بخش ۲ - مصایب مصنف و مناجات
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از خداوند به عنوان مرهمی برای دلهای خسته و شکسته درخواست کمک میکند. او با اعتراف به گناهانش و شرم از کردار خود، امیدوار است که خداوند او را مورد رحمت قرار دهد و گذشتهی سیاهش را نادیده بگیرد. شاعر به اعتمادش به خداوند اشاره میکند و بیان میکند که حتی با وجود گناهانش، همچنان به او امید دارد. او خود را گدای خداوند میداند و خواستهاش را فقط از او میطلبد. در پایان، شاعر دعا میکند که خداوند او را از بند گناهانش رها کند و به رحمت خویش نزدیک کند.
ای دوای درون خستهدلانمرهم سینهٔ شکسته دلان
هوش مصنوعی: ای تو درمانی برای دلهای خسته و رنجکشیده، تسکینی برای سینههایی که شکستهاند.
مرهمی لطف کن، که خستهدلممرحمت کن که [بس] شکستهدلم
هوش مصنوعی: ای مهربان، به من کمک کن که دل خستهام به تسلایی نیاز دارد، یاریام کن که روح شکستهام به ترمیم نیازمند است.
گرچه من سر به سر گنه کردمنامهٔ خویش را سیه کردم
هوش مصنوعی: اگرچه من تمام زندگیام را پر از معصیت و خطا کردم، اما دفتر اعمالم را پر از سیاهی و گناه گرداندم.
تو درین نامهٔ سیاه مبینکرم خویش بین گناه مبین
هوش مصنوعی: در این نوشتهٔ تیره به زیبایی و مهربانی خود توجه نکن، بلکه به اشتباهات و گناهان خود نگریست.
من خود از کردههای خود خجلمتو مکن روز حشر منفعلم
هوش مصنوعی: من به خاطر کارهایی که انجام دادهام شرمندهام، تو هم در روز قیامت مرا سرزنش نکن.
با وجود گناهکاریهااز تو دارم امیدواریها
هوش مصنوعی: با وجود اینکه خطاها و اشتباهات زیادی کردهام، باز هم به تو امیدوارم و توقع دارم که کمکم کنی.
زانکه بر توست اعتماد همهای مراد من و مراد همه
هوش مصنوعی: زیرا به تو اعتماد کامل دارم؛ تو آرزوی من و آرزوی همه هستی.
تو کریمی و بینوای توامپادشاهی و من گدای توام
هوش مصنوعی: تو بزرگوار و سخاوتمندی، و من در وضعیتی نادار و بیچیز به سر میبرم. تو در مقام سلطنت قرار داری و من در مقام فقر و نیاز به تو هستم.
نی گدایی که این و آن خواهمکام دل، آرزوی جان خواهم
هوش مصنوعی: من گدای کسی نیستم که خواستهام را از این و آن تقاضا کنم؛ من آرزوی چیزی عمیقتر و مهمتر از خواستههای زودگذر دارم.
بلکه باشد گداییام دردیاشک سرخی و چهرهٔ زردی
هوش مصنوعی: من گدایی هستم که دردی دارم؛ اشکهایم سرخ و صورتم زرد است.
تا به راهت ز اهل درد شومبرنخیزم اگرچه گرد شوم
هوش مصنوعی: من از مسیر عشق و دلدادگی بالا نمیآیم، حتی اگر به خاطر عشق گرد و غبار و سختیها بر بدنم نشیند.
چون به خاک اوفتم به صد خواریتو ز خاکم به لطف برداری
هوش مصنوعی: زمانی که به خاک او بیفتم و با خواری به او احترام بگذارم، تو با مهربانی مرا از زمین بر میداری.
گرچه در خورد آتشم چون شررنظری گر به من رسد چه ضرر؟
هوش مصنوعی: هرچند که درون من مانند آتش مشتعل است، اما اگر کسی به من نگاهی کند، آیا این برای او ضرری دارد؟
من نگویم که لطف و احسان کنبندهام هرچه شایدت آن کن
هوش مصنوعی: من نمیگویم که به من محبت و کمک کن، هر کاری که میتوانی انجام بده.
عاقبت بگسلد چو بند از بندبند بند مرا به خود پیوند
هوش مصنوعی: سرانجام، این بندهایی که مرا به هم متصل کردهاند، از هم جدا خواهند شد و من به خودم خواهد پیوست.