بخش ۲۱ - دیدار شاه از بام در شب ماه روشن
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و رنج زندگی و ناکامیهای خود صحبت میکند. او با حسرت از بخت بد و عمر تلف شدهاش شکایت میکند و ناامیدیاش را از عشق و جدایی بیان میکند. او به یاد میآورد که چگونه عشقش براش آتش به پا کرده و چقدر دلش برای وصال معشوقش تنگ است. در ادامه، شاه با شنیدن نالههای او، به او دلداری میدهد و میگوید که از آینده نگران نباشد، زیرا او همیشه در کنار او خواهد بود و باید امیدوار باشد که عشق در آینده به وصالش خواهد رسید. در نهایت، شاعر عشق و ارتباط با معشوق را زیباترین احساسات انسانی میداند.
آمد و جا گرفت بر لب بامروی بنمود همچو ماه تمام
هوش مصنوعی: او آمد و بر لبه بام جا گرفت، ظاهر او مانند ماه کامل بود.
آمد و بر کنار بام نشستدید درویش را که رفته ز دست
هوش مصنوعی: او آمد و بر روی بام نشست و دید که درویش از دست رفته است.
رخ به خوناب دیده میشویدبا دل غمکشیده میگوید:
هوش مصنوعی: چهرهات با اشک چشم، نشان از درد دلهای من دارد و با این حال، با دل غمزدهام سخن میگوید.
کارم از دست شد چه کارست این؟الله! الله! چه کار و بارست این؟
هوش مصنوعی: کار من تمام شده و حالا چه باید بکنم؟ ای خدا! این چه وضع عجیبی است؟
آه ازین بخت و طالعی که مراستوای ازین عمر ضایعی که مراست
هوش مصنوعی: ای کاش بخت و سرنوشتم بهتر بود و عمرم هدر نمیرفت.
تا به کی سینه پاره پاره کنم؟وای من! وای من! چه چاره کنم؟
هوش مصنوعی: تا کی باید خودم را دچار درد و رنج کنم؟ آه من! آه من! چه باید بکنم؟
چاک چاکست دل به خنجر و تیغحیف! حیف از دلم! دریغ! دریغ!
هوش مصنوعی: دل من به خاطر زخمها و دردهایی که از خنجر و تیغ میخورد، بسیار آشفته و پریشان است. افسوس و حسرت بر حال دل بر من غلبه کرده است!
آه! ازین بخت و طالعی که مراستوای! ازین عمر ضایعی که مراست
هوش مصنوعی: آه از سرنوشتم که اینگونه است و وای از عمری که به هدر میرود.
من کیم؟ آن که شمع بزم افروختشعلهای جست و خانمانم سوخت
هوش مصنوعی: من کی هستم؟ من همان کسی هستم که در جشن و شادیها شمع روشنی را روشن کردم، ولی ناگهان شعلهای برخاست و باعث سوختن خانهام شد.
من کیم؟ آن که آب حیوان جستبر لب چشمه دست از جان شست
هوش مصنوعی: من کی هستم؟ آن کسی که برای نوشیدن آب حیات، جان خود را در کنار چشمه به خطر انداخت.
من کیم؟ آن که رنج هجران بردسیر نادیده روی جانان، مرد
هوش مصنوعی: من کیستم؟ کسی که به خاطر دوری از معشوق دردی کشیده و با خیالات چهره او در دلش زندگی کرده است.
نیست غیر از وصال او هوسمآه! اگر من به وصل او نرسم
هوش مصنوعی: به جز نزدیکی به محبوبم، هیچ آرزویی ندارم، آه! اگر نتوانم به وصالش برسم.
گر نمیرم درین هوس فرداکار من مشکلست پس فردا
هوش مصنوعی: اگر من به خاطر این آرزو بمیرم، پس کار من در فردا سخت خواهد بود.
شاه چون گوش کرد زاری اوبهر تسکین بیقراری او
هوش مصنوعی: وقتی شاه از درد و ناله او آگاه شد، برای آرامش و تسکین نگرانیاش تلاش کرد.
گفت: برخیز و اضطراب مکنغم فردا مخور، شتاب مکن
هوش مصنوعی: گفت: بلند شو و نگران نباش، به فکر فردا نباش و عجله نکن.
زان که من بعد ازین چه صبح و چه شامآیم و جا کنم به گوشهٔ بام
هوش مصنوعی: از این به بعد من در صبح و شب میآیم و در گوشهٔ بام جا میگیرم.
بر لب بام قصر بنشینمتا گروه کبوتران بینم
هوش مصنوعی: مینشینم بر لبه بام قصر تا پرواز و زندگی گروهی از کبوتران را تماشا کنم.
تو هم از دور سوی من میبیندر و دیوار کوی من میبین
هوش مصنوعی: به من نگاه کن و از دور، تمام جزئیات و زیباییهای محل زندگیام را ببین.
ای خوش آن دم که دوست دوست شود!یار آن کس که یار اوست شود
هوش مصنوعی: بسیار زیباست زمانی که محبوب، محبوب خود را بشناسد و یار، یار خود را دوست بدارد.
روی خود آورد به جانب دوستطالب او شود که طالب اوست
هوش مصنوعی: کسی که به محبت و دوستی روی میآورد، میکوشد که به سوی محبوب خود توجه پیدا کند، چرا که او تنها به دنبال محبوب خویش است.
عشق با یار دلنواز خوشستبلکه معشوق عشقباز خوشست
هوش مصنوعی: عشق وقتی لذتبخش است که با محبوبی دلنشین باشد، اما بیشتری زیبایی آن در وجود معشوقی است که عاشقانه بازی کند و دل ببرد.