احساسات و افکار درونی باشد. زمانی که کسی سخن بگوید، مانند این است که پرده از روی دلش کنار رفته و آنچه در ذهن و قلب دارد، آشکار میشود.
پردهٔ کوچک چو یک شرحه کبابمیبپوشد صورت صد آفتاب
هوش مصنوعی: پردهٔ کوچک مانند تکهای کباب، چهرهٔ صد آفتاب را میپوشاند.
گر بیان نطق کاذب نیز هستلیک بوی از صدق و کذبش مخبرست
هوش مصنوعی: اگرچه سخنانی ممکن است به ظاهر فریبنده و دروغین به نظر برسد، اما بوی کلام از صداقت و دروغی بودن آن خبر میدهد.
آن نسیمی که بیایدت از چمنهست پیدا از سموم گولخن
هوش مصنوعی: نسیمی که از چمن به سمت تو میوزد، نشانهای است از وجود بو و طعم گلها، و نه از هوای گرم و نامطبوع.
بوی صدق و بوی کذب گولگیرهست پیدا در نفس چون مشک و سیر
هوش مصنوعی: در درون انسان، مانند مشک و سیر، بوی راستگویی و دروغگویی وجود دارد که هر یک به نوعی میتواند فریبنده باشد.
گر ندانی یار را از دهدلهاز مشام فاسد خود کن گله
هوش مصنوعی: اگر یار را نشناسی، تقصیر را به خودت برگردان و از بوی بد درونت شکایت کن.
بانگ حیزان و شجاعان دلیرهست پیدا چون فن روباه و شیر
هوش مصنوعی: صدای شاداب و دلاوران شجاع به وضوح شنیده میشود، همانطور که هنر و cleverness روباه و شیر هم مشخص است.
یا زبان همچون سر دیگست راستچون بجنبد تو بدانی چه اباست
هوش مصنوعی: زبان مانند درب یک دیگ است که وقتی جابهجا شود، میتوانی بفهمی چه چیزی در درون آن وجود دارد.
از بخار آن بداند تیزهشدیگ شیرینی ز سکباج ترش
هوش مصنوعی: از بخار آن، دانسته میشود که دیگ شیرینی، تند و خوشمزهتر از ترشی سُکباج است.
دست بر دیگ نوی چون زد فتیوقت بخریدن بدید اشکسته را
هوش مصنوعی: وقتی که دست بر دیگ میزنند، میتوانند از نزدیک عیب و نقص آن را ببینند. از این رو، کسی که به دنبال خرید یک چیز است، باید با دقت آن را بررسی کند و نقصهای آن را ببیند.
گفت دانم مرد را در حین ز پوزور نگوید دانمش اندر سه روز
هوش مصنوعی: اگر مردی در هنگام نیاز و فشار به کسی نگویید که او را میشناسد، پس به طور حتم او را در مدت زمانی کوتاه نمیتواند بشناسد.
وآن دگر گفت ار بگوید دانمشور نگوید در سخن پیچانمش
هوش مصنوعی: یکی از آنها گفت: اگر بگوید چیزی را میدانم و اگر نگوید، توانم آنچه را که گفته، به طور پیچیده بیان کنم.
گفت اگر این مکر بشنیده بودلب ببندد در خموشی در رود
هوش مصنوعی: اگر این فریب را شنیده بود، دندان بر روی هم میفشرد و در سکوت فرو میرفت.