شمارهٔ ۱۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر با نگاهی عاشقانه و پر از احساس از محبوب خود میخواهد که به او توجه کند و او را در آغوش گیرد. او به محبوبش میگوید که میخواهد با او رازهایی بگوید و از غمهایش راحت شود. شاعر از لطف و محبت محبوبش به عنوان یک معجزه یاد میکند که جان تازهای به او میبخشد. همچنین از او میخواهد که با ناز و غمزههایش دل او را تسخیر کند و او را نسبت به عشق خود حساستر کند. در نهایت، شاعر به شدت تحت تأثیر زیبایی و جذابیت محبوب است و از او میخواهد که او را در عواطف و احساساتش غرق کند.
ای شهسوار حسن، سر افراز کن مراای من سگت، بسوی خود آواز کن مرا
هوش مصنوعی: ای قهرمان زیبایی، مرا با مقام و شأن خود بالا ببر، ای کسی که من به نوعی خدمتگزار تو هستم، به سوی خودم فراخوان مرا.
تا با تو راز گویم و فارغ شوم دمیبهر خدا، که همدم و همراز کن مرا
هوش مصنوعی: میخواهم با تو صحبت کنم و دمی آرام بگیرم، خواهش میکنم که دوستی و همصحبتی من باشی.
لطف تو معجزیست، که بر مرده جان دهدلطفی نما و زنده ز اعجاز کن مرا
هوش مصنوعی: لطف و مهربانی تو شگفتانگیز است؛ طوری که میتواند به مرده جان ببخشید. از تو خواهش میکنم که لطف کنی و مرا از این اعجاز زنده کن.
چون کاکل تو چند توان گشت بر سرت؟تیغی بگیر و از سر خود باز کن مرا
هوش مصنوعی: چند بار میتوانم به زیباییهای تو فکر کنم؟ بر این زیباییها پایان بگذار و مرا از این خیالهای شیرین رها کن.
ساقی، هلاکم از هوس پای بوس تودر پای خویش مست سرانداز کن مرا
هوش مصنوعی: ای ساقی، من به خاطر علاقه و اشتیاق به زیارت تو در حال نابودی هستم، پس مرا در حالتی مست و سرمست قرار بده تا بتوانم برای تو سر فرود آورم.
نازی بکن، که بی خبر افتم بخاک و خونیعنی که: نیم کشته آن ناز کن مرا
هوش مصنوعی: ناز و زیبایی خود را نشان بده، که من از شدت عشق و شوق به تو بیخبر و به حالت بیهوشی میافتم. یعنی عشق تو مرا آنقدر تحت تأثیر قرار میدهد که مثل یک نیمه کشته شده میشوم، پس لطفاً ناز کن.
جانا، بغمزه سوی هلالی نظر فگنوز جان هلاک غمزه غماز کن مرا
هوش مصنوعی: ای جان، با ناز به هلالی نگاه کن و با اشارهات، مرا از غم نجات بده و به زندگیام امید بده.