شمارهٔ ۴۲
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و حسادت شاعر نسبت به رقیبش است. شاعر احساس میکند که محبت و خوی او نسبت به معشوق از رقیب بدتر شده و در نتیجه روزهایش از دوری و هجر سیاه شده است. او به یادآوری میآورد که قبلاً گفته بود رقیبش بهتر از اوست، اما حالا میبیند که در عشقش، رقیب او بسیار پیشرفت کرده است. شاعر از زیباییهای رقیب حسرت میخورد و آرزو میکند که چنین زیباییهایی در معشوقش وجود داشته باشند. همچنین او با حسرت به اقبال رقیب و بدبختی خود اشاره میکند و در نهایت به این نتیجه میرسد که با وجود این حسادت و رقابت، هیچ چیز نمیتواند خوشبختی او را ضایع کند.
ای شده خوی تو با من بتر از خوی رقیبروزم از هجر سیه ساخته چون روی رقیب
هوش مصنوعی: شما با من به طرز بدتری از رقیب خود رفتار میکنید. روزهای من به خاطر جدایی از شما تیره و تار شده است، همانطور که چهرهی رقیب تاریک است.
گفته بودی که: سگ ما ز رقیب تو بهستلیک پیش تو به از ماست سگ کوی رقیب
هوش مصنوعی: گفته بودی که سگ ما بهتر از رقیب توست، اما اکنون میبینم که در حضور تو، سگ رقیب بهتر از ماست.
بسکه از کعبه کوی تو مرا مانع شدگر همه قبله شود، رو نکنم سوی رقیب
هوش مصنوعی: به خاطر عشق و دلبستگی شدیدی که به تو دارم، حتی اگر همه جا به قبلهی من تبدیل شود، باز هم به طرف کسی دیگر نگاه نمیکنم و از تو دور نخواهم شد.
آن همه چین که در ابروی رقیبت دیدمکاش در زلف تو بودی، نه در ابروی رقیب
هوش مصنوعی: من آن همه زیبایی و جذابیتی که در ابروی رقیبت دیدم، ای کاش در موهای تو بود، نه در ابروی کسی دیگر.
تا رقیب از تو مرا وعده دشنام آوردذوق این مژده مرا ساخت دعاگوی رقیب
هوش مصنوعی: وقتی رقیب از تو وعده فحش و دشنام به من میدهد، خوشحالی من از این مژده باعث شده است که من برای او دعا کنم.
گر بهر موی رقیب از فلک آید ستمیآن همه نیست سزای سر یک موی رقیب
هوش مصنوعی: اگر از آسمان هم به خاطر یکی از موهای رقیب بر من ظلمی وارد شود، این ظلم به هیچوجه نمیتواند به اندازهی گناه یک مو از سر رقیب باشد.
یار پهلوی رقیبست و من از رشک هلاکغیر ازین فایده ای نیست ز پهلوی رقیب
هوش مصنوعی: دوست من در کنار رقیب است و من از حسادت به حالتی رسیدهام که هیچ فایدهای جز این حسادت از بودن او در کنار رقیب برایم باقی نمانده است.
چون هلالی اگر از پای فتادم چه عجب؟چه کنم؟ نیست مرا قوت بازوی رقیب
هوش مصنوعی: اگر مانند هلال ماه از پا بیفتم، چه تعجبی دارد؟ چه کاری از دستم برمیآید؟ دیگر قدرت مقاومت در برابر حریف را ندارم.